روزنامه هفت صبح، کمال‌بردبار| فیلمی از مرحوم نادر طالب‌زاده منتشر شده در بستر بیماری. آنجا حرف از حبیب محبیان می‌زند. این‌که چه آدم عجیبی بود. این‌که در عمرش نه لب به سیگار زده بود و نه به مشروب. این‌که ریتم ترانه‌هایش چقدر حماسی هستند و وقتی در ایران به او اجازه کار ندادند به نادر طالب‌زاده متوسل می‌شود. طالب‌زاده در این کلیپ می‌گوید که قرار بود حبیب را به برنامه خودش بیاورد و حبیب تکه‌ویدئوهایی از سینک ترانه‌های خود روی صحنه‌های جنگ ساخته بود و به طالب‌زاده داده بود و او هم آنها را می‌دهد به تلویزیون اما در تلویزیون ترسیدند.

با غیظ می‌گوید: «اون‌ها هم ترسیدند». می‌گوید حبیب کلیپ قشنگی برای جانبازها ساخته بود آن را دادم به مدیر شبکه چهار ترسید، ‌دادم به موسسه اوج آنها هم ترسیدند. همه‌اش که نمی‌شود با ترس و لرز کار کرد. طالب‌زاده ادامه می‌دهد: بلد نیستیم این‌جور جاها چه‌کار باید بکنیم. در این کارها خوب نیستیم. باید بازتر عمل کنیم.

این بسته بودن و این منقبض بودن خوب نیست. و بعد می‌گوید عقیده دارم که حبیب دق کرد. و این‌که خوب نیستیم. او بعد خاطره‌ای هم از سیاوش قمیشی نقل می‌کند که ترانه‌ای از او با مجوز خود او روی فیلمی از شاگردان طالب‌زاده کار شده بود. مرحوم طالب‌زاده ادامه می‌دهد که در سفرهایش ترانه‌های حبیب را گوش می‌کند و همه آنها خوب هستند. مهم این است که ریتم آنها حماسی هستند. یعنی این آدم نگاهش حماسی است.

این‌ها را مرحوم طالب‌زاده می‌گوید. طراز هنر و فرهنگ انقلاب. کسی که دوستانش با فراغ‌بال به او عنوان شهید می‌دهند. طالب‌زاده هم از ترسی می‌گوید که از تلویزیون تا موسسه اوج وجود دارد و با احتیاط و محافظه‌کاری افراطی‌شان ابتکار عمل را به گروهی سپرده‌اند که برداشت‌های خاص و افراطی خود از جامعه و فرهنگ را دنبال می‌کنند و هر روز هم دایره عمل خود را در تریبون‌ها و سازمان‌ها توسعه می‌دهند. بارها نوشتیم اینجا که در میان بچه‌های اصولگرا بی‌شمار چهره‌ای هستند که می‌توانند خوب و بد را تشخیص دهند،‌ سلیقه فرهنگی قوی دارند اما می‌ترسند. از چه می‌ترسند؟‌

مرواریدهایی مثل حبیب محبیان و فرهاد مهراد، مرواریدهایی که بسیاری از کشورهای همسایه در آرزوی داشتن یک نمونه از چنین موزیسین‌هایی با این درجه از تعهد هنری و اجتماعی و وطن‌دوستی هستند؛ در ایران اسیر همین ترس شدند. اسیر ترس مدیرانی که درک زیبایی‌شناسانه محدودی دارند. خودشان نمی‌توانند خوب و بد و یا اعتلای یک ترانه را درک کنند و برای همین چشمشان به واکنش‌هاست و مشاورانی که مدام آنها را به احتیاط و احتیاط و احتیاط فرا می‌خوانند.

تا آب در دل همان گروه از دوستان تکان نخورد. حتی به قیمت از دست دادن مخاطبان،‌ باختن رقابت با غریبه‌ها و افزایش شکاف‌های اجتماعی که زندگی طبقات مختلف را از یکدیگر بالکل جدا می‌سازد. به قیمت سپردن زمام فضای موسیقی به مردان خواننده با بازوان قطور و ابروهای نازک که صدای بعضی‌هایشان آنقدر کرشمه و ناز و تمنا دارد که روی شهره و نوش‌آفرین و لیلا فروهر را نیز سفید می‌کنند! اما این محافظه‌کاری فرهنگی ادامه دارد.

زمانی مرتضی آوینی دست به گریبان آن بود و زمانی نادر طالب‌زاده. بگذارید در انتها اضافه کنم راستش به دکتر جبلی و افکار مثبتشان در مدیریت تلویزیون شکی ندارم اما آیا دکتر در طراز تولید آثار فرهنگی و سرگرم‌کننده،‌ ذائقه خاصی دارند؟‌ تا روزی که مدیران ما سلیقه و ذائقه اصیل در عرصه فرهنگ و سرگرمی نداشته باشند این مشاوران همیشه هراسان جولان خواهند داد. امیدوارم دکتر جبلی از این جملات دلگیر نشوند که تنها بر مبنای حدس و گمان هستند…

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - اجتماعیرا اینجا بخوانید.