روزنامه هفت صبح، محمدجواد ترابی | نوروز امسال، مجدد راهی گرجستان شدم. کشوری که سه تجربه پیشینم در سفر به آن، اینچنین در ذهنم توصیفش میکرد: «کشوری در میانههای کوههای قفقاز که شرق آن را دشت انگور تسخیر کرده و غرب آن را خط ساحلی دریای سیاه. در میانه آن هم جنگلهای دست نخورده قفقاز که با سفر در دل مسیرهای آن گویی پا به مسیر جاده شمال اما در دهه ۲۰ شمسی میگذاری؛ همه چیز هنوز همان قدر ساده و بکر است. امنیت و شادابی در کنار آسمان و دریای آبی و جنگلی سبز، بهشتی را در حوالی ایران مقصد مسافرانی کرده بود که حال و حوصله یا امکان تقاضای ویزا برای مقاصد دورتر نداشتند.» اما در سفر اخیرم گرجستان دیگر اینچنین نبود.
بدون ویزا اما با شرایط تحمیلی
حدود یک سال پیش از شیوع کرونا، فیل گرجیها یاد هندوستان کرد و با اینکه قرار لغو روادید بین طرفین گذاشته شده (یعنی نیازی به ویزا نیست)، اما گرجیها هزاران ایرانی را از مبادی ورودی خود در فرودگاه و گذرگاههای زمینی اخراج کردند. توجیه گرجیها این بود که ما به ایرانیها فقط ویزای ۴۵ روزه میدهیم و دهها هزار ایرانی بدون اقدام برای دریافت اجازه اقامت و در نتیجه پرداخت مالیات، در اینجا طولانیمدت زندگی میکنند.
آن هم با خروج از کشور و بازگشت به دفعات در موعدهای ۴۵ روزه! بله، به واقع بسیاری از ایرانیها از ضعف قانونی گرجیها بهره برده بودند و سر موعد مقرر به مرز ارمنستان یا ترکیه میرفتند که هر دو ویزا نمیخواهند و بعد از چند ساعت دوباره وارد خاک گرجستان میشدند. گرجیها هم به جای رفع این ضعف قانونی به یکباره با بدرفتاری در مبادی ورودی، هزاران ایرانی را که حتی در گرجستان سرمایهگذاری کرده و خانه خریده بودند را ریجکت کردند. پس از شیوع کرونا و بسته شدن مرزها، فرصتی پیش آمد برای رفع این تعارضها.
سفارت ایران سرانجام توانست به توافقی با وزارت امور خارجه گرجستان برسد و شرایط جدیدی پیشروی ایرانیهایی که قصد ورود به این کشور دارند، گذاشته شد که به تفصیل در سایت سفارت در تفلیس (https://georgia.mfa.gov.ir) به آن اشاره شده است. اما خلاصه آن، اینکه اگر قصد سفر توریستی دارید، داشتن بلیت رفت و برگشت، ووچر هتل (همان رزرو قطعی)، کارت واکسیناسیون به انگلیسی با کیوآر کد فعال و همچنین پول به اندازه مکفی کفایت میکند.
شاید همه موارد اولیه منطقی به نظر برسد ولی به صورت عرفی، آژانسهای ایرانی، مبلغی در حدود روزی ۱۰۰ دلار را برای هر نفر توصیه میکنند که همراه داشته باشیم. تصور کنید که بخواهید دو نفره به سفر بروید، حدود ۱۴۰۰ دلار نقد باید در کیف پولتان باشد! آن هم برای سفر به مقصدی که پیش از این کم هزینه بود. پلیس مرزی گرجستان هم بدون تعارف پول همراه را چک میکند، هر چند دقیق نمیشمارد ولی میخواهد که این میزان پول نقد را نشانشان دهیم.
سه سال پیش اما شما صرفا گذرنامه ایرانی را نشان میدادید، مهر ورود بدون هیچ پرسشی روی گذرنامهتان میخورد. طبیعتا سختگیری برای آنهایی که در گرجستان سرمایهگذاری کردهاند یا پیش از این رجکت شدهاند بیشتر است که سفارت ایران در تفلیس راه ارتباطیای در تلگرام برای پاسخگویی گذاشته است.
