روزنامه هفت صبح، مصطفی آرانی | این عکس را محسن بخشنده، عکاس خبرگزاری ایرنا در مشهد گرفته است. از مراسم رژه ۲۹ فروردین نظامیان در مشهد. آن که در عکس است، احتمالا، زهرا نظری امیرآبادی است. خواهر علیاصغر. برادرش ۲۹ فروردین ۳۴سال پیش، جایی در کنار جزیره لارک شهید شده است.کمتر داستانی مثل داستان علی اصغر هست که در آن همه چیز سر جای خودش باشد. بدون اینکه کسی بخواهد کارگردانیاش کند. همه چیز را انگار خود خود خدا نوشته است.
علیاصغر متولد شهریور سال ۱۳۴۷ است. نام مادرش امالبنین است و نام پدرش غلامعلی. اهل مشهد هستند. مادر و پدر ظاهرا سه فرزند دارند. زهرا و علیاکبر و علیاصغر. اسمها خودشان دارند قصه میگویند.۱۷ ساله بوده که گفته میخواهد برود جنگ. برادر بزرگ جبهه بوده ولی پدر و مادر به او هم اجازه میدهند. میرود دانشگاه افسری نیروی دریایی ارتش در رشت. در دو سال پایانی، جنگ به خلیج فارس کشیده بود و آمریکا هم به نفع عراق کار میکرد. در میانه درگیری، یک ناوچه آمریکایی خورد به یک مین دریایی و این بهانهای شد تا آمریکاییها عملیاتی انجام دهند به نام آخوندک. حمله کردند به دو سکوی نفتی ما. سلمان و ساسان.
ما یک ناوچه داشتیم به نام سهند. علیاصغر روی این ناوچه کار میکرد. کارش برق بود. یک روز قبل از روز شهادت ولی حالش خراب شد. رفت بیمارستان. کمی بعد خبر رسید که عملیات خورده به ناوچه سهند. خودش را رساند به ساحل و میگویند آن قدر کلاهش را تکان داد تا ناخدای سهند، حرکت را به تاخیر بیندازد و او را هم ببرد.۲۹ فروردین ۱۳۶۷ روز اول ماه رمضان بوده و علی اصغر روزه. آمریکاییها چند موشک میزنند به سهند و سهند را غرق میکنند. لب تشنه، کنار نهر آب. عجب روایت آشنایی.
علی اصغر حسین اگر روی سینه او در آن ضریح شش گوشه مدفون است، علیاصغر نظری امیرآبادی، جوانترین شهید ناوچه سهند ما، یک تکه خاک هم ندارد. به غلط نوشتهاند مدفون در بهشت رضای مشهد ولی درستش این است که او در «بهشت رضا» است. بدنش در خلیج فارس افتاد و دیگر هم نیامد و خواهر میگوید مادرم هر وقت دلتنگ میشود میرود بندرعباس. بله. بندرِ «عباس» و دستی به آب میزند و فاتحه میخواند.
علی اصغر جان. قهرمانِ منی. بیست سالت نشده بود که برای ایران رفتی و حالا سهم خواهر تو، همین عکس است روی یک فایل پیدیاف که نوشته زندگینامه مهناو یکم نظری امیرآبادی. قربان اسمت. قربان سلامهایی که هر وقت خواستی از خیابان امام رضا رد شوی، رو به گنبد زرد علی بن موسی الرضا دادی. قربان روزی که تشنه رفتی. و لا یوم کیومک یا اباعبدالله.


