روزنامه هفت صبح | بیش از ۲۰ سال است که احمدرضا احمد‌ی را ندیده‌ام. اما تاثیر چند ملاقات پیاپی در همان دوره از ذهنم زدوده نشده است. در روزنامه زن بودیم و احمدرضا که آن روزها مردی پنجاه و چند ساله بود و در ساختمان‌های دوما در جردن ساکن بود. دوران بازنشستگی اجباری‌اش را می‌گذراند و گهگدار پیاده تا دم روزنامه ما در کوچه کنار لوکس طلایی می‌آمد و چند ساعتی در کنار ما می‌نشست. خوش‌خلق و گشاده‌رو و طناز.

می‌دانست که همه ما در سرویس ادب و هنر دوستش داریم. حسین سناپور و مهگامه پروانه و گاه اسد امرایی میزبانان اصلی او بودند. او می‌نشست و در کنار کار ما گاه خاطره و گاه نکته‌ای می‌گفت. عموما طنز‌، ‌طنز سطح بالای مخصوص خودش‌. گاه از او می‌خواستیم که یادداشتی برایمان بنویسد و خاطره‌ای بگوید و خب وقتی دست به‌قلم می‌شد تلخ می‌نوشت‌. تلخ‌تر از هر چیزی که در ذهنتان هست.

داستان مرگ ناغافل دختر مهدی اخوان‌ثالث را نوشت و غزلی که اخوان در رسای دخترش سرود. یا روزی که باحیرت از خودکشی دختر خوش‌چهره یکی از مردان مشهور رسانه‌ای و ورزشی آن سال‌ها تعریف کرد که همسایه طبقه بالای خانه او بودند و دخترک‌، ‌خودش را از پنجره به بیرون پرت کرده بود. وقتی دست به قلم می‌شد تو را نابود می‌کرد‌.

از نوعی سیاهی آغشته به نومیدی و حتی پوچی. شاید برای جبران این تلخ‌اندیشی بی‌پایان در نوشته‌ها و شعرهایش بود که خود را به طنزی بی‌نظیر در گفتار مسلح ساخته بود. طنزی ظریف و پیچیده و دو مرحله‌ای که تنها می‌توانست محصول نبوغ باشد‌. یک بار تا مرز قرار مدار بر سر ضبط خاطراتش به‌صورت شفاهی پیش رفتیم اما همسر محترمشان جلوگیری کردند و این اتفاق شکل نگرفت. حیف.

دیروز به‌خاطر ۹۹ سالگی ابراهیم گلستان با یک خبرگزاری مصاحبه کرده بود و این چند خطش قلب ما را فشرد: ‌« اگر حالم خوب بود و جانی داشتم، بیشتر صحبت می‌کردم اما رُک ‌و راست بگویم، جان ندارم و با یک تلنگر به‌هم می‌ریزم. من یک‌بار سکته قلبی کرده‌ام و در سال اخیر، دو مرتبه سکته مغزی. الان هم حتی از اتاقم بیرون نمی‌آیم. به‌خاطر کرونا هم نیست. از سال ۱۳۷۳ که با توهین بازنشسته شدم‌، دیگر از خانه بیرون نرفتم و با هیچ‌کس هم تماسی ندارم.

گاهی مسعود کیمیایی تلفن می‌کند و گاهی ابراهیم گلستان. از چند میلیارد آدمی که روی زمین زندگی می‌کنند، من فقط با این دو نفر در ارتباطم و با دخترم و دامادم و خدا را شکر می‌کنم که بلدم سر خودم را گرم کنم و نه با افیون و نه با الکل، می‌توانم همچنان کار کنم. نقاشی می‌کنم، شعر می‌نویسم، کتاب می‌خوانم و بناست در آذرماه برایم در ایرانشهر نمایشگاه نقاشی بگذارند و دیگر همین.»

سایر اخبارکاربران ویژه - اجتماعیرا از اینجا دنبال کنید.