روزنامه هفت صبح، مصطفی آرانی | حوادثی که در شهر اصفهان، جمعه گذشته یعنی ۵ آذر رخ داد، حوادث تلخی بود. نفس خشونت در شهر، از سوی تعدادی از شهروندان، با هر انگیزهای که باشد و البته برخورد نیروهای امنیتی با آنها که ممکن است، تبعاتی برای معترضین مسالمتآمیز هم داشته باشد، موضوعی است که هر کسی، با هر عقیدهای را آزار میدهد. در این شرایط، شاید وظیفه ما به عنوان روزنامهنگار این باشد که ریشه این ماجرا را استخراج کنیم و در دل تاریخ به دنبال عبرتهایی باشیم تا در آینده، چنین اتفاقاتی مجددا رخ ندهد. پس یک آسیب شناسی جزیی بخوانید از اتفاقی که در صد سال اخیر افتاد و «نصف جهان» ایران را به اینجا رساند.
یکی میگوید ماجرا برای همین دولت قبل است و اگر آنها خوب مدیریت کرده بودند وضعیت این طوری نمیشد و دیگری میگوید ماجرا برای دولت احمدینژاد و مجاز کردن هزاران چاه غیرمجاز. یکی میگوید مسئله به دولت خاتمی ربط دارد و انتقال آب از سرچشمههای زاینده رود به استان یزد و دیگری از زمان شاه میگوید که این انتقال آب آغاز شده است. واقعا چه کسی درست میگوید؟ قصه خشک شدن زاینده رود از کی آغاز شده است و چه افرادی در آن دخیل بودند؟
قبل از هر چیز، یک موضوع را با هم حل کنیم. مشکل زایندهرود سه دلیل دارد: یکی طبیعی است یعنی خشکسالی. دیگری مربوط به خود استان اصفهان است که مصارف این استان، از کشاورزی و شرب تا صنعت را در برمیگیرد و سومی مربوط به انتقال آب از سرچشمههای زاینده رود به مناطق دیگر است. حالا بیایید ببینیم که قصه از کجا شروع شده است.
یک: یک ماجرای صد ساله: بعد از اعتراضات اخیر برخی افراد با انتشار تصاویری تاریخی از زایندهرود خشک شده گفتند که زایندهرود اساسا یک رودخانه دائمی نبوده و همواره از این خشکسالیها به خود دیده بوده است. ماجرا احتمالا به این غلظت نیست ولی نمیتوان انکار کرد که گزارشهایی از خشکسالی در این حوضه آبی، وجود دارد. مثلا در کتابی به نام جواهرالکلام در سال ۱۳۱۳ شمسی روایتی از کمبود آب در مناطق پاییندست زایندهرود در دوره پهلوی اول ارایه شده و نوشته: «رعایا از ترس نرسیدن آب و خشکیدن محصول از چاههای کنار مزرعه آب میکشیدند.»
اساسا حوضه آبی زایندهرود که حدود ۹۳درصد از آن داخل مرزهای استان اصفهان فعلی است؛ اقلیمی خشک و کویری دارد و آب در این حوزه از ۷درصد باقی مانده در استان چهارمحال و بختیاری و به طور مشخص منطقه چلگرد شهرستان کوهرنگ تامین میشود. به دلیل همین خشکی از زمان صفویه، ایده انتقال آب از سایر سرچشمههای موجود در منطقه کوهرنگ استان چهارمحال و بختیاری برای آب تابستانه در زایندهرود مطرح بوده است اما در نهایت، این ایدهها در ابتدای قرنی که در سال پایانی آن هستیم، شکل عملی به خود میگیرد.
