روزنامه هفت صبح، مهلا جوادپور| یک:‌ با اينكه شعله‌هاي آتش ساختمان 153 واقع در خيابان بهار تهران، همان شب آتش‌سوزي مهار شده بود، يك روز بعد هنوز از سر خيابان بوي سوختگي به مشام مي‌رسد. سر و ته خيابان را بسته‌اند و اجازه نمي‌دهند ماشين‌ تردد داشته باشد اما آدم‌ها همچنان به تماشاي ساختمان ايستاده‌اند.

ساعت 10 و بيست دقيقه صبح روز شنبه، به سامانه 125 اعلام شد كه اين ساختمان دچار آتش‌سوزي شده است. آتش نشانان به محل حادثه مي‌روند اما رضا دارابي، فرمانده ايستگاه شماره 120 در حين عمليات به شهادت مي‌رسد و اين عمليات تلخ‌تر از آنچه بود به پايان مي‌رسد. هفت‌صبح با حضور در محل، درباره اين حادثه از مدير اين ساختمان و چند مغازه‌دار در ساختمان و اطراف آن پرس و جو كرده و سپس درباره چگونگي شهادت رضا دارابي با همكار‌انش صحبت كرده است.

نيروهاي پليس، مديريت بحران و نيروهاي آتش‌نشاني در محل حضور دارند و خيابان را به طور كامل بسته‌اند. مالك ساختمان آن گوشه با عينك آفتابي و ماسك ايستاده و ساكنان و مغازه‌داران ساختمان دوره‌اش كرده‌اند. مقامات مسئول شهرداري مي‌گويند اين ساختمان قبلا يك مرتبه به علت تغيير كاربري غيرمجاز پلمب شده بود اما بعد از مدتي آن را فك پلمب مي‌كنند. فرمانده آتش‌نشاني هم مي‌گويد اين ساختمان پلمب بوده اما خود مالكان ساختمان ان را فك پلمب كرده‌اند.

اين در حاليست كه مدير اين ساختمان در صحبت با هفت صبح ادعا مي‌كند «فك پلمب «خاصي» در كار نبوده است.» يكي ديگر از مغازه‌داران كنار اين ساختمان كه به علت حادثه مجبور به بستن مغازه خود شده است مي‌گويد: «ما هيچوقت آثاري از پلمب شدن و بسته بودن اين ساختمان نديديم. در ساختمان هميشه رفت و آمد مي‌شده و كاربري تجاري اداري داشته است.» زاكاني اما با حضور در محل حادثه پلمب بودن اين ساختمان و شكستن پلمب به صورت غيرقانوني توسط مالكان را تاييد مي‌كند.

دليل اين آتش‌سوزي هنوز به صورت رسمي نه به خبرگزاري‌ها نه به مالكان ساختمان 153 اعلام نشده است اما مالك يكي از واحد‌ها به هفت‌صبح مي‌گويد: «دقيق نمي‌دانم. شنيده‌ام اتصالي سيم در پاركينگ منفي سه باعث آتش‌سوزي شده است.» كانون اصلي آتش‌سوزي در اين ساختمان هفت طبقه، طبقه منفي دوم پاركينگ بوده و طبقات منفي سه و منفي يك هم دچار آتش‌سوزي شدند. حسين نظري، معاون خدمات شهری شهرداری تهران اعلام كرده كه ساختمان، انبار باتری‌های لیتیومی و صندلی‌های ماساژور بوده است.

ورودي پاركينگ ساختمان در كوچه بن‌بست كنار ساختمان قرار گرفته،‌ در ورودي و در كناري آن از دود و آتش سياه شده، اما ظاهر بيروني ساختمان به نظر سالم مي‌رسد. اين در حالي است كه ساختمان در معرض ريزش قرار دارد. افرادي كه در اين ساختمان وسايل ارزشمند دارند جلوي در اصلي آن تجمع كرده‌اند و مي‌خواهند وسايلشان را قبل از اين‌كه اتفاقي بيافتد تا جايي كه بتوانند تخليه كنند. آن‌ها را به نوبت به داخل مي‌فرستند.

زني با چند وسيله از طبقه هفتم ساختمان خارج مي‌شود و مي‌گويد: «تا طبقه آخر همه وسايل از حرارت شديد خراب شده است. تا 80 درصد كل ساختمان خسارت ديده‌است.» گروه ديگري از افراد وارد ساختمان مي‌شوند تا وسايل خود را بردارند، يكي از پليس‌ها داد مي‌زند كه «چرا مي‌فرستيشون داخل؟ خطرناكه!» يكي ديگر از مامورين به همكار خود مي‌گويد: «ساختمان در حال ريختن است. چرا ستاد بحران ول كرد و رفت؟» ناگهان صدايي عجيب به گوش مي‌رسد و جمعيت شروع مي‌‌كنند به دويدن.

مامورين داد مي‌زنند تا مردم را متفرق كنند. از بيرون كه ساختمان را نگاه مي‌كني انگار سالم است اما از درون در حال ريزش. صداي جيغ زني مي‌آيد كه گويي يكي از بستگانش هنوز در ساختمان كناري است. بعد از مدتي آرام مي‌شود اما هنوز از ترس در حال لرزيدن است. بعضي‌ از مغازه‌داران مجاور ساختمان ريسك مي‌كنند و دوباره به داخل مغازه‌هاي خود مي‌روند تا هرچه‌قدر مي‌توانند وسايل خود را تخليه كنند.

