روزنامه هفت صبح، یاسر نوروزی | در صحبت با دو گروه، فرار می‌کنم. گروه اول کسانی هستند که لای هر جمله یک کلمه انگلیسی می‌تپانند. نمی‌گویم تمام این گروه ولی اغلب آن‌ها راستش سواد درست و حسابی ندارند و با چپاندن جسته و گریخته کلمات انگلیسی لابه‌لای صحبت، در واقع می‌خواهند پشت سواد نداشته، پناه بگیرند. گاهی هم بحث کلاس و پرستیژ مطرح است که من یکی واقعا نمی‌دانم چه شأن و کلاسی مثلا پشت این جمله است: «این متریالی که مرج‌ کردی، چی بود یاسر؟»

حالا موضوع صحبت می‌دانید چه بوده؟ درباره سانتریفیوژ یا برجام نبوده. من بتونه مالیده بودم به دیوار مستراحم و طرف داشت ادامه می‌داد: «متریال خوب بوده. خوب مرج شده. اکسلنت!» خب اینجا مستراح است اخوی و واقعا چه نیازی است که کوالیتی را با متریال جملات، آن‌هم بالای گودی چاه، مرج کنیم؟! البته عده‌ای هستند که به‌خاطر سال‌ها زندگی در خارج از کشور و دور بودن از رفقای فارسی‌زبان، بعضی کلمات زبان مادری را فراموش کرده‌اند.

بنده این گروه را درک می‌کنم و حساب‌شان، سواست. قرار هم نیست از هیچ کلمه بیگانه‌ای استفاده نکنیم چون بعضی کلمات بیگانه در زبان ما جا افتاده‌اند. منتها با سه کلاس زبان انگلیسی در سرای محله سر کوچه، تو باید بگویی فایننشیال؟ اتومتیکال؟ کریستیانو رولندال؟! اصلاً فارغ از دو ترم و سه ترم زبان خواندن، هر چقدر مدرک تحصیلی شما در رشته‌های زبان بالاتر برود، اتفاقا لوس و بی‌مزه و نخ‌نماتر است وقتی در یک جمله ساده، شصت تا لغت انگلیسی بچپانید.

به‌خصوص بعضی‌وقت‌ها با خودم می‌گویم جرمی برت در شرلوک هلمز این‌طور حرف نمی‌زند که این‌ها کش و تاب به حلق می‌دهند. رفقایی که این‌طوری پشت هم کلمه‌های انگلیسی بلغور می‌کنید؛ ما به خدا واتسون نیستیم! ته ته‌ش من یاسرم، جابرم، قاصرم، بچه پیروزی، پایم را از انقلاب این‌ورتر نگذاشته‌ام. اصلاً تو باکلاس، تو استیو جابز، تو نیویورک‌تایمز، نشنال‌جغرافی! این‌طوری حرف زدن مثل پا کوبیدن توی یک مستراح آب‌گرفته نیست؟

بی‌خیال بشوم حالا بروم سراغ گروه دوم که ای ایران، ای مرز پرگهر! قرار نیست ما از فردوسی، فردوسی‌تر حرف بزنیم. یعنی نیازی نیست هر روز به شرف آریایی هم درود بگوییم و شب‌ها بدرود! همین‌که از لغات پرت بیگانه استفاده نکنیم باور کنید کافی‌ست؛ حالا چه عربی باشد، چه انگلیسی، چه فرانسه، چه هر زبانی. ایرانی و آریایی به آیین میترا، مهرپرستی و مهرورزی شهره بوده؛ نه به ننگ خودبینی، خودنمایی، تکبر، جهل و خودپرستی.

چون آنکه عمرش را به تعصب می‌گذراند، بهتر است به زبانی مرده سخن بگوید تا هر زبان زنده دیگری. اگر به‌جای «سلام» گفتم «درود»، هیچ ضمانتی نیست که از من انسانی فرهیخته بسازد یا مردی نیک‌آیین به آیین کهن ایرانی. انسان فقط زمانی انسانیتش را زندگی می‌کند که در کلام نماند، از کلمه بیرون بیاید و آنچه را باور دارد و می‌گوید، به فعل تبدیل کند. در زمانه‌ای که هم‌وطنم سرش را برای گذران زندگی در سطل آشغال فرو می‌برد، «درود» و «سلام» چه فرقی دارد؟

روان آنگه پاک است و آیین زمانی رخشنده و ناب است که تو کلام این بزرگمرد ایران‌زمین را نه فقط به زبان بیاوری بلکه زندگی کنی: «فریدونِ فرّخ، فرشته نبود/ ز مشک و ز عنبر، سرشته نبود/ به داد و دَهِش (بخشندگی) یافت آن نیکویی/ تو داد و دهش کن، فریدون تویی» (فردوسی)

سایر اخبارکاربران ویژه - اجتماعیرا از اینجا دنبال کنید.