روزنامه هفت صبح، تیمور مستور | سال ۱۳۵۰ یک ماجرای مهم سیاسی، فوتبال ملی ایران را تحتالشعاع خود قرار داد. ایران بهخاطر داشتن روابط سیاسی گسترده با اسرائیل مورد خشم گروههای فلسطینی بود. و این گروهها از تهدید ایران لحظهای باز نمیماندند. سالهای پس از جنگ ۱۹۶۷ است و تنش سیاسی در خاورمیانه در اوج قرار دارد. از طرفی روابط ایران و عراق هم دورهای بسیار بحرانی را تجربه میکند و رادیو بغداد به کانون پخش برنامههای ضدپهلوی بدل میشود.
رادیو بغداد به شکل عجیبی برنامههایی هم علیه همایون بهزادی پخش میکند و او را نزدیک به دربار میخواند. در این سالها فضای دانشجویی ایران بهشدت تحتالشعاع جنبش چریکی قرار دارد. بهخصوص عملیات ناشیانه سیاهکل در اسفند ۱۳۴۹٫ در همین سال ۱۳۴۹، پرویز قلیچخانی به همراه یار همیشگیاش مهدی لواسانی دانشجوی دانشسرای عالی میشوند. اینکه چگونه قلیچخانی وارد دانشسرا شده برای ما مجهول است. آیا رانت قهرمانیاش دخیل این اتفاق بوده؟
بههرحال قلیچخانی در دانشسرا با افکار کمونیستها و مائوئیستها آشنا میشود (میگویند واسطه این اتفاق مصطفی شعاعیان بوده و همینطور ماجراهای روز پیروزی ایران بر اسرائیل در سال ۱۳۴۷) یک فقره یاغیگری در دانشسرا و لگد زدن به در بوفه دانشسرا نیز در پروندهاش ثبت میشود. و همینطور شاهدانی که از گوش دادن رادیو بغداد توسط قلیچخانی روایت کردهاند. روایتهایی تایید نشده وجود دارد که طبق آن قلیچخانی آخر هفتهها به کوه میرفته و مراسم و مناسک خودسازی برای مقابله با هرگونه تهدید دولتی و امنیتی و مواجهه با شکنجه احتمالی را نیز از سر میگذرانده است.
او در انتهای همین سال ۱۳۴۹ از تاج بیرون آمده و به پاس میرود. میگویند شرط موافقت با جدایی او رفتن به یک تیم نظامی بوده است. و در پاس به رفیق صمیمی اصغر شرفی بدل میشود که خودش افسر شهربانی است (رفاقت شرفی و قلیچخانی تا امروز نیز ادامه داشته است). برگردیم سر داستانمان: تیم ملی برای انتخابی المپیک مونیخ باید به ملاقات کویت برود. در تهران در آذر ۱۳۵۰، دو بر صفر آنها را شکست میدهیم.
با گلهای علی پروین و علی جباری. یکی از قویترین تیمهای ملی تاریخ را در اختیار داریم. بازی برگشت با تهدید گروههای فلسطینی روبهرو میشود. کویت از میزبانی بازی جا میزند. بازی به آتن منتقل میشود. در ۲۵ دی ماه، باز هم دو هیچ میبریم. این بار با گلهای پروین و غلامحسین مظلومی. در روز آخر در آتن، قلیچخانی از حضور در یک گشت توریستی سرباز میزند و در هتل میماند و مخفیانه در لابی هتل با نمایندههایی از گروههای چپ ایرانی ملاقات میکند (احتمالا نمایندههایی از سازمان چریکهای فدایی خلق) و قبول میکند که تعدادی از کتابهای تئوریک این گروهها را (کتابهای جلد سفید) به تهران ببرد و در اختیار رابطین این گروهها قرار دهد.
این ملاقات از چشم مامورین امنیتی همراه تیم ملی دور نمیماند. چند روز بعد در حین تمرینات تیم پاس، قلیچخانی به همراه اصغر شرفی و مهدی لواسانی دستگیر میشوند. در ۲۱ بهمن ۱۳۵۰٫ شرفی یک روز بعد آزاد میشود اما قلیچخانی و لواسانی در زندان باقی میمانند. سیستم امنیتی ماجرای غلامرضا تختی را در یاد دارد. نمیخواهد از حوزه قهرمان ورزشی باز هم یک قهرمان ملی اپوزیسیون تولید کند. قلیچخانی آن دوران مهمترین فوتبالیست ایران است و گل زیبایش به اسرائیل در فینال آسیای ۱۳۴۷ در ذهن تماشاگران ثبت شده است.
پس با ابتکار پرویز ثابتی، نفر دوم ساواک، قلیچخانی و لواسانی در اسفند ۱۳۵۰ به تلویزیون میآیند و صریحا ابراز ندامت میکنند و تقاضای بخشش از شاه. قلیچخانی مقاومت کوتاهمدت خود در مقابل ساواک را بعدها اینگونه توجیه کرده است: «در ۲۱ بهمن سال ۱۳۵۰ حدود ساعت ۱۲ و نیم، ۹ نفر پس از گشتن خانهام، من را با خود به کمیته بردند (منظور کمیته ضدخرابکاریه) و با تزریق چند آمپول من را منگ کردند. شخص هیکلداری بهنام پرویز زنم را جلوی ساختمان کمیته به من نشان داد و گفت اگر آنچه را میگوییم انجام ندهی، زنت را میآوریم داخل و متعاقبش شنیعترین و وقیحترین کلمات را بر زبان راند که قلم از نوشتنش شرم دارد.»
قلیچخانی بعد از این ماجرا در المپیک مونیخ شرکت کرد، در بازیهای آسیایی تهران بازوبند کاپیتانی بر بازو بست؛ در فتح جام ملتهای ۱۹۷۲ و ۱۹۷۶ شرکت کرد و در المپیک مونترآل هم آخرین گل تاریخ فوتبال ایران در المپیکها را مقابل شوروی بهثمر رساند. اما بهنظر میرسد آن احساس شرم ناشی ابراز ندامت در تلویزیون و آن مقاومت بسیار کوتاه شخص او را هرگز رها نکرده است. او سال ۵۶ به آمریکا رفت و با کنفدراسیون دانشجویان ارتباط گرفت. بلافاصله در بهمن ۵۷ به ایران بازگشت.
با کلی توضیح و توجیه درباره آن مصاحبه تلویزیونی. ارتباطش را با گروههای چپی احیا کرد. یکی دو تیم فوتبال کارگری را سروسامان داد. دوباره بازداشت شد، آزاد شد و در نهایت در سال ۱۳۶۳ ایران را به مقصد فرانسه ترک کرد و آنجا همان پروژه تبدیل شدن به نماد مبارزه و مقاومت را ادامه داد. قلیچخانی از آن پس همیشه در پی ترمیم چهره خود بهعنوان یک چهره مبارز بوده است. یک نوع آرمانگرایی نامفهوم. تقریبا همه متفقالقولند که مطالعات او در عرصه دیدگاههای چپ متقاعدکننده نیستند. بقیه داستان را موقع دیگری روایت میکنم اما هرچه هست حالا هم بسیاری او را یکی از سه بازیکن برتر تاریخ فوتبال ایران میدانند و خب… حیف شد.


