روزنامه هفت صبح | این مقاله را وزیر خارجه سابق آمریکا و یکی از مهم‌ترین متفکران زنده روابط بین‌الملل جهان در سال ۲۰۱۴ در روزنامه واشنگتن‌پست منتشر کرد. ایندیپندنت با توجه به وقایع اخیر اوکراین آن را ترجمه کرده که خلاصه آن را می‌خوانید:

روسیه باید بپذیرد که تلاش برای تبدیل اوکراین به یکی از اقمار مسکو و بدین‌سان جابه‌جا کردن دوباره مرزهای روسیه عاقبتی ندارد؛ مگر تکرار تاریخ چرخه‌های خودمتحقق فشار دوجانبه اروپا و‌ آمریکا بر این کشور. غرب هم باید بفهمد که برای روسیه، اوکراین هرگز نمی‌تواند تنها یک کشور خارجی باشد.

تاریخ روسیه در قلمرویی آغاز می‌شود که روزگاری «دولت روسِ کی‌یف» نام داشت. مذهب روس‌ها از آنجا بود که گسترش یافت. اوکراین قرن‌ها بخشی از روسیه بود و تاریخشان پیش از آن نیز در‌هم‌تنیده شده بود. برخی از مهم‌ترین نبردها برای آزادی روسیه، از نبرد پولتاوای سال ۱۷۰۹ به بعد،‌ در خاک اوکراین درگرفتند.

ناوگان دریای سیاه (ابزار روسیه برای قدرت‌نمایی در دریای مدیترانه) بر بنیان اجاره طولانی‌مدت بندر سواستوپول در شبه‌جزیره کریمه واقع شده است. حتی دگراندیشان مشهوری همچون الکساندر سولژنیتسن و جوزف برودسکی نیز اصرار داشتند که اوکراین قسمتی ماهوی از تاریخ روسیه و اصلا بخشی از خود روسیه است.

اوکراینی‌ها عنصری تعیین‌کننده‌اند. آنان در کشوری با تاریخی پیچیده و ترکیبی چندزبانه زندگی می‌کنند. در سال ۱۹۳۹، بخش غربی کشور به خاک اتحاد شوروی ضمیمه شد؛ زمانی‌که استالین و هیتلر بین خود تقسیم غنایم کردند. شبه‌جزیره کریمه که ۶۰‌درصد مردمش روس‌اند، در سال ۱۹۵۴ بخشی از اوکراین شد؛ زمانی‌که نیکیتا خروشچف، که اوکراینی به‌دنیا آمده بود، آن را به‌عنوان بخشی از جشن‌های سیصدمین سالگرد توافق بین روس‌ها و کازاک‌ها به این کشور بخشید.

غرب اوکراین عموما کاتولیک و شرق آن عموما ارتدوکس روسی است. غرب آن به زبان اوکراینی صحبت می‌کند و شرق آن عموما به زبان روسی. هرگونه تلاش یک جناح اوکراین برای غلبه بر دیگری (چنان‌که در تاریخ دیدیم) نهایتا به جنگ داخلی یا تجزیه می‌انجامد. اگر اوکراین را بخشی از تقابل غرب و شرق قرار دهیم، امکان اینکه روسیه و غرب (به‌خصوص روسیه و اروپا) به یک نظام بین‌المللی حاکی از همکاری وارد شوند، تا ده‌ها سال از میان می‌رود.رهبران تمام طرف‌ها باید به بررسی نتایج کار بپردازند و نه رقابت در موضع‌گیری نمایشی. نظر من درباره نتیجه‌ای که مطابق با ارزش‌ها و منافع امنیتی تمام طرفین باشد، چنین است:

یک: اوکراین می‌باید حق انتخاب آزادانه همکاری‌های اقتصادی و سیاسی خود از‌جمله با اروپا را داشته باشد.
دو: اوکراین نباید به ناتو بپیوندد: موضعی که من هفت سال پیش هم که موضوع مطرح شد، گرفته بودم.

سه: اوکراین باید آزادانه هرگونه دولتی را که مطابق اراده اعلام‌شده مردمش باشد، تشکیل دهد. رهبران خردمند اوکراینی باید پس از آن سیاست آشتی بین بخش‌های مختلف کشور خود را برگزینند. در سطح بین‌المللی، آنان می‌باید به‌دنبال موضعی مشابه فنلاند باشند. این کشور در مورد استقلال قرص و محکم خود شکی ندارد و در بیشتر زمینه‌ها با غرب همکاری می‌کند؛ اما محتاطانه از خصومت نهادین در قبال روسیه اجتناب می‌کند.

چهار: الحاق کریمه به خاک روسیه مطابق با قوانین نظم موجود جهانی نیست. اما باید راهی پیدا شود تا رابطه کریمه با اوکراین کمتر مشکل‌زا شود. در این راستا، روسیه می‌باید حق حاکمیت اوکراین بر کریمه را به رسمیت بشناسد. اوکراین نیز می‌باید خودمختاری کریمه را در انتخاباتی که با حضور ناظران بین‌المللی برگزار می‌شود، تحکیم کند. این روند حذف هرگونه شک و تردید درباره جایگاه ناوگان دریای سیاه روسیه در بندر سواستوپول را شامل خواهد شد.

این‌ها اصول‌اند؛ نه مواردی که من بخواهم تجویز کنم. آنان که با منطقه آشنایی دارند می‌دانند که تمام این اصول برای تمام طرف‌ها قابل‌هضم نخواهند بود. محک آن‌ها می‌باید نه رضایت مطلق که پذیرش نبود رضایت متوازن باشد. اگر راه‌حلی بر بنیان این عناصر یا عناصر مشابه پیدا نشود، حرکت به سوی تقابل شتاب خواهد گرفت و رسیدن به آن نقطه دیری نمی‌پاید.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - جهانرا اینجا بخوانید.