روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | چهارشنبه ۲۴ خردادماه ۱۳۵۷٫ صفحه اول خبر مهمی نیست. از ناکامیهای انقلاب خبری نیست و احتمالا تب جام جهانی فعلا ذهنها را مشغول کرده است. مهمترین خبر بازگشت تیم ملی به تهران است. در شیراز مادری به کمک برادرش، پسر سیزده ساله خود را با ضربات چاقو به قتل رسانده.
از قرار این پسر با دختر داییاش ارتباط داشته و دایی خشمگین به سراغش میآید و به کمک مادر پسر او را با دو ضربه چاقو به پهلوهایش میکشند. پسر سیزده ساله که عبدالرحمن عسگری نام داشت، یک هفته در بیمارستان بستری بود و بعد فوت میکند. پدر این پسر از همسر و برادرزنش شکایت کرده است. صفحه ۹ مصاحبه بلندی با کیومرث منشیزاده منتشر شده که من چیز قابل نقلی از آن پیدا نکردم. فقط این بخش از سوال و جوابها را بخوانید:
نظرتان نسبت به عشق چست؟
چه عشقی؟
عشق افلاطونی؟
عشق افلاطونی وجود ندارد. عشق یعنی حیاء جنسی.
یعنی افلاطون اشتباه کرده؟
هم افلاطون و هم من.
چطور؟
چون هم من و هم افلاطون به دنیایی پا گذاشتیم که دلیلش را نمیدانستیم!
در صفحه سینما تبلیغ فیلمهای هوسهای خفته و تجربههای امانوئل بزرگتر از بقیه کار شدهاند.
پنجشنبه ۲۵ خرداد ماه. پادشاه اسپانیا و زنش آمدهاند تهران و ضیافتی در سعدآباد برایشان برگزار شده است. در صفحه ۴ گزارشی از استقبال از تیمملی در فرودگاه مهرآباد منتشر شده و این که ناصر حجازی و حسن نایب آقا با دست و بال بسته شده آمدهاند و حسن روشن هم به آلمان فرستاده شده تا مصدومیت عود کردهاش در بازی با پرو دوباره درمان شود. دو مامور گارد دانشگاه اصفهان به دلیل ضرب و شتم منتهی به فوت مردی به نام فریدون آذری بازداشت شدهاند.
از قرار آذری اصلا دانشجو نبوده و برای یک کار اداری به دانشگاه اصفهان میآید که همزمان میشود با تعقیب و گریز گاردیها و دانشجویان و در این میان او با گاردیها جرو بحث میکند و مورد ضرب و شتم قرار میگیرد و بعد هم میمیرد. سه زن مستقر در یک کافه به جرم کتک زدن جوان بلند بالایی به اسم سیروس دستگیر شدهاند.
از قرار سیروس در این کافه که درخیابان کوروش کبیر قرار داشت مست میکند و از یکی از زنان کافه تقاضای نامربوطی میکند که در نهایت سهیلا و رویا به کمک همکارشان یعنی شهلا میروند و سیروس را آن قدر کتک میزنند که مامورین پلیس به سختی جوان مست را از زیر دست و پای آنها جمع میکنند. امشب فیلم مهر گیاه ساخته فریدون گله از شبکه یک پخش خواهد شد. ایاز همان قاتل مهناز دختر سیزده ساله گوهردشتی که به اعدام محکوم شده بود، صبح زود به دارآویخته شده. از قرار تا آخرین لحظه، رویارویی با مجازات خود را باور نداشته است.
شنبه ۲۷ خردادماه ۱۳۵۷٫ صفحه اول عکسی دارد در نیم تای پایین که حاکی از شلوغی غیرقابل تحمل سواحل مازندران و گیلان در پنجشنبه و جمعه بوده است. طبق آمار ۵۵ هزار اتومبیل از جاده چالوس و ۳۵ هزار اتومبیل از جاده هراز عازم شهرهای شمالی شدهاند. در صفحه ۱۵ نوشته شده که تولید اتومبیل سواری در ایران به مرز ۱۴۰ هزار اتومبیل در طول سال ۱۳۵۶ رسیده است.
حسین صدقیانی سرپرست تیم ملی فوتبال گلایه کرده که درآرژانتین، همه امید ما به حسن روشن بوده و این که مقابل هلند شانس آوردیم که گلباران نشدیم و در مقابل پرو ۶۰ دقیقه حمله کردیم و حریف فقط ۳۰ دقیقه اما آنها در هرحمله بوی گل میدادند. سرپرست تیم ملی گارد کاملا تهاجمی نسبت به حشمت مهاجرانی دارد و از تغییر تاکتیک تیم دربازی با پرو شکایت میکند و از این که در تیم به اندازه کافی دیسیپلین حاکم نبوده است.
او میگوید نیمی از بازیکنان تیم ملی حتی در حرکت پابهتوپ هم مشکل داشتند. مربیان ما فقط جرأت یک تعویض را داشتند این که فرکی بیاید بیرون و حسن روشن برود داخل ! صدقیانی امکانات ملیپوشان ایرانی را با مثلا وضعیت بد تیم پرو مقایسه میکند و به طور ضمنی تیم ملی را به کمغیرتی متهم میکند. صدقیانی در انتها آرزو میکند که فوتبال ملی را مربیانی هدایت کنند که فوتبال مدرن دنیا را به خوبی بشناسند!


