روزنامه هفت صبح، محمدجواد‌ ترابی | ما در تمام روزهای خوش و اندوه خاورمیانه سهیمیم. نه فقط در خاورمیانه که قفقاز هم. ما با افغانستان، با ترکیه، با عراق و حتی با لبنان و سوریه و گرجستان سهیمیم. یک روز به تقدیم دو دستی افغانستان نگاه می‌کنیم و یک روز به سقوط لیر ترکیه. یک روز هم همسایگان‌مان به سفره‌های کوچک‌تر شده و ۳۰ میلیون هموطن زیر خط فقر مطلق ما می‌نگرند. یک روز با حیرت به شاخ و شانه کشیدن‌های آذربایجان نگاه می‌کنیم و یک روز به رفتار دولتمردان حال حاضر گرجستان در جدا کردن مسیرشان از ایران.

افسوس که خاطرمان رفته، هزاران سال مجاورت فیزیکی و معنوی، ما را بیش از آنکه تصورش را کنیم در تاروپود هم عجین کرده؛ سرنوشت گویا یکی است و جدا از هم بی‌معنا. ما مردم ییلاق و قشلاقیم. مردم کوچ، مردم حرکت. مردمی در مسیر راه ابریشم که برای ماندن، اقلیمی سخت را زیست‌پذیر کردند. نه حرکت و جابه‌جایی‌مان هیچ وقت در تاریخ آسان بوده و نه یکجا ماندن‌مان. سراغ یکی دو دهه اخیر را اما هر که از ما می‌گیرد، این رنج مشترک عمیق‌تر نمایان می‌شود.

از مهاجرت‌ها در پهنه خاورمیانه و قفقاز. اول خطی بکشم بر همه تصورات اغراق‌آمیزی که می‌گویند ما دوبی، استانبول و تفلیس را ساختیم یا دوباره ساختیم. اگر سروکارتان با اعداد باشد، مشخص است این حرف‌ها ریشه واقعی ندارد. سهم داریم، در حد همان ارتباطی که همیشه داشتیم. آیا اهالی ترکیه بگویند نبض فروشگاه‌های زنجیره‌ای ایران در دستشان است، واقعیت را گفته‌اند؟ خیر اما سهمی دارند. با واسطه و بی واسطه، ما همیشه بده بستان داشتیم و داریم.

اما آنقدر منازعات در تاریخ داشتیم و داریم که مراقبتی دوچندان لازم است در تماشای سیاست درهای باز؛ به وقت شادی همه ما مردم خاورمیانه و قفقاز، همسایگان را فراموش می‌کنیم؛ اما به وقت تنگدستی، گشاده دست می‌شویم. حال خیلی‌ها، درهای باز را که می‌بینند بدبین می‌شوند. حق هم دارند. از امارات و گرجستان، مثال می‌آورند و گزاره‌هایی همراه با اغراق که دیدید فریب‌مان دادند؟ آنها می‌خواستند کشورشان را با پول ما بسازند و حال راهمان هم نمی‌دهند.

این‌ها در بطن کلام شایعه نیستند ولی در جزییات تمام آنچه رخ داده، کمتر بیان نشده است. درد همسایه‌ها از ما پنهان نبوده که بخواهیم از همسایه پنهان کنیم. زمانی که درهای گرجستان برای بار دوم به روی ایرانی‌ها باز شد، فرصت‌های شغلی و سرمایه‌گذاری بسیاری پیش روی ایرانی‌ها از هر سطح و قشری قرار گرفت. اما گرجی‌ها هم مثل خودمان در برابر بسیاری از مهاجران کشورهای همسایه، آمادگی لازم را نداشتند. شد آنچه که نباید. درهای گرجستان بسته شد.

نه الان که بیش از دو سال پیش. حالا خبرساز شده است. چه بسیار دوستانی که در تفلیس خانه خریده‌اند و سال‌هاست که رنگش را ندیده‌اند. ترکیه هم درهایش را هر سال به روی ایرانی‌ها بازتر کرد. افق ناروشن نیست. گذرنامه‌ای که هر چه باشد اعتبار بیشتری از گذرنامه خودمان دارد و زندگی در کشوری که مدعی بود با همه رابطه دارد. اما خیلی زود کاشف به عمل آمد، در نگهداری این روابط خیلی هم هنرمند نیست.

برای روسیه شاخ و شانه کشید و چند وقت بعد شخص اولش را در مسکو مشغول مذاکرات برای برگشت توریست به این کشور دیدیم. حالا ترکیه جلوی قاره سبز قد علم کرده است؛ نتیجه‌اش چه؟ ظرف یک ماه اگر ۱۰۰ یورو، هزار لیر می‌شد، حالا ۱۰۰ دلاری این مقدار می‌ارزد. شاید بگویید برای ما که غریب نیست. بله نیست ما همه با هم یک خاورمیانه‌ایم.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - جهاناینجا کلیک کنید.