روزنامه هفت صبح | یک: بازی منچستریونایتد و منچستر سیتی واقعا دلخراش بود. ضربات در چارچوب بازیکنان منچستر یونایتد کلا سه تا بود. یکی به دروازه منچستر سیتی و دوتا به سمت دروازه خودشان! ضربه بایی گل شد و ضربه مگوایر با واکنش دخه آ دفع شد! یک منچستر یونایتد دلخراش که سبک بازیاش انگار در دهه هفتاد میلادی باقی مانده و از عدم دوندگی و جنگندگی رنج میبرند. در آن سو منچستر سیتی نه فقط درس فوتبال که درس زندگی به حریف گران قیمت و پرستاره خود داد و بدشانس بود که فقط دو گل زد و میتوانست با بیش از ۵ گل برتری بازی را به اتمام برساند.
دو: دیروز یکی از بچهها فایل آگهی اجاره یک آپارتمان را نشان داد. یک برج در زعفرانیه. ۲۴۹ متر. با سیستم هتلینگ. و سه اتاق خواب و هرنوع قرتیگری که در ذهنتان باشد. اجاره چند؟ دو میلیارد تومان ودیعه و ماهی ۱۰۰ میلیون تومان! این سوژه یک گزارش میشد اگر میفهمیدیم ساکنین این برج چند طبقه از چه طبقه اجتماعی هستند و شغلشان چیست و چگونه پول در میآورند. یک سوژه درجه یک که خب دسترسی به اطلاعات مستاجرین و مالکین این برج کار بسیار سختی است.
سوژه از ما. هرکدام از همکاران مطبوعاتی دیگر ما توانستند این سوژه را بپرورانند ما استقبال میکنیم. انگار کار خودمان بوده است. رقم اجاره بها در محلاتی مثل زعفرانیه و الهیه و دروس و فرمانیه و نیاوران به شکلی باورنکردنی درآمده است. خندهدار و مضحک و مسخره!
سه: در مورد فیلم فرهادی همه نکتهها را در شماره دیروز گفتیم اما یک نکته را فقط میشود اضافه کرد. در همه فیلمهای فرهادی قهرمان غایب است. شخصیتها همین شخصیتهای معمولی هستند. با کمترین انحراف معیار از نورم جامعه. از طبقه متوسط. با همین رفتارهای مرسوم که در کوچه و خیابان و کافی شاپها و فضای مجازی میبینیم و مشاهده میکنیم. شخصیت امیرجدیدی در قهرمان اولین شخصیت خاص سینمای فرهادی است.
با بیشترین فاصله از شاخصههای نرمال بودن. خنده خاص خود را دارد و نوعی درستکاری کودکانه. این جا فرهادی یک شخصیت خلق میکند. متفاوتتر از همه شخصیتهای یکنواختی که فقط در پیچ و خمهای داستان با هم متفاوت میشدند. این امتیاز مهمی برای این فیلم اصغر فرهادی محسوب میشود. نکته دیگر این که در یک سوم انتهایی فیلم آن ملاقات اتفاقی قهرمان با زن و بچهای که همسرشان به مرگ محکوم شده نشان از همان مهندسی آزارندهای دارد که فرهادی در لابهلای فضای رئالیستی فیلمهایش شکل میدهد و در فیلم فروشنده به بدترین شکل ممکن توی ذوق میزد.


