روزنامه هفت صبح، نگین باقری| صف خریدارانش تا همین امروز که هفتمین روز نمایشگاه کتاب بوده آنقدر طولانی شده که بشود آن را پدیده امسال کتاب دانست. کتابی که اغلب مخاطبانش را نوجوانان یا طرفداران داستانهای ساده و عامهپسند تشکیل میدهند و خط به خط آن میتواند کپشن پست و استوریهای اینستاگرام باشد.
کتاب «من احمق» نوشته شیما کاتوزیان یا همان هیروشیمای اینستاگرام با جلد آبی در همان روز سوم گویا به چاپ سوم رسیده و اینطور که نویسنده گفته چاپ پنجم و ششم قرار است با تیراژ پنج هزار نسخه منتشر شود. همه این جزئیات ما را به یاد امیر علی ق در نمایشگاه سال ۱۳۹۸ میاندازد. نویسنده اینستاگرامی که روز امضای اثر او در مصلای تهران جای سوزن انداختن پیدا نمیشد.
هیروشیما کیست؟
شیما کاتوزیان یک بیوتیبلاگر است. یعنی یک ستاره اینستاگرامی که با آرایش کردن جلوی دوربین توانسته حدود یک میلیون فالوئر پیدا کند و کمکم کسبوکاری برای تبلیغات در دنیای مجازی راه بیندازد. منتها این بیوتیبلاگر درباره مواد آرایشی و کیفیت آنها حرف نمیزند؛ بلکه بیشتر حین آرایش کردن درباره مسائل روزمره، روابط انسانی و بهخصوص رابطههای بین زنان و مردان اظهارنظر میکند.
اتفاقا برخلاف انتظار، نظرهایش هم آنقدر پرحاشیه نیستند که بهخاطر به چالش کشیدن افکار عمومی مشهور شده باشد؛ حرفهای او شبیه به درددلهای روزمره دو نفر هنگام اتو کردن لباس، هم زدن پیازها یا بالا و پایین کردن دمبل در باشگاه است. پس چه چیزی هیروشیما را مشهور کرده؟
شاید بشود گفت مثل هر اینفلوئنسر اینستاگرامی زرقوبرق اولین چیزی است که شیمای ۳۳ ساله توانسته توجهها را به خودش جلب کند؛ زرق و برق جواهرآلات، جذابیت سفرهای خارجی، لباسها، تنوع آرایش و لوازم آرایشی و گاهی هم غذاها. در طول چند سالی که او از سفرهایش، بازدید از مراکز و آثار دیدنی کشورهای مختلف و زندگی با همسرش، تولید محتوا کرده توانسته برای خودش مخاطبان پرطرفداری جذب کند.
قصه، دومین چیزی است که این بلاگر را مشهور کرده. شنیدن بخشی از زندگی روزمره یک بلاگر، شبیه به دیدن یک سریال تلویزیونی است که پایان آن را نمیدانید و میتوانید ساعتها بیحرکت به آن خیره شوید. این همان چیزی بوده که شیما در سالهای دور از وطن، روی آن سرمایهگذاری و به کمک اینستاگرامش یک میلیون مخاطب پیدا کرده است.
اینطور که خودش گفته زمان زندگی در ایران در رشته مترجمی زبان تحصیل کرده اما مدتی بعد تصمیم میگیرد مهماندار هواپیما شود که به همین خاطر رشتهاش را تغییر میدهد ولی بعد از فارغالتحصیلی کاری در ایران پیدا نمیکند. درنتیجه به ترکیه میرود و مدتی آنجا کار میکند. سپس باز برای کار کردن برای یکی از شرکتهای ایرلاین روسی به روسیه میرود و مدتی بهعنوان مهماندار جت شخصی آنجا مشغول بهکار میشود. بعد هم به آمریکا میرود، در تسلا شروع بهکار میکند و با یک مرد ایرانی ازدواج میکند.
شاید بشود گفت ویژگی اصلی کتاب «من احمق» هم همین سبک اینستاگرامنویسی باشد: ساده، پندآمیز، نصیحتکننده و قابل فهم. جملاتی دارد که فهمیدن آن نیاز به تعمق زیادی ندارد. برخی از طرفدارانش این جملهها را از او نقل میکنند: «به رفتنم فکر میکنم. به اینکه همیشه رفتم با اینکه حتی مجبور به رفتن نبودم.» گاهی هم البته آنقدر پاراگرافها پیچیده میشود که شما را یاد یک گزارشگر تلویزیونی میاندازد. برای مثال در کتاب او آمده است: «اگر شروع نمیشد، هیچوقت هم تمام نمیشد. وقتی بوی دردسر میآید باید اتفاق بیفتد.
با وجود همه اینها گروهی هم معتقدند هیروشیما برای جذب مخاطب محتوای اغراقشده، دروغین و دستکاری ارائه میدهد. مثلا یکی از منتقدانش که ماجرای ویزا گرفتن و کارکردن در سازمانهای بشردوستانه او را دروغ میداند، در توئیتر برای او اینطور نوشته است: «وقتی حقیقت رو در مورد رسیدن خودت به موفقیت میپیچونی، باعث میشی که هزاران و در مورد ایشون یک میلیون دختر و زن احساس پوچی کنه که چرا اونها موفق نیستند، و ای کاش جای این زن بودند.»
