روزنامه هفت صبح | یک: شکست تیم فوتبال بانوان ما دردناک بود. خب حریف چین بود. یکی از سه یا چهار تیم برتر دنیا در عرصه فوتبال زنان. در ردیف سوئد و آمریکا و آلمان. با کلی افتخار بین‌المللی. هرچند این عناوین هم شکست با هفت گل را توجیه نمی‌کنند. نباید به تیم فوتبال زنان تاخت اما از آن‌سو هم نباید به آنها پشتگرمی بی‌خود و بی‌جهت ارائه کرد. شکست سنگین بوده و باید با غم آن روبه‌رو شد. اما به‌هرحال به‌نظر می‌رسد فوتبال بانوان ما به‌خصوص فوتبال چمنی مشکلات عدیده‌ای دارد. یکی از دوستان صاحب‌نظر ورزشی این ماجرا را این‌گونه تحلیل می‌کرد: ‌

تیم فوتبال چمنی بانوان ما مشکل قدرت بدنی دارد. هم در جثه و هم در سرعت و هم در استقامت. تیزهوشی و تکنیک آنها در سطح فوتسال به‌خوبی جواب می‌دهد اما در پهنه زمین چمن سقف رشد این تیم بسیار محدود است. این دخترها باید بلند‌تر و تنومند‌تر باشند. باید سرعت و استقامتشان در کورس‌های کوتاه و بلند بیشتر باشد. در واقع علاقه‌مندی به فوتبال در بخشی از دختران ما رشد پیدا کرده که اکثرا متعلق به خانواده‌های زحمتکش کشور هستند.

به شکل ژنتیکی به‌خاطر مسائلی مثل تغذیه و چیزهای دیگر توان بدنی و جثه کوچکی دارند و در دوران تحصیل هم بر توانایی‌های بدنی آنها افزوده نشده است. هرچند بسیار باهوش و تکنیکی هستند. برای همین در فوتسال و در زمین کوچک این‌قدر موفقند. خانواده‌های مرفه که عموما دختران درشت جثه‌تری دارند آنها را به‌ندرت به زمین‌های چمن فوتبال می‌فرستند و ترجیح می‌دهند علایق ورزشی آنها را در عرصه والیبال و بسکتبال و بازی‌های توپی دیگر پاسخ بدهند.

نمی‌دانم تحلیل دوستم چقدر درست بوده اما هرچه هست تیم فوتبال بانوان ما به‌رغم بیش از یک‌دهه حضور مستمر، ‌پیشرفت‌های بسیار اندکی داشته است. به‌نظرم اولین قدم برای هر پروژه بعدی، یافتن استعدادهای ویژه، ‌بالا بردن توان بدنی و فیزیکی آنهاست. مثل کاری که دوره‌ای ایوان بوگانیکوف در والیبال مردان انجام داد و والیبال را از شر ستاره‌های مستعد ۱۸۵‌سانتی‌متری راحت کرد. این نهضت به‌نوعی دیگر و در اشلی دیگر باید در عرصه فوتبال بانوان رخ بدهد.در ضمن با حذف تیم زنان هند به‌خاطر کووید‌۱۹ آن تک‌امتیاز تاریخی دخترهای ما حذف شد و حالا برای صعود باید تایوان را شکست بدهیم. تایوان سه بر هیچ به چین باخته و ما هفت بر هیچ. شانس‌مان خیلی کم است.

دو: دقیقا نمی‌دانم چه‌خبر است. گیج شده‌ام. راه تحلیل برای من بسته شده است. نمی‌فهمم چرا یک‌دفعه همه حاکمیت یادشان افتاده که خودروهای ایرانی ناامن هستند. گویی خارج از کشور بوده‌اند و ناگهان وارد شده‌اند و شوکه. نمی‌فهمم چرا نهضت ضد‌خودرو ایرانی از روزنامه اصولگرا که همیشه و بیش از همه حواسش به آبروی کشور و این چیزها بوده شروع شد و بازتاب‌های آن سوی آبی شدیدی هم داشت. احتمالا یا خیلی بدبینم یا خیلی گیج!