دو: اما آنچه در اين داستان نبايد ناديده گرفت آتش‌نشاني بود كه در اين عمليات جان خود را از دست داد و شهيد شد. پسر سيد محمود كريمي علوي، مداح، در اينستاگرام خود از فوت رضا دارابي يك استوري گذاشت و مشخص شد مرحوم، دايي او و به عبارتي برادر زن محمود كريمي بوده است. او در استوري خود با انتشار عكس رضا دارابي قبل از عمليات نوشت:

«يه بار بهش گفتم تو الان رئيس ايستگاهي اصلا وظيفه‌ات نيست بري تو حريق! خنديد و گفت من نرم بچه‌هاي مردم رو بفرستم تو دل آتش؟ اونا هم مثل من هستند. تا توانش را دارم ميرم در دل ميدان. هميشه تو هر شرايطي نفر اول مي‌رفت تو حريق قبل از نيروهاش. يادم نميره روز پلاسكو شيفتت نبود ولي رفتي سر حادثه و چهار روز خونه نيومدي. بعد از پلاسكو يه روزه 10 سال پير شدي. افتخار همه مايي.»

ويدئويي از گريه سيد جلال ملكي، سخنگوي سازمان آتش‌نشاني هم بعد از متوجه شدن فوت دلخراش همكارش، در فضاي مجازي منتشر شده است. ملكي كه در زمان حادثه آنجا حضور داشته به هفت صبح درباره فوت رضا دارابي مي‌گويد: « او را از قبل نمي‌شناختم. قبل از اينكه او به داخل ساختمان برود با هم خوش و بش كرديم و خنديديم. اما كمي نگذشت كه متوجه شديم متاسفانه فوت كرده است.» در ايستگاه آتش‌نشاني 120، واقع در خيابان 17 شهريور كه شهيد دارابي رئيس آن بود، ‌با مهدي بني اسدي، فرمانده شيفت، دوست و همكار او صحبت كرديم.

در ورودي ايستگاه يك ميز با عكس او و شمع و خرما گذاشته شده بود و از بلندگو صداي قرآن پخش مي‌شد. هيچ كدام از همكاراني كه روز قبل در عمليات اطفاي حريق شركت داشتند، در ايستگاه حاضر نبودند. بني‌اسدي هم همان شب از اتفاقات خبردار مي‌شود. به گفته او رضا دارابي 49 ساله، همسر و دو فرزند پسر كلاس دهمي و كلاس سومي دارد و 22 سال در سازمان خدمت كرده است. سه سال هم در اين ايستگاه به عنوان رئيس مشغول بوده است.

او درباره چگونگي فوت همكار و دوست 18 ساله‌اش مي‌گويد: «اينطور كه براي من تعريف كرده‌اند، بيسيم آقا رضا را در ساختمان پيدا مي‌كنند اما خودش را نمي‌بينند. بعد از جست و جو متوجه مي‌شوند در چاله آسانسور افتاده است و جسد او را بيرون مي‌كشند. ساختمان قديمي بود و سيستم ايمني خوبي نداشت. ساختمان 60 سال قدمت داشت و درِ چال آسانسور چوبي بود. در چوبي سوخته بود و ايشان در تاريكي و دود، آن سمت در را نديد و فكر كرد درِ راه‌پله يا راهرو است.

مي‌خواست به بيرون بيايد اما از طبقه منفي يك به طبقه منفي سه سقوط كرد. ارتفاع آنقدر زياد نبود و به خاطر سقوط فوت نكرد. به علت حرارت بالا دچار سوختگي شد و وقتي او را بيرون كشيدند متاسفانه فوت كرده بود.» فرمانده بني اسدي با ناراحتي از شخصيت رضا دارابي تعريف مي‌كند: «ديديد وقتي كسي مي‌ميرد عزيز مي‌شود؟ رضا واقعا عزيز بود. 18 سال آقا رضا رو مي‌شناسم و از سال 83 باهم بوديم. در اين 18 سال از در و ديوار صدا شنيدم، از رضا نشنيدم.

به هيچ‌كس اهانت نمي‌كرد و پست و مقام برايش مهم بود. چون رئيس ايستگاه بود نمي‌گفت براي عمليات حريق نمي‌روم، خيلي از رئيس‌ها اين كارها را نمي‌كنند. براي اهالي محل هر كسي هر كاري داشت انجام مي‌داد. اهالي دوستش داشتند و صبح آمده بودند اينجا و به خاطرش گريه مي‌كردند. خاطرات زيادي باهم داريم. 18 سال كم عمري نيست.» بغضش مي‌شكند و با گريه ادامه مي‌دهد:

«ديشب من نه غذا خوردم و نه خوابيدم. با ديدن عكس سوخته‌اش بيشتر آتش گرفتم. 21 نفر در اين ايستگاه كار مي‌كنند؛ هيچوقت نمي‌شود يك نفر بتواند 21 نفر را راضي نگه دارد اما ايشان اين قدرت را داشت كه همه از او راضي بودند. خودش بچه مومن و خداداري بود اما با همه جور آدم و با هر اعتقادي مي‌ساخت و مي‌گفت همه ما انسانيم. حيف شد.»

سایر اخباراجتماعیرا از اینجا دنبال کنید.