روزنامه هفت صبح | اولین روز دادگاه محمد علی نجفی به اتهام قتل میترا استاد آکنده از اتفاقات و ادعاهای شگفت انگیز بود.
روز گذشته اولین جلسه دادگاه محمد علی نجفی برگزار شد و رازهای جدیدی به این پرونده عجیب عشقی - سیاسی اضافه شد. در این جلسه محمد علی نجفی به همراه سه وکیل خود حضور داشت و دختر و دامادش نیز در جلسه دادگاه به عنوان شاهد صحبت کردند. نکته عجیب دادگاه روز گذشته این بود که مادر و پدر میترا استاد در دادگاه شرکت نکرده بودند و فقط وکیل آنها و برادر استاد در دادگاه حضور داشتند. دادگاه روز گذشته با صحبتهای نماینده دادستان شروع شد و بیشتر وقت دادگاه نیز به قرائت کیفرخواست گذشت. کیفرخواستی طولانی و پر جزئیات که تمام نکات حساسیت برانگیز را در خود جای داده بود. در ابتدای جلسه دادگاه محمد شهریاری معاون دادستان تهران و سرپرست دادسرای امور جنائی به قرائت کیفرخواست پرداخت. صحبتهای او را میخوانیم.
* یک: دستنوشته نجفی پیش از قتل:دستنوشتهای کشف شد که در آن نوشته شده بود: «در طول یک سال و اندی گذشته تمام سعی خود را کردم بدون خونریزی، مشکلات را حل کنیم، اما هیچ توصیهای را پذیرا نبود و در مقابل پیشنهاد من مبنی بر طلاق و دریافت حق و حقوق مقاومت میکرد، میگفت تا به تو خیانت نکنم دستبردار نخواهم بود، بالاخره کار را به جایی رساند که جز آنچه انجام دادم باقی نماند، از نظر من مهدورالدم بود. از دیروز با مردهای اجنبی تماس گرفت و میگفت روابطش را زنده میکند، تهمتهای رنگارنگ به من میزد.»
* دو: خون در حمام و وان: با کسب چنین دستنوشتهای چنین احتمال میرفت که آقای نجفی قاتل باشد. آثار پاشیدن خون تا درِ حمام و داخل وان قابل رویت بود همچنین آثار شلیک چند گلوله به در و دیوار و ورود و خروج گلوله روی یک بالشت مشاهده میشد.
* سه: ماجرای کیف و دوربین مداربسته: دوربینهای مداربسته نشان میداد ساعت ۱۱:۴۳ روز قتل آقای نجفی کیف کوچکی در دست دارد و در حال خروج از ساختمان است، قبل از خروج وی راننده او آقای فرهاد آقازاده به در واحد منزل آقای نجفی مراجعه و دو عدد کیف را خارج کرد.
* چهار: روایت راننده نجفی: فرهاد (راننده آقای نجفی) در اظهارات خود میگوید ساعت ۹:۲۶ همان روز (روز وقوع قتل) دکتر نجفی تماس گرفت و گفت به آدرس بروم که من ابتدا به پارکینگ ساختمان مذکور رفتم و پس از سه بار تماس با آقای نجفی، جوابی نگرفتم، سپس به مقابل واحد رفتم، زنگ زدم که دکتر در را باز کرد و با دادن دو کیف به من گفت کیفها را نزد دخترش زهرا ببرم و از من خواست پایین ساختمان بایستم تا با من تماس بگیرد، ساعت ۱۰:۱۴ آقای نجفی تماس گرفت و گفت کیف قهوهای را بیاور، کیف را به او دادم و مجددا به من بازگرداند که من کیفها را نزد دختر آقای نجفی بردم، نامهای داخل آنها بود، سپس همراه با دختر آقای نجفی به منزل آنها بازگشتیم که پسر میترا به هویت مهیار ۱۶ ساله از پشت سر همراه ما وارد خانه شد، در اتاقها را باز کردیم که در نهایت با جسد میترا استاد مواجه شدیم، مهیار گفت بابا مادرم را کشته که ساعت ۱۲:۲۸ با ۱۱۰ تماس گرفتیم. آقای فرهاد آقازاده (راننده آقای نجفی میگوید) آقای نجفی را در همان ابتدا با شلوارکی خونین و پایی زخمی دیده است.
* پنج: پسر میترا استاد و اسلحه نجفی: مهیار صفری، پسر ۱۶ ساله میترا استاد در تحقیقات به عمل آمده میگوید: در ساعت ۱۲:۲۰ تا ۱۲:۳۰ مورخ ۷ خرداد ۹۸ به داخل منزل مادرم برای گرفتن پول آژانس مراجعه کردم دیدم دو نفر غریبه (راننده و داماد آقای نجفی) همراه با دختر وی مقابل در هستند، پس از ورود به منزل با پیکر خونین مادرم مواجه شدم، فکر نمیکردم مرده باشد از دختر آقای نجفی خواستم با اورژانس تماس بگیرد و هر چه با نجفی تماس میگرفتم تلفن همراهش خاموش بود، نجفی از شب گذشته در آپارتمان بود، صبح حدودا ساعت ۹ میخواستم از خانه خارج شوم که آقای نجفی داخل خانه بود، آقای نجفی با مادرم درگیری لفظی و بدنی داشت و گفته بود در خانه اسلحه ندارد.
* شش: دختر نجفی و حمام پر از خون: زهرا نجفی در تحقیقات میگوید: «آقای آقازاده (راننده بابا) آمد، دو عدد کیف همراه داشت گفت میخواهد به سمت منزل آقای نجفی برود که من و همسرم نیز با وی رفتیم، پشت در آپارتمان بودیم که از راننده خواستم چند بار در بزند، در نهایت با کلید در را باز کردیم که پسر خانم استاد نیز رسید، به اتاق خواب و سمت سرویس بهداشتی رفتیم که دیدیم حمام پر از خون است به بدن خانم استاد دست زدم که بدن وی سرد بود.» در ادامه رسیدگی به پرونده با توجه به کشف دو عدد کیف از صحنه جرم، به منزل زهرا نجفی در ولنجک رفتیم کیفها به همراه ۳ برگ پشت و رو، ۶ عدد گوشی پوشانده شده در فویل آلومینیوم متعلق به آقای نجفی، فرزند مقتول و مقتول وجود داشت.
* هفت: نحوه ازدواج نجفی و استاد: در نوشتهها آمده بود: «مطالب را به مختصر مینویسم، البته دوست ندارم برخی از این مسائل در سطح عمومی پخش شود، میترا استاد اردیبهشت ۹۶ به دیدن من آمد، آن موقع خیلی محجبه و با چادر و روسری بود، پس از مدتی تقاضای دیدار خصوصی از من کرد که آن دیدار منجر به آمدن احساس علاقه بین طرفین شد. میترا گفته بود که مسلمان و مطلقه است، اما بعد معلوم شد که با یک کارگردان زندگی مشترک داشته است و بعد از آن هم با یک دیپلمات که او را به عقد خود درآورده بود، ازدواج کرده. بعد از چند ماه که همسر دیپلمات به موضوع پی میبرد، برادرش که در وزارت اطلاعات کرمانشاه بود رابطه را به هم میزند. سرانجام میترا در تیر ماه به عقد موقت من درآمد و در اردیبهشت ماه هم با مهریه هنگفت و حقه بازی به عقد دائم من درآمد و همانجا مشکلات بیشتر شد.» در این یادداشتی که از متهم به دست آوردیم قید شده که برخی نهادها وارد قضیه شدند و در نتیجه به رغم میل من، میترا استاد به عقد دائمی با مهریه هنگفت درآمد.


