روزنامه هفت صبح | چهارشنبه نه برای آمریکاییها، برای خیلی از مردم دنیا روز دلهرهآوری بود. با وجود آن همه نظرسنجی که تا یک روز قبل انجام شده بود هیچکسی خیالش را به نظرسنجیها خوش نکرد و میدانست آمریکا علم آمار را چهار سال پیش یکبار به سخره گرفت؛ دلیلی ندارد باردیگر به آن اطمینان کند. این بار هم همه میدانند که چطور همه پیشبینیها به یک مو بند است یا چگونه چند دهم درصد رایها در ایالتها میتواند با سرنوشتشان بازی کند.
*** رفتارسنجی به جای نظرسنجی
رقابت در بسیاری از ایالتها به معنای واقعی کلمه لب به لب شد. این یعنی اصلا اتفاق عجیبی نیست که یک نظرسنجی نتوانسته باشد نتایج را درست پیشبینی کرده یا حداقل اینکه کمتر شوکهمان کند. یکی از ویژگیهای این انتخابات ۲۰۲۰، پیشرو داشتن تجربه شکست نظرسنجیها در سال ۲۰۱۶ بود. میثم زمان آبادی خبرنگار ایرانی که در این روزها به عنوان خبرنگار مستقل انتخابات پیشروی آمریکا را تحلیل میکرد میگوید این روزها در آمریکا به غیر از ترامپ و بایدن یک نوع رقابت دیگر هم بین نظرسنجیهای سنتی و مدلهای جدید رفتارسنجی وجود داشته است.
او به خبرآنلاین توضیح داده است: «در این دوره برخی از تحلیلگران رسانه برای رفتارشناسی مردم از مدلسازی دیتا آنالیز استفاده میکنند. این در حالی است که بیشتر تحلیلهایی که در رسانههای آمریکا و ایران میبینیم مبتنیبر نظرسنجیهاست؛ نظرسنجیهایی که یک بار در انتخابات ۲۰۱۶ اشتباه درآمده است چراکه مردم پیچیدهتر شدهاند، ممکن است نظرسنجیها را قبول نداشته باشند، مشارکت نکنند، سوال را قبول نداشته باشند، هدفمند جواب اشتباه بدهند یا به صورت تشکیلاتی به سوالها جواب ندهند.
به عقیده او در رفتارشناسی میتوان دادهها را بر اساس نوع جستوجویشان در اینترنت تحلیل کرد. مثلا نگاه کنیم و ببینیم ۱۰میلیون سرچ آخر شهر کوچکی در آیوا چه بوده است؟ آنها بیشتر راجع به هانتر بایدن (پسر کوچک جو بایدن) جستوجو میکنند یا درباره باراک اوباما؟ به همین خاطر است که نظرسنجیها میگفتند بایدن و برخی از تحلیلهای مبتنی بر رفتارسنجیها میگفتند ترامپ پیروز این انتخابات میشود چراکه تحلیل رفتار مردم با نظراتشان متفاوت بوده است.
*** حاشیههای خطای ترامپیهای خجالتی
یکی دیگر از خطاهای نظرسنجیها این است که مشخص نیست حاشیه خطا چند درصد باشد، چند درصد طرفداران خاموش هستند و چند درصد آنطوری که بیان میکنند عمل نمیکنند. ابوالفضل حاجیزادگان پژوهشگر اجتماعی درباره خطاهای نظرسنجیهای انتخاباتی به این موارد اشاره میکند:
افراد آنطور که بیان میکنند، عمل نمیکنند. برخلاف رویکرد حاکم بر پیمایشهای اجتماعی در دهههای قبل، الان دسترسی ما بر کلان دادهها امکانپذیرتر شده و میتوانیم این خطا را بهتر بشناسیم.
در مواردی این خطا جدی میشود که افراد امکان اینکه نظر واقعیشان را بیان کنند نداشته باشند. یعنی یا بترسند که اگر بخواهند رای بدهند، مورد بازخواست قرار بگیرند یا به دلیل قضاوتها دوست نداشته باشند که در برابر پرسشگران مورد قضاوت قرار بگیرند. این تهدید در مورد طرفداران ترامپ خیلی جدی است. به دلیل حواشی که ترامپ دارد، افراد ترجیح میدهند که نگویند میخواهند به ترامپ رای بدهند که اصطلاحا به آنها ترامپیهای خجالتی میگویند. یعنی میدانند رای دادن به ترامپ چنین قضاوتی را برمیانگیزاند اما احساس میکنند باید به او رای بدهند.
خطاهای نمونهگیری یکی دیگر از دلایلی هستند که منجر به این اتفاق میشوند. به گفته این پژوهشگر در موارد زیادی نمونه مورد بررسی این نظرسنجیها، نمونه معرفی نیست. در کشورهایی که سنت پژوهشی و پیمایشی قوی ندارند، این مشکل بیشتر رخ میدهد و نمیتوانیم بگوییم که در آمریکا با دههها سنت انجام پیمایش بلاموضوع است. خطای دیگر این است که ما بر اساس متغیرهای زمینهای و جمعیتشناختی در یک جامعه سهمیه مشخص میکنیم.
