روزنامه هفت صبح، مصطفی آرانی| این هفته به مناسبت فوت سیدمحمود دعایی، سیری از زندگی او را ارائه دادیم و البته تلاش کردیم در این سیر دیدی انتقادی به حیات سیاسی و مطبوعاتی او داشته باشیم چه در دوران مبارزه در عراق و چه در دورانی که مسئولیت روزنامه اطلاعات را داشته است.
سید محمود دعایی، که این هفته جان به جانآفرین تسلیم کرد؛ زندگی پر فراز و نشیبی داشت. او کمی بیش از ۴۲ سال، یا اگر بخواهیم دقیق بگوییم ۱۵ هزار و ۳۶۵ روز، برای ۱۱ هزار و ۹۹۱ شماره مدیر مسئول روزنامه اطلاعات بود اما پیش و پس آن، زندگی پرماجرا و موثری در تاریخ انقلاب داشت که بد نیست در میان تعریف و تمجیدهای این روزها از اخلاق نیکوی او، که حقیقتا سزاوارش بود؛ خوانشی انتقادی از آن داشته باشیم.
یک: دعایی متولد ۲۰ فروردین سال ۱۳۲۰ در یزد بود. داستان تولدش پرماجرا است. پدرش روحانی مبرزی در یزد بود که به خاطر مخالفت با رضا پهلوی به کرمان تبعید شد و وقتی دیدند در آنجا هم منبرهای پرشوری دارد، مجدداً به یزد برگردانده شد. در یزد، همسرش فوت کرد. فرزندانش هم متعدد بودند. به دوستان کرمانی پیام میدهد که خواهان همسری از کرمان است که نازا باشد. آنها کسی را پیشنهاد میدهند که بعدا مادر دعایی میشود. (مادر او از ناحیه مادرش با دو واسطه از تبار زرتشتیان بوده است). خودش به طنز میگفت: «از آنجا که به تقلید از جلال آل احمد باغ وحش خلقت بدون من چیزی کم داشت، من شدم فرزند ناخواسته پدر و فرزند خواسته مادر؛ بعد از دوسال، پدر و مادرم جدا شدند و مادرم در قبال نگه داشتن من از حقوقش گذشت و من ۴ سال در کرمان زندگی کردم.»
دو: زندگی او در کرمان آسان نبوده است. خاطره اخیر هوشنگ مرادی کرمانی از دعایی (که در روزنامه منتشرش کردیم) نشانی از این ماجرا است. با این حال مادرش او را از تحصیل باز نمیدارد و با سختی سیدمحمود را تا پایان مقطع تحصیلات متوسطه رسانده است.
سه: او پس از پایان تحصیلات متوسطه، مقدمات تحصیل حوزوی در کرمان و به طور مشخص در مدرسه معصومیه این استان را میگذراند اما متوجه میشود که پدر چندان راضی به طلبگی نیست. برای اینکه کمی دل پدر را آرام کند، مدتی به حسابداری در تجارتخانههای فرش و کارخانه برق کرمان میپردازد و بعد از آنکه پدر جدیت او را میبیند و راضی به طلبگی او میشود؛ روحانی شدن سید محمود وارد فاز جدیتری میشود.
چهار: سید محمود دعایی، وقتی به قم آمد تنها نبود. رفت به مدرسه حجتیه که در آن زمان مکانی بود برای طلاب کرمانی. یک حلقه در قم بود که البته همگی از او بزرگتر بودند. محمد جواد حجتی کرمانی (متولد ۱۳۱۱) و برادرش علی (متولد ۱۳۱۶)، شهید محمدجواد باهنر (متولد ۱۳۱۲) و اکبر هاشمی رفسنجانی (متولد ۱۳۱۶). این حلقه در کنار هم نشریهای به نام بعثت ایجاد میکنند و دعایی ۲۲ ساله هم یکی از کارکنان آن بود که نخستین شماره آن در آذر ۱۳۴۲ منتشر شد.
پنج: دعایی به روایتی در سال ۱۳۴۶ (خودش میگوید سه سال بعد از اقامت در شهر قم)، ایران را به مقصد عراق ترک میکند. ۳ سال بود که امام خمینی تبعید شده بود و دو سال بود که در عراق سکونت داشت. عراق هم حوزه علمیه نجف را داشت که محل مناسبی برای تحصیل بود. به این ترتیب دعایی به آنجا رفت تا هم به تحصیل بپردازد و هم در کنار امام با رژیم مبارزه کند. در آنجا به مدرسه مرحوم سید محمدکاظم طباطبایی یزدی معروف به مدرسه سید (ره) رفت که حق تقدم در آن با یزدیها بود و ۱۱ سال در آنجا ماند و درس خواند و البته یکی از یاران امام در مبارزه بود.
