روزنامه هفت صبح | فرهاد مجیدی چرا از استقلال رفت؟راستش به هیچ جواب معقولی نمی‌رسیم. به تیم بهتری رفت؟‌ یعنی یک موقعیت شغلی بهتر؟‌ تیم یازدهم باشگاه‌های امارات چه موقعیت بهتری می‌تواند داشته باشد؟‌ استقلال در همین شرایط فعلی چهار پنج گل از الاتحاد کلبا(با فتحه روی کاف و لام ) پیش است‌. بازیکن‌هایی که در استقلال هستند یک سرو گردن از بازیکن‌های الاتحاد بهترند.

استقلال به عنوان قهرمان ایران می‌توانست فصل آینده برای هر بازی شصت هفتادهزار تماشاگر دلباخته را به ورزشگاه بیاورد که یکصدا مجیدی و تیمش را تشویق می‌کردند. الاتحاد کلبا بعید است پنجاه تا تماشاگر وفادار هم داشته باشد! کلبا شهری است در شارجه با جمعیتی حدود ۳۸ هزار نفر! استقلال این امکان را داشت که در صورت برطرف شدن موانع برای قهرمانی آسیا بجنگد. الاتحاد کلبا چه موقعیتی برای مجیدی فراهم می‌کند؟‌

عقل جوابی برای این موضوع ندارد. می‌گویند الاتحاد کلبا پیشنهاد دو و نیم میلیون دلاری به مجیدی داده است. خب بدهند! همین الان گواردیولا می‌تواند برود سرمربی عربستان بشود و ۵۰ میلیون دلار دستمزد بگیرد. اما مگر این کار را می‌کند؟ گواردیولا به اندازه کافی عقل و درایت دارد که چنین تصمیمی نگیرد. مجیدی می‌توانست قراردادهای سنگینی برای هدایت استقلال در سال آینده ببندد. مطمئنا نه در حد دوونیم میلیون دلار‌.

اما مگر مجیدی چقدر به پول احتیاج دارد که تیم برنده قهرمان ایران را در بهترین شرایط مدیریتی تاریخ این تیم با چندین میلیون طرفدار در سراسر ایران رها کند و برود در یک شهر دورافتاده امارات سرمربی تیم یازدهم این کشور بشود؟ نقل قولی از فیروز کریمی هست که می‌گوید مجیدی در مقابل پیشنهادات مالی سست می‌شود‌.

پس گزینه مالی را فعلا فعال نگه می‌داریم و حیرت می‌کنیم اگر مجیدی برای پول بیشتر استقلال را رها کرده باشد و برود در شارجه زندگی کند و هدایتگر گروهی بازیکن نه چندان بااستعداد باشد‌! در وضعیت ثروت و موقعیت مجیدی او می‌توانست در تهرا‌ن به شکلی زندگی کند که مایه حسرت اهالی دوبی و شارجه باشد.

گزینه دوم اما فرضیه دیگری است‌. این‌که مجیدی اسیر پوزیشن و موقعیتی شد که خودش برای خودش ساخته بود. این‌که: من به این‌ها نمی‌بازم! این‌قدر این جمله اهمیت داشت؟ کدام تماشاگر استقلال فکر می‌کند که مجیدی تا ابد نباید به تیمی ببازد؟‌ راستش در دهه هفتاد هدیه تهرانی به بازیگری بسیار محبوب در میان اهالی سینما و تماشاگران توامان تبدیل شده بود. کاراکتر خاص و خونسرد و به قولی کول. او همه سدها را شکسته بود. بارها دیده بودم که افراد رده پایین‌تر تولیدات سینمایی مثل راننده‌ها و دستیارها و حتی کارگرهای صحنه داستان‌هایی از معرفت و کول بودن هدیه تهرانی تعریف می‌کردند.

این پرتره دلنشین که در بخش حرفه‌ای هم مجموعه‌ای از جوایز سینمایی و محبوبیت مردمی را به سمت او روانه کرده بود‌، کم کم به سدی مقابل زندگی سینمایی تهرانی بدل شد. همه از او انتظار همان تهرانی ایده‌آل روی پرده را داشتند و خب این فشار ذهنی او را خسته کرده بود. شاید(این فقط یک فرضیه است) این یکی از دلایلی بود که تهرانی در اوج شهرت چند سالی از سینما دور شد.

نمی‌دانم رفتن مجیدی به خاطر همین شرایط است یا نه؟‌ شاید آن گریه بی‌دلیل مجیدی در روز جشن قهرمانی ناشی از همین گیر افتادن در پوزیشن خودساخته بود. دیگر قهرمانی مهم نبود، ‌مهم جنگ شخصی مجیدی بود:‌به این‌ها نمی‌بازم. راستش انتظار داشتیم مجیدی بماند و دوباره بجنگد. آن هم وقتی که استقلال هرگز شرایطی این گونه با ثبات و ممتاز نداشته است. آن هم وقتی که زمزمه اضافه شدن کاوه رضایی و محمد نادری و علی کریمی و سعید صادقی نیز به گوش می‌رسید.

چرا مجیدی جا زد؟‌ مگر بازی‌های نوجوانانه است؟‌ میراث مجیدی یک فشار ناجوانمردانه به جانشین اوست. یک پوست موز واقعی زیرپای جواد نکونام. تا این گونه مجیدی حساب‌های خود را با نکونام صاف کند. هر مربی داخلی که هدایت استقلال این فصل را تقبل کند دچار اشتباه مرگباری شده است و در پلن فرهاد بازی خواهد کرد.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - ورزشیاینجا کلیک کنید.