روزنامه هفت صبح، علی مزینانی | ‌این سخنان صریح رئیس سازمان امور اجتماعی که گفته میل به ایجاد تغییرات اساسی در کشور در حال افزایش است، من را یاد موقعیت عجیبی انداخت که همین هفته پیش در کشتی مسافربری جزیره هرمز به سمت بندرعباس شاهدش بودم. حتما تجربه سفر با این کشتی‌ها را دارید. من اولین‌بار بود که در این فضا قرار می‌گرفتم و از همان لحظات نخست برداشتم این بود که با فضایی بین اتوبوس و هواپیما مواجه هستم.

سکانس سینمایی سفرم از همان لحظه حرکت کشتی شروع شد؛وقتی کشتی آرام‌آرام از اسکله جدا شد و صدای موتور به گوش مسافران خورد و صلوات فرستادند. درست چند لحظه بعد ورق برگشت به سمت فضای تفریحی و گردشی که از مسافران جزیره هرمز انتظار هم می‌رفت. البته این ورق برگشتن ریتمی تند داشت و نوجوان ۱۵ساله‌ای بین دوستانش با تیمپو خیلی از مسافران را به دست زدن واداشت که مردی از ردیف پشت سر من رفت سراغ پسرک و با دستی محکم به شانه‌اش تیمپو زدنش را متوقف کرد و برگشت.

کل ماجرا ۱۰ ثانیه هم نشد … در سکوت و بهت پسرک، یک زن از مرد پرسید که چرا جلو شادی را می‌گیری، مرد سریعا جواب داد شادی رو ببرند حریم خصوصی، یکی دیگه از پشت جواب داد مگه …. و ادامه ماجرا اینطور بود که مرد یک تنه جواب ده نفر را داشت می‌داد تا اینکه مهماندار کشتی رسید و همه را آرام کرد.

سکوت شد و همه به موقعیت قبل از صلوات و دست زدن برگشتند که صدای مرد را شنیدیم که با موبایل نوکیا ۱۱۰۰ خودش به آن طرف خط می‌گفت« بگو گارد بیاد ساحل منتظر ما باشه» یک نفر که نزدیک‌تر بود به مرد پیگیر همسفرمان گفت آقا بی‌خیال یک کاری کرده این بچه، چرا زنگ میزنی بیان ببرنش!

مرد هم که انگار بعد تلفن اعتماد به نفس بیشتری داشت گفت تو حرف نزن. از همان لحظه تا نیم ساعت بعد که به بندر رسیدیم تمام خدمه و مهماندار و کاپیتان کشتی، سعی داشتند دو قطب مخالفان و موافقان مرد و نوجوان را آرام کنند و درست در لحظه‌ای که همه چیز آرام می‌گرفت یک نفر حرفی می‌زد که کل مسافران را به کل‌کل بیشتر می‌کشاند.

مرد کار خودش را کرده بود و پرسنل واحد حفاظت بندر با دو ماشین رسمی و لباس‌های فرم، در اسکله روبه‌روی کشتی حاضر بودند. واقعا نمی‌دانم واحد حفاظت بندر می‌توانست مسافری را بازداشت کند یا نه، ولی حضورشان برای سینمایی شدن ماجرا لازم بود. مسافران زیادی در حمایت از پسرک ایستاده بودند و نمی‌رفتند.

مخالفان نوجوان هم تعدادشان بیشتر شده بود و هر کدام سعی داشتند «سرتیم» واحد حفاظت را توجیه کنند. بنده خدا که معلوم نبود با تلفن چه کسی در اسکله حاضر شده فقط می‌گفت چیز خاصی نیست بفرمایید و سعی داشت مسافران را راهی کند و غائله بخوابد.
آخر داستان اتفاق خاصی نیفتاد و پسرک هم آرام رفت و مرد هم آرام شد ولی بیایید فقط یک لحظه تصور کنیم ماجرا به شکل دیگری پیش می‌رفت.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - اجتماعیاینجا کلیک کنید.