شش: یاری دعایی به نهضت امام به چه شکل بود؟ نخست از طریق ارتباط با مبارزان در داخل و خارج کشور. او بود که نامه آیتالله مصباح در مورد نگرانی از جریانهای التقاطی (سازمان مجاهدین خلق آن زمان) را به دست امام رساند و البته واسطه همین سازمان با امام بود. شکل دوم کمک او به نهضت هم، تبلیغی بود. از طریق حضور در رادیو بغداد. دعایی، آن طور که خود گفته، به امر سید مصطفی خمینی که آن زمان مسئول دفتر امام بود؛ از اوایل سال ۱۳۴۸ به بخش خارجی رادیو بغداد میرود و در آنجا روزانه بیست دقیقه تا نیم ساعت علیه رژیم پهلوی برنامه اجرا میکند. برنامهای تحت عنوان «نهضت روحانیت در ایران» و سپس «صدای روحانیت مبارز ایران».
هفت: پس از آن دعایی با امام به فرانسه هم رفت و با ایشان به ایران بازگشت. نخستین سمتی که به او (مرد ۳۷ ساله آن روزها) واگذار شد؛ سفارت ایران در بغداد بود که حدودا دو سال، مسئولیت اداره آن با دعایی بود. آن هم دو سال حساس. دعایی در سالهای اخیر تا توانست با این روایت جنگید که او، در مقام سفارت ایران در عراق، هشدارهایی از طرف صدام به ایران آورده بود و امام خمینی گفته بود به صدام اعتنا نکنید. او اصل هشدارها در مورد برخی اظهارنظرها را رد نکرد ولی گفت که چنین واکنشی از سوی امام نسبت به این هشدارها صورت نگرفت. او همچنین تلاش کرد که بگوید، عراق حتی از پیش از پیروزی انقلاب تصمیم خود را برای جنگ با ایران گرفته بود.
هشت: دعایی یکی از منتخبان مردم برای مجلس اول بود و حدود دو هفته قبل از آغاز این مجلس از امام خمینی حکمی مبنی بر اداره موسسه اطلاعات گرفت. موسسهای که عباس مسعودی، یکی از سناتورهای رژیم سابق، موسس آن در سال ۱۳۰۵ بود و تا سال ۱۳۵۳ آن را اداره کرده بود و بعد از آن، به دست پسرش فرهاد مسعودی اداره میشد. این روزنامه همان روزنامهای بود که مقاله موهن «ارتجاع سرخ و سیاه» به قلم مستعار احمد رشیدی مطلق در روز ۱۷ دی در آن منتشر شد و جرقه شعله ور شدن انقلاب در سال ۱۳۵۶ را زد. به ابتدای این بند برگردیم و بگوییم که دعایی برای شش دوره در مجلس بود و در یکی از مصاحبههای اخیر خود از شوخیهایی پرده برداشت که در مجلس با نمایندگان میکرده است من جمله اینکه با عدهای از نمایندگان که چهره خوبی نداشتند، فراکسیونی تحت عنوان «مه پیکران» را به راه انداخته بودند.
۹ : یکی از نکات جالب توجه در مورد دعایی، نحوه برخورد او با فرزندان مسعودی است. آن طور که مهرداد خدیر، از روزنامهنگاران باسابقه در سایت عصر ایران نوشته: «هر چند مؤسسه اطلاعات را بنیاد مستضعفان مصادره کرد اما آقای دعایی عنوان مصادرهای را برای آن نمیپسندید و جدای اشاره به بدهیهای بانکی مسعودیها کوشید به نوعی رضایت فرزند سناتور عباس مسعودی را که در سالهای آخر مالک و صاحب روزنامه به حساب میآمد جلب کند و ظاهرا (او هم) ادعایی مطرح نکرده است و حتی گویا سهم و حقی هم برای او در نظر گرفت.»
روایت دیگری هم در سایت اپوزیسیون «کیهان لندن» وجود دارد که به مناسبت وفات فرهاد مسعودی در سال ۱۳۹۴ منتشر شده و از این قرار است که: «بهرام برادر کوچک فرهاد که او نیز پیش از انقلاب از مسئولان موسسه اطلاعات بود بعد از انقلاب اسلامی به کانادا رفت ولی پس از چند سال اقامت در آن کشور به تهران بازگشت و…به کار در موسسه اطلاعات دعوت شد.»
۱۰: روزنامه اطلاعات در سال ۱۳۶۲ یک روز توقیف شده است. ماجرا از آن وقتی آغاز میشود که امام خمینی دستور میدهند که در مطالب یک کتاب اقتصادی از شهید مطهری تجدیدنظر شود. تصادفا بعد از این دستور بخشی از این کتاب در بخش لایی روزنامه (بخش غیرروزانه مربوط به مقالات) منتشر میشود اما در همین بخش یک غلط املایی فاحش هم چاپ میشود. دعایی دستور میدهد که بخش لایی روزنامه دوباره چاپ شود.