یا واقعا پای مصالح ملی در وسط است و دوستان همه پرچم دفاع از حقوق شهروندان را با هماهنگی یکدیگر بلند کرده‌اند و یا چیزهای دیگری در میان است و دوستانی که می‌خواهند همه‌چیز و همه‌کس را مهندسی کنند، وسط ماجرا هستند. ماجرا خیلی پیچیده است. خیلی. از توان درک من فراتر است. یا این‌که نمی‌فهمم چرا اصغر فرهادی یک‌دفعه از دو سو مورد تهاجم قرار گرفته. آن‌طرفی‌ها بهش می‌گویند اصغر حکومتی و این‌طرفی‌ها بهش می‌گویند وسط‌باز فرصت‌طلب! کسی هم به خود فیلم و کیفیتش کاری ندارد. چه شده؟‌ باز هم در حال مهندسی اجتماعی هستند دوستان؟ ‌بابا یک‌کم کوتاه بیایید.

سه: یکی از دوستان رسانه‌ای حضور یکی از فوتبالیست‌های زن با فرزندش در اردوهای تیم ملی بانوان را شو اف نامیده. راستش من اگر مادرم یک فوتبالیست حرفه‌ای بود، ‌یا خلبان یا راننده حرفه‌ای، ‌مطمئن باشید خیلی بهش افتخار می‌کردم. در مورد چگونگی تربیت و پرورش این نوع فرزندان هم با خودم فکر می‌کنم بسیاری از آدم‌های اشتباه، آدم‌های غیرقابل اعتماد در این دوره زمانه؛ در هر حوزه‌ای چه سینما، ‌چه صنعت و چه رسانه، ‌در خانواده‌های کلاسیک و در دامان مادران خانه‌دار تمام‌وقت بزرگ شده‌اند.

اما به‌نظر نمی‌رسد این مسئله تاثیر چندانی در خلق و خو و مردمداری و صبوری و انصاف و شیوه‌های معاشرت این فرزندان برومندشان داشته باشد. طبیعی است که حکم کلی نیست و مادران تمام‌وقت هم می‌توانند پشتوانه روحی بسیار خوبی برای فرزندانشان باشند اما با توجه به مواردی که این روزها می‌بینیم باید بگوییم ماجرا خیلی ریزه‌کاری دارد، برای این‌که بخواهید نسخه بپیچید. نسخه نپیچید.

چهار: میزگرد اصغر فرهادی در کنار جین کمپیون و کنت برانا و گیلرمو دل‌تورو خیلی شنیدنی و دیدنی است. به‌خصوص جایی‌که دل‌تورو از توان بازیگری جدیدی یاد می‌کند و خانم کمپیون هم گریزی می‌زند به تیپ جدیدی و از او تعریف می‌کند.
‌‌
پنج: همه شده‌اند متخصص تشریفات دیپلماتیک. ماجرا را هم خود اصولگرایان شروع کرده بودند با همان مثلا نکته‌سنجی‌هایشان که مدام اندازه می‌گرفتند که چقدر ایران دارد تحقیر می‌شود یا مورد احترام قرار می‌گیرد. شیوه نشستن ظریف، پا روی هم انداختن فلان سفیر، پرچم فلان کشور در مراسم استقبال، ‌پخش سرود و این‌طور چیزها که یک دوره در رسانه‌های اصولگرایان کلی متخصص داشت.

حالا برعکس شده. حالا رسانه‌ها و چهره‌های اعتدالی و اصلاح‌طلب هستند که انواع و اقسام ایرادات را به حاشیه سفر حجت‌الاسلام رئیسی به مسکو وارد کرده‌اند. به‌نظرم دوستان رها کنند این بخش را. هم نکته‌سنجی‌های اصولگرایان به تحرکات ظریف و بقیه دیپلمات‌ها چیز خزی بود و هم این مچ‌گیری‌های سمت مقابل از سفر رئیسی. شل کنید باباجان. شل کنید.

شش: و بالاخره این‌که طالب ریکانی عجب شوتی زد دیروز. شوت سه‌امتیازی کاپیتان متعصب آبادانی‌ها که یک شوت واقعی و سنگین و حیرت‌انگیز بود. بدون قوس و قزح. مستقیم و به سبک کریم باقری و سیروس قایقران. از همان شوت‌هایی که این روزها کوین دی‌بروینه می‌زند. حرف فوتبال شد این را هم بگوییم که رفتن سردار آزمون به بایرلورکوزن یک قدم درست و واقعی بوده است. بی‌شک تیم‌هایی مثل یوونتوس و رم و یا لیورپول فشار روحی شدیدی بر آزمون وارد می‌ساختند که حالا در آلمان، آزمون با آنها روبه‌رو نیست و به‌هرحال یک گام مهم در گذر از فوتبال درجه دو اروپا به یک لیگ معتبر و قدرتمند در سطح اول اروپاست.

سایر اخبارکاربران ویژه - اجتماعیرا از اینجا دنبال کنید.