روزنامه هفت صبح، مصطفی آرانی| ‌« من برای نویسنده‌ای که نفرت و تحقیر بی‌پایانی نسبت به مسلمانان و اسلام دارد، اشک نمی‌ریزم. پیاده‌نظام امپراتوری که به عنوان یک رمان‌نویس پسااستعماری ظاهر می‌شود. اما، آیا عجیب نیست که با نزدیک شدن به توافق هسته‌ای احتمالی، ایالات متحده ادعاهایی در مورد حمله به بولتون داشته باشد… و سپس این اتفاق می‌افتد؟» ‌« اهل نظریه توطئه نیستم ولی تصادفی بودن همزمانِ خبر برنامه‌ریزی برای ترور بولتون و ترور سلمان رشدی، با نهایی شدن گفت‌وگوهای احیای برجام برای من غیر قابل باور است.»

این دو توئیت را تقریبا به فاصله چند نفر، دو تحصیلکرده ولی از دو جناح مختلف کشور نوشتند. اولی نوشته محمد مرندی است. نزدیک‌ترین فرد رسانه‌ای به تیم مذاکره‌کننده ایران در مسئله احیای برجام و دومی کار عباس عبدی. حتی برخی از رسانه‌ها و فعالان رسانه‌ای با بیان اینکه سلمان رشدی بالاخره به آنچه مستحقش بوده دچار شده باز هم با سوالاتی درباره خبر این حمله سخن می‌گویند که نمونه آن همین توئیت مرندی بود. این دو توئیت از چه صحبت می‌کنند؟ از اینکه به فاصله کمتر از دو هفته، چهار اتهام تروریستی در آمریکا به ایران نسبت داده شده است.

۹ مرداد اعلام شد یک جودوکار نیویورکی ولی آذربایجانی‌الاصل به نام خالد مهدی‌اف، تلاش کرده در خانه مسیح علی‌نژاد را باز کند. او مسلح به تفنگ AK-47بوده است. دیروز این اتهام پر و بال هم پیدا کرد و گفته شد که او دو روز را در خارج از خانه مسیح علی‌نژاد گذرانده است.۱۹ مرداد اعلام شد ایران قصد داشته با پرداخت یک میلیون و ۳۰۰ هزار دلار از طریق فردی که ادعا می‌شد عضو سپاه است، جان بولتون، مشاور سابق و مایک پمپئو، وزیر خارجه دولت ترامپ را ترور کند.

و در ۲۱ مرداد، یک جوان ۲۵ ساله، با چاقو سلمان رشدی، نویسنده کتاب آیات شیطانی را در نیویورک ترور کرد. این در حالی است که توافق هسته‌ای به مرحله قبول یا رد پیش‌نویس تهیه شده از سوی اروپایی‌ها رسیده است و دو روایت رسانه‌ای که از سوی دو رسانه معتبر یعنی وال استریت ژورنال و پولیتیکو داده شده نیز نشان می‌دهد که ایران توانسته در این زمینه امتیازاتی از طرف مقابل بگیرد.

حالا می‌توانیم حوادث دیگری را به این مجموعه اضافه کنیم. مثل حادثه انتهای هفته گذشته که در آن اسرائیل بدون هیچ گونه مقدمه‌ای ابتدا یکی از فرماندهان جنبش جهاد اسلامی در کرانه باختری را ربود و زندانی کرد و بعد در جنگی سه روزه، ۱۲ فرمانده این جنبش من جمله دو فرمانده ارشد آن را به شهادت رساند آن هم در حالی که دبیر کل این جنبش در تهران بود و روز بعد از آتش بس هم فرمانده ارشدی از شاخه نظامی فتح در نابلس را به شهادت رساند.

یا اصلا به ماجرای سفر نانسی پلوسی توجه کنیم که ناگهان بعد از مدت‌ها تعویق به خاطر کرونا با عجله اعلام شد و حتی با وجود مخالفت علنی شخص رئیس‌جمهور آمریکا و ارتش این کشور، انجام شد تا رابطه چین و آمریکا که دست کم به اندازه آمریکا و روسیه بد نبود، رو به وخامت گذارد. به این جمع عواملی دیگر را هم اضافه کنیم.

انتشار ناگهانی یک متن بسیار تند از آن سیاستمدار که در آن تقابلی با دو رکن حساس سپاه و رهبری به وجود آمده است و از سوی دیگر انتشار برخی توئیت‌ها از وزرای نامرتبط به مسئله هسته‌ای مثل آن توئیت روز عاشورای رستم قاسمی در نفی برجام. از این مجموعه چه می‌فهمیم؟

آیا نمی‌شود به این نتیجه رسید که دستیابی به توافق احیای برجام بسیار نزدیک شده و همه عوامل مخالف این موضوع در حال تلاش هستند تا از این مسئله جلوگیری کنند؟ نمی‌دانیم ولی ماجرا عجیب است. حداقل می‌توانیم سر این مسئله با هم به توافق برسیم که روی دادن همه این اتفاقات در یک فاصله بسیار کم، نه کمی که خیلی عجیب است. این را حالا دیگر، عقلای هر دو جناح سیاسی مملکت هم فهمیده‌اند.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - سیاسیرا اینجا بخوانید.