در این اثنا، روزنامه هم دیر به دست امام میرسد و هم تصادفا قسمت لایی آن در منطقه سکونت امام منتشر نمیشود و همین موضوع باعث میشود امام خمینی خیال کنند که روزنامه ایشان با روزنامه مردم متفاوت است و میگویند: «من لنین نیستم که استالین یک روزنامه مخصوص او چاپ میکرد و میگذاشت جلویش و در سراسر شوروی روزنامه دیگری را منتشر میساخت.» دعایی بعد از این ماجرا استعفا میدهد اما این استعفا مورد پذیرش قرار نمیگیرد.
۱۱: یکی از شجاعتهای دعایی در روزنامه اطلاعات ایجاد یک ستون طنز از سال ۱۳۶۲ به نام «دوکلمه حرف حساب» بود که کیومرث صابری فومنی، که بعدها هفتهنامه «گل آقا» را تاسیس میکرد؛ آن را مینوشت. منصفانه باید گفت تاسیس یک ستون طنز آن هم در دهه شصت و در میانه جنگ، کاری دشوار و حساس بوده است. این ستون البته حواشی خاصی هم داشته است مثل اینکه بعد از اعدام منافقین، احمد خمینی که رابطه خوبی با کیومرث صابری و دعایی داشته خواستار نوشتهای در این زمینه میشود اما صابری نمیپذیرد و در نهایت احمد خمینی شخصا با عنوان احمد پوربختیارفرد آن ستون را نوشته و منتشر میکند.
۱۲: دعایی یکی از اعضای تشکل مجمع روحانیون مبارز بود که در سمت چپ سیاست ایران حضور دارد. به همین سبب تعجبی نبود اگر برخی از چهرههای جناح چپ از ابتدا تا امروز در این روزنامه پایگاه داشتند و دارند. مثلا عطاءالله مهاجرانی در سال ۱۳۶۸ مقالهای تحت عنوان «مذاکره مستقیم» را در روزنامه اطلاعات مینویسد و خواستار مذاکره با آمریکا میشود که این موضوع باعث التهاب در سطح جناحهای سیاسی میشود و در نهایت با دخالت رهبری، مهاجرانی مصونیت پیدا میکند.
یا در فضای پس از هشتاد و هشت، و پس از آنکه حکم ممنوعیت انتشار تصویر و خبر در مورد خاتمی، منتشر شد، مقاومت کرد و اخبار خاتمی را چاپ کرد و حتی برای این موضوع به دادگاه روحانیت هم رفت و با رهبری نیز نامهنگاری کرد. او رابطه صمیمانهای با خاتمی داشت، هر سال برای او تولد میگرفت و البته در مورد انتقال ساختمان روزنامه اطلاعات از محل قدیمی خود در خیابان خیام به محوطه وسیع و مدرن کنونی در اتوبان حقانی تهران هم، از خاتمی مجوزهای لازم برای دریافت زمین را گرفت. (هر چند که این ساختمان یکی از نخستین ساختمانهای نزدیک به حاکمیت در این منطقه است که به ریه تنفسی تهران مشهور است و شاید بهتر بود که در این منطقه ساخته نمیشد)
۱۳: در این اواخر و بعد از دستبوسی رئیسی توسط او، اخلاق فردی او نیز زیر ذرهبین رفت و برخی این اخلاق را مذموم دانستند. با این حال، برخی دیگر گفتند که دعایی همواره و در مقابل بسیاری چنین است و این ربطی به شخصیت طرف مقابل او ندارد. با این حال برخی این موضوع را هضم نکردند و در عین حال با توجه به خنثی بودن روزنامه اطلاعات و عدم استفاده از ظرفیت عظیم آن، دعایی را مورد نقد قرار دادند.
۱۴: با این وجود در پایان خاطره خوشی از دعایی در ذهن اهالی فرهنگ و سیاست باقی ماند. کسی که در محبت دریغ نمیکرد و به همین دلیل نماز میت بسیاری از اهالی فرهنگ و هنر که ارتباطی با بدنه روحانیت و حتی حاکمیت نداشتند را هم خواند؛ از عباس کیارستمی گرفته تا محمدرضا شجریان. آدمی که تا پایان عمرش ساده زندگی کرد؛ با شهریه طلبگی که ابتدا از امام خمینی و بعد از رهبری گرفت و دست کم، هرچه کرده بود؛ دل کسی را نرنجانده بود.


