روزنامه هفت صبح | اصولاً [عباس رمزی] عطایی از اول در راه غلط گام گذاشت و آدمی بود که زندگی خودش را هیچوقت نمیتوانست اداره کند مثل یک بچه، آدم صغیر بود ولی فوقالعاده حراف و زبانباز. با کمال تأسف در یک کشوری که سیستم ضعیف است اشخاص زبانباز، چاخان، متقلب همیشه جلو میافتند و نتیجتاً این هم همینطوری با چاخان بازی آمده بود بالا. بعد خوب ایشان فرمانده [نیروی دریایی] شد و بلافاصله کاری [را] که قبلاً شروع کرده بود ادامه داد. این دفعه در سطح وسیعتر.
تمام آن دارودستهای که در فرمانده ناوگان در خرمشهر داشت و از بودجه تعمیرات کشتیها و اینها همه را لیست درست میکردند و میخوردند تمام آن دارودسته را منتقل کرد به تهران. ایندفعه در سطح وسیعی شروع کردند به کار. حالا دیگر پول نفت هم آمده بود بودجههای ارتش زیاد شده بود. ولی وقتی آمد عملاً وقتی اوضاع منفجر شد معلوم بود در قضیه [طرح] چابهار میبایستی یک چیزی در حدود شاید سیصد میلیون دلار رشوه گرفته بشود و در این مورد تنها خود عطایی و بعضی از همکارانش نبودند. بلکه اشخاصی از دربار هم دست داشتند مثل مثلاً [اسدالله] علم تا آنجایی که من خبر دارم. خیلی علم با اینها در رفتوآمد بود. علم کاری ندارد با فرمانده یک نیرو یا با بعضی از معاونانش.
حالا بحث این است که خوب چطور در سیستمی که همه میدزدیدند چطور عطایی و اینها را گرفتند؟ راستش به درستی من هنوز نمیدانم. چند مسئله هست یکی اینکه اینها خیلی سروصدا کردند، خیلیها هستند دزدهای بیسروصدا بودند کسی سردرنمیآورد ولی اینها مثلاً به همدیگر هدیه روز تولد یک ماشین کورسی میدادند. آقا حقوق فرمانده نیروی دریایی چه هست که از این غلطها بتواند بکند؟ و نتیجتاً اولاً سروصدا ایجاد شد. بعد رقابتهای دیگران و گزارشهایی که دیگران میدادند همین از طریق نیروهای دیگر با طریقهای مختلف… یعنی اعلیحضرت متوجه شد که سروصدای عظیمی بلند شد. اینها هم به اتکا اینکه با علم و اینها همکارند [خیالشان راحت بود که] دیگر مسئله حل است.
…آهان یکی دیگر که باعث ناراحتی شد در این مورد باز هم مسئله دزدی به آن حد نبود به نظرم مسئله انگشتری بود که همه میدانیم تو روزنامه هم آمد. گویا ملکه شهبانو میخواهند یک انگشتری بگیرند میبرند پیش او میگویند پنج میلیون تومان. میگوید، «نه، برای من گران است.» نمیخرد. هفته بعد تصمیم میگیرد آن را بخرد. میفرستد میگویند نه دیگر این نیست. میگوید، «چه کسی خریده؟» میگویند، «خانم فرمانده نیروی دریایی.» باز هم… از آنجا سروصدا تو دربار ایندفعه راه افتاد… مجموع اینها خلاصه دست به دست کرد و دستور داده شد تحقیقات بشود بعدش هم خب اینها بازداشت شدند همهشان.
[حالا] چرا مجازات تخفیف پیدا کرد؟ از همان لحظه که اینها رفتند تو دادگاه پارتیها به کار افتاد. همانهایی که با اینها بودند آن هفت نفر معروف مخصوصاً شروع کردند به دیدن این و آن و یک نقصی هم قوانین ما دارد. [این که] همان اندازه که پول کشف میشود، دزدی رو آن case چیز میکنند. اگر چیزهایی کشف نشده آنها را کاری ندارند ولو اینکه تقریباً اثبات بشود این دزدیها هم شده. نتیجتاً بسیاری از دزدیها عیان نشد، نیامد تو دادگاه.
[فقط] یک ۲۵ میلیون تومانی عنوان شد از این صحبتها و اینها محکومیت پیدا کردند. ولی باز هم این محکومیت در قوانین ارتش دو تا ده سال است… در پروندههایی که شما علل مخففه دارید دو سال است، آنجا که علل مشدده دارید ده سال است. این دادگاه دستش باز است شما وقتی یک گروهبان دزدی میکند شما دو سال میگیرید ولی فرمانده نیرو دزدی میکند شما ده سال باید [محکومیت] بگیرید و یا بیشتر.
من با [تیمسار ضیاء] فرسیو دادستان [ارتش] سر آن [مسئله] اتوبوسرانی تهران که چهارصد میلیون تومان دزدی شده بود بحث کردم. آنموقع دادستان نیروی دریایی بودم آمده بود جنوب. گفتم تیمسار «شما این case را چه میگیرید؟» گفت، «خوب، سوءاستفاده است.» گفتم «همین دو سال تا ده سال طبق ماده فلان؟» گفت، «بله.» گفتم «نه، این توطئه بر علیه امنیت ملی است و [حکمش] اعدام. چگونه ۴۰۰ میلیون دلار در اتوبوسرانی تهران دزدی شده؟
مردم ناراحت، میآیند و میایستند در گرمای تابستان در سرمای زمستان، دندان به هم میزنند و فحش میدهند به دولت و به دستگاه. این توطئه بر علیه امنیت ملی است.» بههرحال، خلاصه این پارتیها به کار افتاد و عطایی اینها تخفیف پیدا کردند. بعد از آن هم همان پارتیها مرتب گل فرستادند به زندان… بعد هم کمک کردند و این را از زندان آوردند بیرون.بخشی از مصاحبه کمال حبیباللهی (۱۳۹۵-۱۳۰۸) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار چهارم
تاریخ مصاحبه: ۲۱ بهمن ۱۳۶۳ /مصاحبهکننده: ضیاء صدقی


