روزنامه هفت صبح، کمال بردبار | نمیخواهم از حرکت طارمی دفاع کنم اما واکنش اسکوچیچ به طارمی ربطی به کنار گذاشته شدن رحمتی از تیم ملی دوره کیروش ندارد. رحمتی روزی از تیم ملی استعفا داد که کیروش اعتمادش به او را از دست داده بود. و دنیل داوری را به ایران فراخوانده بود. اشتباهات رحمتی در شکست یک بر صفر در تهران مقابل ازبکستان و شکست یک بر صفر در بیروت مقابل لبنان، او را به گزینه غیرقابل اعتماد برای کیروش بدل ساخته بود.
رحمتی در نگهبانی دروازه تیم ملی بیشتر درگیر حفظ تصویر خودش بود و به نظر نمیرسید آن دروازهبان مورد علاقه کیروش باشد. اگر رحمتی نمیرفت هم بعید بود که او در ترکیب تیم ملی دیگر قرار میگرفت. کیروش از او دست شسته بود. با این حال واکنش رحمتی کار را خرابتر کرد. او در حالیکه ایران در شرایط بسیار سستی برای صعود قرار داشت و شاید با اطمینان از این که ایران به جام جهانی نخواهد رفت با تفاخر بر جداییاش از تیم ملی پافشاری کرد و اردو را ترک کرد.
و خب داستان طبق خواسته او پیش نرفت و در آستانه جام جهانی ابراز ندامت کرد. اما همه میدانستیم که کیروش به سمت او برنخواهد گشت. به دو دلیل یکی زمان قهر او که نوعی موقعیت سنجی (اگر نگوییم فرصتطلبی!) خاص درآن نهفته شده بود و بر ناکامی تیم ملی سرمایهگذاری کرده بود و دوم اینکه رحمتی دروازهبان بدون جانشینی به نظر نمیرسید.
اما در مورد طارمی داستان فرق میکند. او در حال حاضر یکی از دو بازیکن برتر آسیاست و سهمش در موفقیت همین تیم اسکوچیچ از همه بازیکنهای دیگر بیشتر بوده است. تعداد گلها و پاس گلهایش کاملا مشخص است. دراوج شکوفایی قرار دارد و مهرهای بدون جانشین به نظر میرسد. خب همه میدانیم که او به شیوه هدایت اسکوچیچ نقد داشته.
او یکی از بچههای کیروش در اردوی تیم ملی محسوب میشود. در کنار سردار و سعید عزتاللهی و کریم انصاریفر و میلاد محمدی و پورعلی گنجی و …. او نقطه نظر خودش را درباره تیم ملی دارد و این نقطه نظر را نه به شکل گستاخانه که با طعنه و بازیهای کلامی منتقل کرده. کار درستی کرده؟مطمئنا نه. زمان این حرفها نبوده است اما آخر گفتن چنین اظهار نظری چگونه میتواند یک ملیپوش را از تیم ملی محروم کند؟
یک بار این را نوشتهام و حالا دوباره نقل میکنم. در فیلم مستند زیبای آخرین رقص که به آخرین فصل درخشش شیکاگوبولز دراواسط دهه نود در مسابقات بسکتبال آمریکا اختصاص دارد مایکل جردن خاطرهای نقل میکند که در اردوی قبل از یکی از مهمترین بازیهای فصل، دنیس رادمن از اردو غیبش زد و هیچ نشانهای هم برای پیدا کردنش وجود نداشت. رادمن بازیکن عجیب و غریب شیکاگو بولز بود که به لحاظ روحی و رفتاری به شدت نامتوازن بود اما استعداد عجیبی در بسکتبال بهخصوص در امور دفاعی داشت.
استعدادی همپایه تواناییاش در افسرده شدن. خلاصه چنین بازیکن سرنوشت سازی از اردو بیخبر میگذارد و میرود. مایکل جردن که رد روابط هم تیمی عجیبش را با سرکار خانم کارمن الکترا زده بوده، میدانسته که رادمن باید همان جایی باشد که خانم کارمن الکترا حضور داشته باشد(نسل فعلی کارمن الکترا را طبیعتا نمیشناسد) پس صبح اول وقت به سراغشان میرود و دنیس رادمن را خواب آلود از تخت پادشاهیاش بیرون میکشد و با خود به اردو برمیگرداند.
مایکل جردن میگوید که هم او و هم دنیس به شدت نگران واکنش فیل جکسون مربی نابغه شیکاگو بولز بودند اما فیل جکسون به سادگی هیچ عکسالعملی نشان نمیدهد. انگار که اصلا چنین اتفاقی نیافتاده است. رادمن یک جلسه تمرین میکند و در ترکیب اصلی قرار میگیرد و یکی از بهترین نمایشهای عمرش را برای شیکاگو بولز به یادگار میگذارد. این شیوه خاص فیل جکسون است. احتمالا بزرگترین سرمربی بسکتبال در تاریخ این رشته.
این که کسی را که از شما انتقاد میکند بلافاصله کنار بگذارید کار عجیبی نیست. توجیه دارد و برای ما ایرانیها که در آرزوی انضباط و نظم هستیم، بیشتر هم پذیرفتنی است. اما کار سادهای است. آن قدر قابل توجیه است که پیش پا افتاده به نظر میرسد. پافشاری روی اصول آن هم در سطح آماتور. زمانی سعید لیلاز در روزنامهای سردبیرم بود. میگفت اصول آدم نباید آن قدر زیاد و گسترده باشد که همین طوری زیر پای بقیه پهن شود و تا تکان بخورند پایشان روی اصول ما برود و دادمان هوا شود.
اصول باید کم ولی تخطی ازآن غیر قابل گذشت باشد. حرف درستی است. وگرنه اگر سفره اصول آدم بیش از حد گسترده باشد آن وقت در حد ناظم و مبصر نزول میکنیم. میخواهم بگویم کسی نمیتواند معترض اسکوچیچ در کنار گذاشتن طارمی باشد اما خط زدن طارمی سادهترین کار ممکن است. کار سادهای که ممکن است عواقب سنگینی داشته باشد. زمانی مرحوم دهداری این بازی اصول را در تیم ملی به راه انداخت و شب سیاهی برای طرفداران فوتبال بنا نهاد تا همه را مجبور کند مفهوم انضباط از نگاه آن استاد اخلاق را بپذیرند و خب نپذیرفتند!
پافشاری روی انضباط آن هم در این حد نوعی بازی برد - برد دلنشین برای استاد بود اما خب به نتیجه نرسید. این که روی ایدههایتان پافشاری کنید تا به موفقیت برسید برای کلاسهای اینترنتی شخصیتسازی و بنیان و سخنرانیهای بازیگران هالیوودی موقع دریافت اسکار است! واقعیت خیلی متفاوتتر و بیرحمتر است.
حالا اسکوچیچ هم میتواند مثل مرحوم دهداری بزرگ بر اصول خودش، پافشاری کند و بهترین بازیکن دو دهه اخیر ایران را بابت توئیت انتقادیاش کنار بگذارد و یا میتواند مثل فیل جکسون درایت به خرج دهد، با طارمی صحبت کند و بگذارد تیم ملی با صددرصد قوا به ملاقات لبنان و سوریه برود.