در هفتم فروردین سال ۱۳۰۱، قانون اجازه الحاق آب کوهرنگ به زاینده رود تصویب میشود ولی مراحل اجرایی آن تا سال ۱۳۲۷ به تعویق میافتد. دلیل این تعویق هم مثل همیشه پول بوده است. بنابراین این حرف که انتقال آب در منطقه کوهرنگ از زمان پهلوی آغاز شده است حرف درستی است ولی با این شرح که این تونل انتقال آب، برای تامین نیازهای کشاورزی اصفهان بود (و نه برای تامین نیاز سایر استانها یا مناطق). ضمنا انتقال آب از سرچشمههای کوهرنگ و در واقع رود کارون صورت گرفته است، بنابراین ضرر و زیانی به زایندهرود وارد نمیشده است. در واقع تونل اول کوهرنگ به نوعی کمک حال زایندهرود بوده است.
البته در همان زمان هم نگرانیهایی در مورد امکان اثرگذاری مخرب این طرح بر منافع برخی ایلهای بختیاری مستقر در منطقه و میزان آب کارون جهت کشتیرانی طرح میکنند که ارزیابی امکان واقع شدن این خسارات، میزان آن و تصمیم نهایی پیرامون این طرح به دولت واگذار میشود. بنابراین ریشه اعتراضاتی که در ابتدای تابستان در خوزستان دیدیم و اعتراضاتی که اخیرا در چهارمحال و بختیاری صورت گرفت، قبلا نیز وجود داشته است.
دو: شاه چه کرد؟ ایران دهه چهل را در توسعه اقتصادی و صنعتی گذرانده است. توسعهای سریع و شتابان که شاید اگر از ابتدای دهه پنجاه با دخالتهای مستبدانه و ناآگاهانه شخص محمدرضا پهلوی همراه نمیشد، میتوانست سرنوشتی متفاوت برای رژیم سابق به همراه داشته باشد. یکی از طرحهای صنعتی که در این دوره، در ایران آغاز به کار کرد، طرح ساخت کارخانه ذوب آهن اصفهان بود. در سایت شرکت ذوب آهن اصفهان درباره تاریخ این شرکت آمده است:
«در چهارچوب پروتکل همکاریهای فنی و اقتصادی بین دولت ایران و شوروی سابق، موافقتنامهای به امضا و در ۲۳ دی ماه ۱۳۴۴ به تصویب مجلس رسید. یکی از اصول این توافقنامه همکاری دولت شوروی در زمینه احداث کارخانه ذوب آهن در ایران بود. بر همین اساس شرکت ملی ذوب آهن ایران قراردادی با موسسه تیاژپروم اکسپورت شوروی منعقد کرد…بعد از آن کارشناسان ایرانی و شوروی اطراف شهر اصفهان را از نظر استحکام طبقات زمین، موقعیت محل از نظر زلزله، تامین آب، انرژی الکتریکی و مواد اولیه، خطوط ارتباطی، عوامل فنی و اقتصادی اجتماعی مورد بررسی قرار دادند.»
دقت دارید که در این متن نوشته شده این منطقه از نظر تامین آب نیز مورد بررسی قرار گرفته است.
اما آب برای این پروژه صنعتی چطور تامین شده است؟ از طریق سدی به نام زایندهرود که در سال ۱۳۴۹ افتتاح شده است. بنابراین بخشی از آن چیزی که این روزها تحت عنوان بارگذاری زیاد از حد و یا نامتناسب در این حوزه آبی، مورد انتقاد کارشناسان زیست محیطی است، مربوط به دوران شاه است.
سه: یک بدبیاری طبیعی - تاریخی: از خشکسالی در این منطقه صحبت کردیم اما جالب خواهد بود اگر بدانید که به محض اینکه سد زایندهرود در این منطقه ایجاد میشود و البته در کنار آن شبکههای مدرن نکوآباد و آبشار برای مصارف کشاورزی، تاسیس میشود این حوضه آبی با یک دوره پربارش مواجه میشود و موجب این توهم میشود که اتفاقا آب در مملکت هست و خیلی زیاد است! آب ورودی در محل احداث سد زایندهرود، طی چهارسال آماربرداری قبل از احداث تونل کوهرنگ یعنی بین سالهای ۱۳۲۸ تا ۱۳۳۲ حدود ۸۵۰ میلیون متر مکعب بوده است و با اضافه شدن تونل اول کوهرنگ به یکمیلیارد و ۵ میلیون متر مکعب رسیده ولی طی دوره ۱۳۵۰ تا سال ۱۳۶۵ با وجود اینکه هیچ منبع جدیدی به زاینده رود اضافه نشد؛ این میزان آب به یکمیلیارد و ۳۰۸ میلیون متر مکعب رسیده است. یعنی ۳۰ درصد افزایش!
