روزنامه هفت صبح | یک: جواد خیابانی در یک گفتوگوی تلویزیونی ظاهر شده و کار و بار کانالهای تلگرامی و صفحات اینستاگرامی را سکه کرده است. تلاش مستمر خیابانی برای پرمعنا حرف زدن، برای آنکه بگوید هر جملهاش آکنده از حکمت است و برای آنکه خود را در قالب سخنورهای کلاسیک و باستانی نشان دهد، موجب میشود که او مدام جملاتی را شروع کند که برای به پایان رساندن آنها هم مخاطب و هم خودش و هم مجری برنامه دچار دلهرهای بیپایان میشوند.
ماحصل حضور او در این برنامه تلویزیونی پر است از گزارههای سست و حتی اشتباه. توجیهات او برای آنکه چرا دوست دارد ایران مقابل مصر بازی کند، حاوی استدلالاتی بنیانا اشتباه است (برای اینکه ببیند کیروش که الان سرمربی مصر است، همان عرق سابق به ایران را دارد یا نه و آنوقت قاعدتا آقای خیابانی بگوید: دیدید دوستان، حق با من بود!)، آنقدر اشتباه است که تو باور نمیکنی خیابانی آن را در یک برنامه پرمخاطب تلویزیونی با اعتماد بهنفسی کشنده بر زبان آورده است.
یا جملاتی که در ستایش از مارادونا بر زبان راند و یا تلاشش برای ترسیم یک تیم منتخب از بازیکنان تاریخ فوتبال ایران و… او حتی در برآورد و تخمین اشتباهات کلامی خود همچنان راه را اشتباه میرود. راستش هنوز همه ما عمیقا خیابانی را دوست داریم، اما پافشاری او بر تکرار اشتباهات ما را و همه دوستدارانش را دلآزرده میسازد.
دو: رفتن مقیمی بهترین گزارشگر بسکتبال به یک شبکه ماهوارهای خبر ناخوشایندی بود.
سه: کیمیایی خودش را از رقابت در جشنواره خارج کرده. چه این کار را دوست داشته باشید و چه نه، آن را بپذیرید. احترام بگذارید. سینماگر ۸۱ساله ملاحظاتی دارد که با ملاحظات من و شما فرق میکند. او جایگاهی دارد و روشی در فیلمسازی دارد که چنین واکنشهایی را پذیرفتنی میسازد. اینکه حالا پای پولهای فرح را وسط بیاوریم، هیچ مشکلی را حل نمیکند. در دهه پنجاه وزارت فرهنگ و هنر از یکسو، تلفیلم از سوی دیگر و دفتر فرح فرصتی شده بودند برای تامین بودجه فیلمها و رها شدن کارگردانها از انتظارات تهیهکنندههای فیلمفارسی.
همان انتظاراتی که موجب میشود وسط فیلم درخشانی مثل قیصر صحنه رقص و آواز خانم شهرزاد را ببینیم (الان دوستان کلی درباره ارزش هنری و فولکلوریک آن صحنه میتوانند سخنفرسایی کنند اما در حقیقت سکتهای در جریان روایت آن فیلم زیبا محسوب میشود). در دهه پنجاه تقریبا همه فیلمهای مهم با وامهای این نهادها ساخته شدهاند (شطرنج باد، غریبه و مه، بنبست، گزارش، چشمه، یک اتفاق ساده و…)
و خب به نظرم باید آن را مهارتی از سوی تهیهکنندهها و یا مدیران تولید و حتی کارگردانهایی دانست که از این فرصت و رقابتی که برای ارتباط این نهادها و سازمانها با روشنفکران ایجاد شده بود، بهترین استفاده ممکن را کردند. برای من کیمیایی یکی از پنج یا شش فیلمساز برتر تاریخ سینمای ایران است. از او فیلم بد کم ندیدهام (امیدوارم استاد مرا ببخشند بابت این حرف) اما جایگاهش بهخاطر انرژی خارقالعاده فیلم قیصر که اتفاقا در میزانسنهای کیمیایی متبلور شدهاند، یا دلتنگی هنرمندانه دندان مار و روایتگری کلاسیک فیلم سرب برای من خدشهناپذیر است.
همینطور برای فصلهایی از سلطان و یا ردپای گرگ و حتی اعتراض. منتقدان عزیز، تئوریسینهای پرشور انقلابی، احترام به کیمیایی؛ احترام به سینماست. با خاطرات خودتان، با آن تجربه بیبدیلی که از تماشای فیلمهای کیمیایی داشتهاید بازی نکنید، آنها را بر باد ندهید. این روزها میگذرد و شما میمانید و سینما. کوتاه بیایید.