یعنی پاسخگوها از هر گروه و زمینهای باید در یک نمونه سهمیه داشته باشند. اما آیا صرفا بر اساس منطقه جغرافیایی و چند متغیر دیگر مثل جنسیت، میتوان گفت همه افراد در نمونه سهمیه دارند؟ بنابراین بسیاری از متغیرها درنظر گرفته نمیشود ممکن است متغیرهای مهمی وجود داشته باشد که با وجود تاثیرگذاری، در سهمیهبندیها لحاظ نشوند.
مثلا در این چند سال نسل جدیدی اضافه شده که بر اساس ویژگیهایی مثل سبک زندگی کنش سیاسی تاثیرگذاری دارند اما نمیتوان بر اساس سبک زندگی آنها را کمی سازی و به عدد تبدیل کرد و برایشان سهمیه قائل شد. به همین دلیل هم رای آنها در نظرسنجیها دیده نمیشوند. رویکرد افراطی هم وجود دارد که میگوید عصر امروز عصر پایان نظرسنجیهاست. من این رویکرد را قبول ندارم و به نظر من باید در کنار نظرسنجیها از روشهای داده کاوی کلان، چه کلان دادههای فضای آنلاین و چه کلان دادههای کسب و کارها و سازمانها که میتواند خطاهای نظرسنجیها را کنترل کند استفاده کرد.
*** شوک «سلرز»ی به انتخابات آمریکا
یکی از اختلافهای نظرسنجیها به آیووا برمیگردد که نظرسنجی آن در شرکت سلرز انجام شد. هادی خسروشاهین پژوهشگر و دانشجوی دکترای رشته علوم سیاسی در رشتهتوئیتی در توئیترش نوشته است که آخرین نتیجه افکارسنجی این موسسه از این خبر میداد که فاصله ترامپ با بایدن در این ایالت به حدود ۷درصد رسیده بود (۴۸ به ۴۱). در ماه سپتامبر این دو نامزد تقریبا بهطور مساوی نظر رایدهندگان را به خود جلب کرده بودند (۴۷ به ۴۷).
این در حالی است که در چهار سال پیش ترامپ توانسته بود با فاصله ۹٫۴ درصد آرای مردمی، ۸ رای الکترال این ایالت را از آن خود کند. با این حال مستقلها در این ایالت نظر خود را ظرف یک ماه اخیر کاملا تغییر دادند و ترجیح دادند ترامپ را باردیگر وارد کاخ سفید کنند. ( همانطور که اینگونه هم شد و ترامپ برنده آیوا شد )خسروشاهین نوشته که دلیل بازگشت ترامپ این بوده که توانست به لحاظ دموگرافیک وضعیت خود را به سال ۲۰۱۶ بازگرداند.
در کانون این بازگشت مهم ترامپ، اقتصاد قرار داشت. ۳۷درصد از حامیان ترامپ بهدلیل مسئله اقتصاد و مالیات به او رای میدهند. آیووا طی چند ماه اخیر توانسته است ۶۰درصد شغلهای ازدسترفته در ابتدای سال بر اثر پاندمی کرونا را دوباره احیا کند و نرخ بیکاری تا ۴٫۶درصد سقوط کرده و از این حیث این ایالت در رتبه پنجم از حیث پایینترین نرخ بیکاری در ایالاتمتحده قرار گرفته است. یکی از ویژگیهای برجسته در این نظرسنجی شناسایی حدود ۵ درصد از افرادی است که تصمیم گرفتهاند نظر خود را در ارتباط با نامزد نهاییشان در انتخابات بازگو نکنند.
با وجود اعتبار فوقالعاده این موسسه نظرسنجی، سلرز خطای نظرسنجی خود را برخلاف بسیاری از موسسات نظرسنجی که در حدود یک درصد در نظر میگیرند، به ۳٫۴ درصد ارتقا داده است. حداقل از سال ۱۹۸۰ هر نامزدی که در ایالت آیووا به پیروزی دست یافته است، برد خود را در سه ایالت حساس ویسکانسین، پنسیلوانیا و میشیگان نیز تقریبا تضمین کرده است.
با این حال در ویسکانسین و میشیگان بعد از شمارش ۹۵ درصد آرا، تا لحظه نوشتن این گزارش بایدن آرای بیشتری به دست آورده است. بنابراین همانطور که خسروشاهین نوشته است احتمالا موسسات نظرسنجی در این سه ایالت دچار خطای محاسباتی بزرگ شدهاند یا سرعت تحولات اجتماعی و فعلوانفعالات انتخاباتی بهگونهای بوده که آنها را از سنجش رویدادهای جدید ناتوان کرده است.