چهار: داستان انقلاب: انقلاب اسلامی از سال ۱۳۴۲ آغاز شد و یکی از نخستین ریشههای آن اعتراض روحانیت به اصلاحات ارضی بود. بنابراین میتوان اینگونه برداشت کرد که انقلابیون در ایران، تا چه میزان بر مسئله زمین و کشاورزی تاکید داشتند. این تاکید چند ریشه داشت:نخست اینکه بخش مهمی از علما و روحانیون، خود از کسانی بودند که صاحبان زمین و زراعت بودند.
دوم اینکه دین، تاکید زیادی روی زراعت و کشاورزی داشت و سوم اینکه این بخش جزو گروه مستضعفی بودند که روحانیت هم در برابر خوانین ظالم و هم در برابر شاه از آنها حمایت میکرد. بعد از انقلاب اما دو دلیل دیگر نیز به دلایل حمایت سران انقلاب از روستاییان و کشاورزان اضافه شد. دلیل چهارم اینکه روستاییان (چه در خود روستاها و چه به عنوان مهاجرین به شهر) حمایت شایان توجهی از انقلاب کردند. و دلیل پنجم اینکه که به دلیل تنش ایران بعد از انقلاب اسلامی با غرب، مسئلهای به نام خودکفایی به وجود آمده بود و حتی تقدیس میشد.
به این ترتیب، سران انقلابی تلاش کردند که بتوانند این لطف را به نوعی جبران کنند و البته از حیث ایدئولوژیک نیز خود را موظف به حمایت از روستاییان و کشاورزی میدیدند. به جز تاسیس نهادی مثل جهاد سازندگی، یکی از نخستین کارها در زمینه حمایت از روستاییان و کشاورزی تاسیس نهادی به نام «هیاتهای هفت نفره واگذاری زمین» بود. این هیاتها قرار بود که زمینهای بایر را به کسانی ارائه کنند که میخواهند کار کشاورزی کنند و جالب است بدانید که طبق یک آمار، فقط در یک روستا به نام رحیم آباد براآن، در همین حوضه آبی زاینده رود، ۴۷۰۰ هکتار زمین بین روستاییان تقسیم شده که در حال حاضر نیز از آب زایندهرود استفاده میکنند.
یکی از افرادی که در این زمینه به شدت موثر بوده، آیت الله شیخ حسینعلی منتظری است که در آن زمان، قائم مقام رهبر انقلاب بود. در یک باکس جداگانه بخشی از حرفهای او از کتاب خاطراتش در مورد کشاورزی را میتوانید بخوانید. حرفهایی که میتواند نشان بدهد که وی به عنوان یک شخصیت ذی نفوذ اصفهانی و نجف آبادی (که در کنار حوضه آبی زایندهرود قرار دارد) چه نقش مهمی در گسترش احتمالا بیرویه کشاورزی در این منطقه ایفا کرده است.
این رویکرد در کنار همه علل قبلی باعث شد که در میانه دهه شصت، تونل دوم آب کوهرنگ به این منطقه کشیده شود (برخلاف منابع حوضه آبی کارون و نیز چهارمحال). اگر در میزان توجه به کشاورزی در این دوره شک دارید باید این یک بریده از مصاحبه هشت سال پیش خود با سعید لیلاز، اقتصاددان و فعال سیاسی اصلاح طلب را بخوانید که از وضعیت بخشهای مختلف اقتصادی در ایران آن روزها میگفت که اتفاقا درگیر جنگ هم بوده است:
«(در طول جنگ) تنها بخش اقتصاد ایران که قدرت خرید و ثروت سرانه شاغلان به قیمت ثابت تقریبا کاهش پیدا نکرد و بلکه افزایش پیدا کرد بخش کشاورزی بود. بخش کشاورزی از رشد ارزش افزوده تقریبا به طور منظم برخوردار بود. این موضوع دلایل ایدئولوژیک و دلایل عینی داشت. روستا بخش اصلی جامعه بود کما اینکه قبلا این موضوع را گفتم و محاصره اقتصادی ضرورت خودکفایی در محصولات غذایی را بیشتر کرد و این بخش اقتصاد، ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک شد. با وجود سرمایهگذاری اندک بر روی این بخش به نسبت سایر بخشها رشد خوبی داشت. بخش خدمات هم به دلیل توسعه نقش بازار، هژمونی پیدا کرد. رشد این دو بخش مجموعا به زیان بخش نفت بود.»
