روزنامه هفت صبح، نگین باقری | ‌مریم یک نقاش است. نقاشی روی بوم نه؛ نقاش ساختمان. صبح به صبح لباس کار می‌پوشد، آستین‌ها را بالا می‌زند، کاردک و قلم‌مو دستش می‌گیرد و کار را شروع می‌کند. خودش می‌گوید وقتی قرار باشد کار را تمیز تحویل مشتری دهند، دیگر چه فرقی دارد آن کسی که غلتک دستش گرفته، زن بوده یا مرد؟ اما واقعیتش این است که رسانه‌ها خیلی بخواهند لطف کنند و زنان را در موقعیت‌های کاری نشان دهند، آنها را در موقعیت‌های کارمندی، پرستاری و معلمی به تصویر می‌کشند.

برای افرادی مثل مریم هیچ شغلی برای زنان نه خیلی زیاد است و نه کم. این کار می‌تواند پیچ‌ومهره‌فروشی باشد که هفته پیش روایت اولین زن پیچ‌ومهره‌فروش را دراین‌باره خواندیم. می‌تواند کار کردن روی یک کامیون باشد که سه روز پیش مصاحبه با خانم جاده‌ها را، درباره همین شغل خواندیم. می‌تواند هم نقاشی باشد؛ آن هم نقاشی ساختمان. اگر توی تصوراتتان همیشه این مردها بوده‌اند که با یک سرهمی روی دیوارها سمباده می‌کشیدند، این‌بار قرار است با سوی دیگر این داستان آشنا شوید؛ با مریم‌خانم حسینی متولد سال ۱۳۶۴ که چندسالی است تصور خانواده‌های شهرهای گلستان را درباره نقاشی ساختمان به‌هم زده.

*** اولین جرقه‌ها کی زده شد؟
این زن ۳۴ ساله، در مدرسه نقاشی خوانده، دیپلمش را گرفته و کارش را در یک کارگاه سفال شروع کرده. بعد از اینکه سال ۱۳۹۶ یک‌بار نقاشی ساختمان عمه و خاله را انجام داد، کم‌کم با سفارش این و آن به نقاش ساختمان معروفی در شهرشان تبدیل شد. اینطور نبوده که لزوما از بچگی نیت کرده باشد تا نقاش ساختمان شود، ولی وقتی اولین سفارش‌ها را گرفت، جرقه‌اش هم در ذهنش زده شد.

به‌خاطر اینکه شهر او را به عنوان نقاش ساختمان بپذیرد، بارها فیلم‌های آموزشی مختلفی را دنبال می‌کند تا طیف و جنس نقاشی‌ها را بشناسد، با رنگ‌ها بیشتر از قبل آشنا شود و کارش را شروع کند؛ آن هم بدون عیب‌ونقص؛ هم به‌خاطر وجدان کاری خودش و هم به‌خاطر اینکه باور کنند زن بودن او مانع توانایی‌هایش نشده است. حالا تا یک نفر بخواهد در نگین‌شهر استان گلستان، رنگی روی دیوار بزند، می‌داند باید شماره چه کسی را بگیرد. شهرت او کم‌کم بیشتر از این حرف‌ها شد و تا شهرهای اطراف هم رسید. مثلا تا گرگان، آزادشهر، مینودشت و گنبدکاووس یا شهرهای دیگر هم رفته و کار گرفته است.

*** نقاشی ساختمان هیجان بیشتری دارد
مریم شغلش را دوست دارد و عکس‌های خودش را در صفحه اینستاگرامش می‌گذارد. بعضی از عکس‌هایش هم کارهای هنری و سفالگری هستند و هنوز هم بخشی از شخصیتش را همان کارها شکل می‌دهند، اما کدامیک را بیشتر دوست دارد؟ نقاشی ساختمان. «با اینکه تنوع کمتری دارد، ولی هیجان کار بیشتر است.

موقع نقاشی ساختمان آدم ارتفاع می‌گیرد و فکر آزاد می‌شود.» او می‌گوید نقاشی ساختمان سختی‌های خودش را دارد، اما به‌خاطر این برایش این کار یک مزه دیگری می‌دهد، چون که آدم باید یک کاری را انجام دهد که تا همین چندوقت پیش همه فکر می‌کردند کاری مردانه است. خب معلوم است که اوایل خیلی کمتر به او اعتماد می‌کردند و کارهای دیگری به او می‌دادند، ولی بالاخره در شهر جا افتاد و مثل نقا‌ش‌های دیگر سفارش کار گرفت.

خودش اینطور می‎گوید: «اوایل بعضی‌ها من را مسخره می‌‌کردند و می‌گفتند این کار مردانه است. بعضی‌ها هم که بهم اعتماد کامل نمی‌کردند، فقط ظریف‌کاری‌های خانه‌ها را می‌دادند به من. این ظریف‌کاری ساختمان اینجا خیلی مد شده است، به‌خاطر همین هم خانه‌های زیادی بود که ظریف‌کاری‌شان را من انجام ‌داده‌ام. مثلا اینجا با ورق طلای نازک روی گچبری‌های ساختمان خیلی تزئینات کار می‌کنند. آن اوایل بیشتر از من می‌خواستند که طلاکاری و پتینه‌کاری انجام دهم، اما بعد دیدند که من کارهای دیگری هم بلدم؛ یکی‌اش همین نقاشی ساختمان.»

مریم چند همکار مرد هم دارد که با او این خانه و آن خانه می‌آیند و با هم نقاشی می‌کنند. یکی از آنها همسرش، دیگری برادرش و گاهی فامیل‌های شوهرش هستند. معمولا اگر کاری زمان‌بر باشد، همه آنها برای پروژه حاضر می‌شوند. مثلا همسرش گاهی کنار او کار چوب می‌کند. «ما در شهر کوچکی زندگی می‌کنیم، به‌خاطر همین هم برایشان گاهی عجیب بود که یک زن می‌پرد روی چهارپایه و مردم مدام می‌پرسیدند که سختت نیست؟ این کار مردانه نیست؟ من هم می‌گفتم به ولله وقتی کسی بخواهد کار تمیزی انجام بدهد، فرقی ندارد زن باشد یا مرد.»

دیگر کار او بین مردم شهر عادی شده و کسی از دیدن مریم با سطل‌های رنگش روی نردبان تعجب نمی‌کند. دیگر می‌داند رنگ روغنی را باید روی چه دیواری زد، شهرهایی را که رطوبت بالا دارند باید چطور رنگ بزند، درها باید چطور رنگ شوند که زود پوسیده نشوند و خلاصه همه این اطلاعاتی که فقط یک نقاش حرفه‌ای ساختمان بلد است. مریم می‌گوید اینطور نیست که فقط قلم‌مو و سطل را بگیرد و کارش را شروع کند.

گاهی به مشتری‌هایش نظر هم می‌دهد و با آنها همفکری می‌کند؛ مثلا می‌پرسند رنگ مبل و پرده چیست و چه رنگی بیشتر به دیوارهایشان می‌آید. تا امروز مجبور نشده که برای کارش روی داربست برود، اما چرا که نه؟ اگر نیاز باشد می‌گوید این کار را هم خواهد کرد. مثلا عید امسال باید پروژه رنگ‌آمیزی یک باشگاه را شروع کند که بدون رفتن روی داربست انجام نمی‌شود؛ کاری که از نگاه او انجام‌دادنش زن و مرد ندارد.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - اجتماعیرا اینجا بخوانید.