با وجود این کامنتهای منفی ولی طرفداران او همهجا حضور دارند. مثلا یکی از آنها که از انتقادها عصبانی شده اینطور جواب داده: «شیما از قدیم وبلاگنویس بود. بعد گاهی هم توی استوری اینستاگرام متنهای بلند مینوشت ولی چون متنهاش رو میدزدیدند و دستش بهجایی بند نبود، کتابشو نوشت. توی آمازون هم کتاب داشت ولی از ایران قابل خرید نبود تا اینکه یکی تو ایران افتاد دنبال کاراش تا اوکیش کرد.»
جستوجوی ما نشان میدهد که از او یک نسخه کتابهای کیندل در سایت آمازون به قیمت ۱۵ دلار فروخته میشود که در توضیح کتاب آن را یک داستان ۶۷ صفحهای عربی توصیف کرده. همچنین فرد دیگری نوشته: «کسی که سهتا زبون بلده و چنتا کشور مختلف زندگی کرده و انقدر جربزه داشته که کارمند تسلا بشه، قاعدتا از کسایی که نشستن توئیتر تخمه میشکنند و پشت سرش چرت و پرت میگن موفقتره و حتما چیزی توی خودش دیده که کتابش رو چاپ کرده.»
طرفداران هیروشیما مهمترین ویژگی او را سختکوشی و تلاش برای موفقیت میدانند. آنها معتقدند که کاتوزیان از سالهای گذشته الهامبخش آنها برای مواجهه با شکستها بوده. آنها بیراه هم نمیگویند. اینستاگرام هیروشیما پر از نصایح مختلف چند دقیقهای درباره موفقیت است. هیروشیما واقعا در تسلا کار میکند. یکی از دستیاران او از تسلا هم برایش در لینکدین توصیهنامهای نوشته که کار کردن او در تسلا را تایید میکند. اینکه درباره او گفته شده که مسلط به پنج زبان دنیاست، کمی اغراق شده بهنظر میرسد.
او انگلیسی، فارسی و ترکی را بهخوبی میداند اما فرانسوی و اسپانیایی را بهصورت محدود. مدتی در شرکت هوایی اطلس گلوبال ترکیه مهماندار بوده که این ایرلاین سال ۲۰۲۰ ورشکسته شده است. سپس مدتی در سازمان UNHCR در ایران کارآموز بوده و بعد در یک انجیاو دانمارکی بهعنوان حسابدار فعالیت کرده.
دو سال در یک بنگاه املاک در کالیفرنیا کار کرده و سپس بهعنوان کارشناس ارتباط با مشتری در تسلا کار خود را شروع کرده و امروز هم سه سال میشود که هنوز در همان شرکت مشغول بهکار است. او این اطلاعات را در لینکدین خود نوشته بهخاطر همین باید گفت شاید شیما همه حقیقت را درباره معنای موفقیت به مخاطبانش نگوید اما دروغی هم نگفته است.
ویراستاری و انتشارات مبهم
اگر کتاب را ورق بزنید احتمالا متوجه خواهید شد که در خیلی موارد ویراستاری رسمی و رایج فارسی در «من احمق» رعایت نشده. ویراستاری معمولا وظیفه انتشارات است که این کتاب از سوی انتشارات آراسبان منتشر شده. با این حال آراسبان بهجز اینستاگرام، هیچ صفحه دیگری ندارد.
توضیحات آنها در دیجیکالا این بوده که سال ۱۴۰۰ فعالیت خود را شروع کردهاند اما کتابهایشان در این پلتفرم اینترنتی هم موجود نیست. حتی صفحه اینستاگرامی آنها هم پرایوت یا همان خصوصی است. با این حال کتاب فیپا دارد که یعنی از ارشاد مجوز خودش را گرفته. اینطور که در سایت کتابخانه ملی نوشته شده این کتاب ۱۰۰ صفحهای سال پیش به چاپ رسیده و نویسنده اخیرا خبر داده که میخواهد داستان عاشقانه خودش را در جلد دیگری که مدنظر دارد، ادامه دهد.
نکته دیگر کتاب من احمق شباهت آن به کتاب امیرعلی ق بهنام «من سر قولم هستم» است. کتاب «من سرقولم هستم» اثر امیر علی قاف، منتخبی است از عکسها و کپشنهایی که نویسنده پیشتر در اینستاگرام با مخاطبان خود در میان گذاشته بود. این نویسنده متولد سال ۱۳۷۰ و از عکاسان محبوب فضای مجازی است، که کتاب را با کاغذ گلاسه و عکسهای تمام رنگی به چاپ رسانده و حتی آیدی اینستاگرامش را روی جلد کتاب هم نوشته که از قضا در کتاب خانم هیروشیما هم تکرار شده است.
بعد از امیر علی ق، پونه مقیمی هم اینفلوئنسر دیگری بود که با نوشتن کتاب خود توانست مخاطبانش را از اینستاگرام به کتابفروشیها منتقل کند. کتابی ساده، در حوزه روانشناسی و خودشناسی که معمولا تفاوت زیادی با پستهای اینستاگرامی نویسنده نداشت ولی توانست امسال به چاپ حیرتآور دویست و دوازدهم برسد.