پنج: فولادی که از بندرعباس به اصفهان آمد: انقلاب البته چند تاثیر دیگر هم داشت. مثلا جمعیت شهر اصفهان از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۸۰ یعنی ظرف ۲۰ سال، سه برابر میشود. در عین حال بارگذاریهای جدیدی در این منطقه صورت میگیرد که مثال آن تاسیسات نظامی و پلی اکریل است اما حاشیه سازترین آن فولاد مبارکه سپاهان است. فولادی که طبق طرح اولیه قرار بود در بندرعباس ساخته شود اما بعد از انقلاب به اصفهان منتقل شد.
چند سال پیش که احمد خرم، استاندار اصفهانی وقت هرمزگان در این زمینه مقصر جلوه داده شد؛ او در مصاحبهای گفت علت این انتقال به دلایل امنیتی بوده است: «مسئله این است که ابتدای انقلاب با تهدیداتی میشد. در شورای انقلاب با تصور اینکه در تیررس آمریکا و شوروی خواهیم بود و چه بخواهیم و چه نخواهیم با شوروی و آمریکا درگیر خواهیم شد؛ نظر شورای انقلاب و وزارت دفاع به انتقال این کارخانه بود و بعد اصفهانیها رفتند و پیگیری کردند.» روایتی دیگر در این زمینه را به نقل از مدیر فولاد بندرعباس در آن زمان در یک بخش مجزا، ذیل این صفحه میتوانید بخوانید.
شش: انتقال آبهای دردسرساز: بخش دیگری از ماجرا مربوط به انتقال آبی است که از سرچشمههای زاینده رود به مقصد یزد و قم و کاشان صورت گرفته است. برخلاف آنچه تصور میشود، انتقال آب از زاینده رود به یزد، محصول دوران سید محمد خاتمی نیست بلکه این موضوع در سال ۱۳۶۸ تصمیمگیری شده است اما در دوره خاتمی این میزان تخصیص از ۷۸ میلیون متر مکعب به ۹۸ میلیون متر مکعب اضافه شد. البته که ممکن است در این تصمیم گیری، وزارت سید محمد خاتمی در آن دوران یا حتی انگیزه هاشمی برای انتقال آب به کرمان موثر بوده باشد. از سوی دیگر در دولت احمدینژاد نیز طرحی برای انتقال آب از زاینده رود به سوی دو شهر مذهبی قم و کاشان که طبیعتا در آن دولت جای پای سفتی داشتند نیز انجام شد.
هفت: یک طرح عجیب و غریب: و در نهایت باید به طرحی اشاره کنیم که در دوران مجلس هشتم، در پارلمانی به ریاست علی لاریجانی و البته توسط یکی دو نماینده اصلاحطلب به مجلس ارایه شد. طرحی با عنوان «طرح تعیین تکلیف چاههای فاقد پروانه بهرهبرداری» که در راس طراحان آن نام بهمن طاهرخانی، نماینده آن روزهای تاکستان و اقبال محمدی، نماینده آن روزهای مریوان به چشم میخورد. طرحی که به روایتی باعث شد ۸۰ تا ۱۰۰ هزار چاه غیرمجاز در سراسر ایران و از جمله در همین زایندهرود قانونی شود و شاید در آیندهای نه چندان دور، با فرونشستهای زمین در این منطقه بفهمیم که چقدر نابخردانه بوده است.