امنیت و آرامش؟
پلیس گرجستان، سالهاست که در بین رقبای منطقهای خود، به صلابت مشهور بود. مافیازدایی در گرجستان، یکی از موثرترین کنشهای کشورها برای حذف دستهای پشتپرده و زبانزد بود. اما آنچه امروز بعد از شیوع کرونا در گرجستان به وضوح به چشم میآید، عدم توانایی آنها در مدیریت افرادی است که بیخانمان و بلامکاناند. از لحظهای که پا از فرودگاه بیرون میگذارید تا پیادهروی در دل خیابانها و مسیرهای توریستی شهر تفلیس، باید حواستان باشد که اسیر کودکان بیخانمانی نشوید که یکباره به سر و کله شما حملهور میشوند.
شما در حالی که نمیخواهید به کودکان چیزی بگویید و از طرفی هرگونه ضرب و شتم در این کشور دست کم دو سال زندان دارد، راهی برای رهایی نمییابید تا اینکه متوجه میشوید در دام یک دزدی برنامهریزی شده گیر افتادید. یکی از ایرانیهایی که در هتل ما اقامت داشت در ساعت اول ورودش به تفلیس با همین روش، حدود ۵۱ میلیون تومان خسارت دید.
کنسول ایران به دنبال درافتادن با پلیس گرجستان نیست و از آن سو پلیس گرجستان هم جز ثبت و ضبط وقایع، چه کاری قرار است برای ایرانیها انجام دهد؟ آن هم وقتی فشار کنسولی وجود ندارد. همین گردشگر ایرانی مالباخته تعریف میکرد که جایی در دفتر پلیس، ترکی صحبت کرد، پلیس به تکاپو افتاد که نکند تبعه ترکیه است اما بعد از بررسی پاسپورتش خیالشان راحت شد که ایرانی است.
گرجستان پس از جنگی که با روسیه از سر گذراند و ماجرای ادامهدار اوستیای جنوبی و آبخازیا، در همراهی با اوکراین دوباره چهره جنگی به خود گرفته است. ظرف یک هفته بیاغراق بیش از هزاران پرچم زرد و آبی اوکراین را دیدم که از دل کافهها تا ساختمانهای شهر، همدلی با مردم اوکراین را نشانه رفته بود. اما این همدلی فقط زبانی نیست و این روزها میشود مراسم تدفین یا یادبود شهدای گرجی که در جنگ با روسیه و در دفاع از اوکراین جانشان را از دست دادهاند، در سطح این کشور دید.
تفلیس، سالها تلاش کرده بود که مسیرهای اصلی گردشگری را چنان زیبا ترسیم کند که گردشگر با بطن فقری که در جامعه هست درگیر نشود، هر چند اگر رندی به خرج میدادید و دو سه خیابان غیر از مسیرهای اصلی بزک شده را میدیدید، چهره متناقضی از شهر، برجامانده از دوران شوروی را مشاهده میکردید. ولی خب دیگر اینچنین نیست.
پس از کرونا و در این سفر، بدون اغراق از هر دو نقطهای که در اپ فوراسکوئر (شبکه اجتماعی مکانهای محبوب)، سر میزدم یکی به طور کامل تعطیل شده بود، چنان که از آن متروکهای بیشتر به جا نمانده بود. حال فقر در این کشور دو سه خیابان جلوتر آمده و در مسیرهای گردشگری هم لازم نیست تلاشی بکنید تا آن سوی زیباییها را ببینید، کشوری که وابستگی بسیاری به توریسم داشت، پس از کرونا، هزینه بسیاری داده.
چرا گرجستان؟
با تمام اینها آیا باز هم به گرجستان سفر میکنم؟ مگر میشود از زیباییهای جنگلهای قفقاز و خط ساحلی دریای سیاه به آسانی دل کند؟ اما خب یک حساب دو دوتا چهارتاست. هزینهها در این کشور با تورم همراه بوده و هزینه یک وعده غذایی خوب در تفلیس سه تا چهار برابر رستورانهای خوب تهران خرج برمیدارد. به نظر با این حد سختگیری، هنوز عمده ایرانیها ترکیه و ارمنستان را که همیشه بیدردسر میزبان ایرانیها بودند و هزینههای منصفانهتری دارند، ترجیح میدهند.


