روزنامه هفت صبح | یک: این روزها سالگرد درگذشت مهرداد میناوند است. میناوند در اوج جوانی هم به پیراهن پرسپولیس رسید و هم تیم ملی. در یک رشته اتفاق عجیب. وقتی محرمی و شاهرودی همزمان محروم شدند(در آن دربی کذایی دو-دو در سال ۱۳۷۳) و جواد منافی در یک تصادف رانندگی آسیب دید و کریم باقری هم پشت دست خودش را داغ کرده بود که دیگر در دفاع چپ بازی نکند. همزمان ورود استانکو به تیم ملی و پرسپولیس موجب شد تا جوانها به سادگی در این دو تیم پیشرفت کنند و میناوند بیش از هرکسی از این اتفاق بهره برد.
در ۱۹سالگی به ترکیب پرسپولیس رسید و در ۲۰ سالگی پیستون چپ تیم ملی شد. چپ پای خوش قد و قامت نه چندان سرعتی که فوتبال را با فهم و شعور بازی میکرد. او در اوج جوانی مقام سوم آسیا را به همراه تیم ملی مایلی کهن به دست آورد و به همراه تیم ملی به جام جهانی ۱۹۹۸ رفت و باز هم شانس به او لبخند زد و شاهرودی در آستانه جام مصدوم شد و میناوند مالک بیرقیب سمت چپ تیم ملی شد. این پسر مودب بامعرفت سر از اتریش درآورد و ۵ فصل در اشتورم گراتس توپ زد.
در آن سالها بلاژویچ در تیم ملی دوست داشت این لژیونر تکنیکی را در خط هافبک به کار بگیرد. بعد از ناکامی به دومین صعود به جامجهانی میناوند از تیم ملی خداحافظی کرد. در ۲۷ سالگی! در حالی که میتوانست همچنان بازیهای ملی خود را ارتقا بدهد. رفتن میناوند مصادف شد با بحرانی که یک دهه سمت چپ خط دفاع تیم ملی را دربرگرفت و این پست به محمد نصرتی،ستار زارع، مهرزاد معدنچی و بازیکنانی مشابه رسید. میناوند در ۲۹سالگی کلا فوتبال حرفهای را هم کنار گذاشت. جوان خوش اقبال یک دهه قبل اما بعدها چندان از این اقبال بهره نبرد و در نهایت در ۴۵سالگی و بعد از دومین ازدواجش اسیر کرونا شد و درگذشت. خدا بیامرزدش.
دو: هنوز اعتقاد داریم قرار دادن سقف یک میلیارد تومان برای خودرو لوکس اشتباه است. حالا به هر دلیلی که باشد. خودروهایی در این بازه قرار میگیرند که با مقیاسهای بینالمللی، خودروهایی معمولی و عامهپسند و مخصوص طبقه ضعیف محسوب میشوند و این رقم هیچ خوانایی با واقعیت بازار خودرو ندارد. طراحان عزیز این قانون بهتر است یک تجدیدنظر کلی انجام دهند.
سه: دیروز عکسی منتشر شد که طی آن سفیر ایران در انگلیس صعود به جامجهانی را تبریک گفته اما همراه با عکسی از تیم ملی عراق! دیشب بهاروند، سفیر ایران توضیحاتی درباره این اشتباه خود ارائه کرده: من مدتها بازیهای تیم ملی را پیگیری میکردم ولی چندسالی است قیافه بازیکنان را خوب نمیشناسم و از شما چه پنهان چند روزی است چشم چپم اندکی تار شده.
چهار: یادم است در دهه شصت جشنواره فجر چه اتفاق بزرگ فرهنگی محسوب میشد. برای آغازش روزشماری میکردیم و فیلمها و کارگردانها را مرور میکردیم و با دلهره در انتظار اکران فیلمها و آغاز تلاش دیوانهوار برای گرفتن بلیت بودیم. و چه جشنوارههایی . مثل جشنواره سال ۱۳۶۵ و اکران همزمان اجارهنشینها (داریوش مهرجویی)، ناخدا خورشید (ناصر تقوایی)،خانه دوست کجاست؟ (کیارستمی)، دستفروش (مخملباف)،شبح کژدم (عیاری)، شیرسنگی (جعفری جوزانی) یا سال ۱۳۶۸٫
سالی که مهاجر و هامون و دندان مار و مادر همزمان اکران شدند. خب پس فردا جشنواره کلید میخورد و هیچ دلهره و شوقی در فضای فرهنگی کشور نیست. همهاش تقصیر مسئولان و کارگردانها هم نیست. زمانه عوض شده. تعدد رسانهها و کانالهای تصویری ارج وقرب سینما را در تمام جهان کم کرده است. البته از حق نگذریم که جشنواره سال ۱۳۹۴ هم جشنواره شگفتانگیزی بود:اژدها وارد میشود، ابد و یکروز، ایستاده در غبار، نفس، سیانور و….


