روزنامه هفت صبح، آرش پورابراهیمی| مشکلات اقتصادی ایران بر کسی پوشیده نیست:نرخ تورم حدود ۵۰درصد است، کل جمعیت شاغل کشور کمتر از ۲۵میلیون نفر و نرخ بیکاری جوانان بیش از۲۰درصد است، نرخ رشد اقتصاد هم بنابر دادههای مرکز آمار حتی به یکدرصد هم نمیرسد. همه اینها به کنار، کشور در حال دست و پنجه نرم کردن با یکی دیگر از نقاط اوج همهگیری کروناست آنهم در حالیکه نه تولید واکسن داخلی و نه واردات واکسن خارجی آنطور که باید پیش نرفته است. در چنین شرایطی شاید سخن گفتن از مشکلات کشوری دیگر بیمعنی بهنظر برسد. با این حال نمیتوان نسبت به آنچه در افغانستان میگذرد بیتفاوت بود.
مرز زمینی طولانی، زبان مشترک و نزدیکی فرهنگی باعث شده که ایران و افغانستان روی یکدیگر تاثیرگذار باشند.علاوه بر این، افغانستان یکی از مهمترین مقاصد کالاهای صادراتی ایرانی بهحساب میآید.بنابر دادههای اتاق بازرگانی تهران، صادرات ایران به افغانستان در سال ۱۳۹۹ معادل ۱.۷میلیارد دلار بوده است، یعنی معادل صادرات ایران به ترکیه. بازار ارز هرات هم طی سالهای اخیر و بهخصوص در دوران تحریمها به یکی از بخشهای تاثیرگذار بازار ارز ایران تبدیل شده است.
اما یکی از مهمترین پیامدهای رویدادهای اخیر افغانستان برای ایران احتمالا افزایش ورود مهاجران افغان به ایران است. همین حالا بنابر دادههای مرکز آمار، بیش از یک و نیم میلیون افغان ساکن ایرانند.حدود دو میلیون افغان هم بهصورت غیررسمی در ایران زندگی میکنند. احتمالا باید شاهد موجهای تازه مهاجرت افغانها به ایران هم باشیم. سازمان ملل متحد برآورد کرده که طی هشت ماه اخیر چندصد هزار پناهجوی افغان راهی دیگر کشورها شدهاند.
البته پناه آوردن افغانها به ایران حتی طی چند دهه اخیر هم پدیده تازهای نیست. نسلهای پیشین مهاجران افغان در ایران معمولا در مشاغلی با دستمزد پایین مشغول به کار میشدند، آنهم نه به این خاطر که توانایی یا استعداد لازم برای مشاغل بهتر را نداشتند، بلکه به این خاطر که اولا بسیاری از آنها اجازه کار نداشتند و دوما امکان تحصیل برای آنها مهیا نبود. در واقع ترکیبی از وضعیت آنها که باید نانآور خانواده میبودند همراه با مهیا نبودن شرایط پیشرفت کاری و تحصیلی مهاجران افغان در ایران باعث شد که این نسل از مهاجران افغان در ایران به نیروی کاری ارزان و نسبتا بیدردسر برای کارفرما تبدیل شوند.
اما فرزندان این مهاجران بهرغم همه کاستیهای قانونی کم و بیش توانستند تحصیل کنند، به دانشگاه بروند و مشاغل بهتری بهدست بیاورند. برخی برآوردها از تحصیل حدود ۴۰هزار دانشجوی افغان در دانشگاههای ایران حکایت دارند. هرچند که بخش قابل توجهی از این دانشجویان نسل دومی نیستند و مستقیم از افغانستان و با هدف تحصیل به ایران مهاجرت کردهاند.
اگر پیشتر ایران بهسختی در نهایت پذیرفت که حق تحصیل افغانها در ایران را نسبتا محترم بشمارد، این بار باید از همین ابتدا امکانات تحصیل مهاجران تازهوارد افغان را فراهم آورد. نه فقط در مدارس که حتی در دانشگاهها، جاییکه میدانیم ظرفیت خالی برای دانشجو وجود دارد، باید از ورود افغانها استقبال کرد. قاعدتا اگر چنین شرایطی مهیا شود، افغانهای بیشتری به ایران مهاجرت خواهند کرد. اما باید پذیرفت که ورود تعداد قابل توجهی افغان به ایران طی ماههای پیشرو اجتنابناپذیر خواهد بود.
هزینه برای بیش از حد سخت کردن ورود آنها به ایران هم احتمالا بازده چندانی ندارد. بهجای آن باید مشوقهایی را ایجاد کرد که افغانهایی که بهدنبال تحصیل هستند راهی ایران شوند. ورود آنها به ایران احتمالا به ساختار جمعیتی رو به پیر شدن ایران هم کمک خواهد کرد. جمعیت ۳۰ تا۴۰ سالههای ایران بیش از شانزده و نیم میلیون نفر است، در حالی که جمعیت۲۰ تا ۳۰ سالهها کمی از ۱۲میلیون نفر فراتر میرود و جمعیت ۱۰ تا ۲۰ سالهها حتی به ۱۲ میلیون نفر هم نمیرسد ولی افغانستان کشور بسیار جوانی است. اما مزایای اقتصادی فراهم آوردن شرایط تحصیل مهاجران افغان در ایران چیست؟
اگر قرار بر فروش نفت و توزیع درآمد آن در کشور باشد، در واقع نقش همه ما در اقتصاد کم و بیش همچون شکم باشد، جمعیت بیشتر به معنی شکمهای بیشتری است که باید سیر شوند. اما اگر افراد جامعه را همچون مغز ببینیم که میتوانند کسب و کار راه بیندازند، فعالیت اقتصادی داشته باشند، روابط تجاری ما با همسایگان را توسعه دهند و برای مشکلات راهحلهای تازه بیابند، آنگاه باید از ورود مغزهای تازه جوان که زبان و فرهنگ مشترکی با ما دارند استقبال کرد. اما فرای همه انگیزههای اجتماعی و اقتصادی، این وظیفه انسانی ما بهعنوان یک کشور است که با همسایگان رنجکشیده همدردی کنیم و بهدنبال راهی برای کمک به آنها باشیم.


