روزنامه هفت صبح| این هفته در توئیتر کاربری به نام «آستاریه» نوشت: «الان تو رستوران دختر بچه با مادرش نشسته بودن داشتن سیبزمینی و قارچ میخوردن. میز بغلیشون داشتن پیتزا میخوردن. یهو دختربچه گفت کاش ما هم میتونستیم پیتزا بخوریم. یهو مادرش هول شد سوییچش رو بلند کرد گفت به خدا این ماشینمونه.» بقیه کاربران هم از خاطرات اینچنینی خود نوشتند.
غیر عادی: یه بار یکی بود جلو جمع میگفت من تاحالا زردآلو نخوردم که بهش زردآلو بدن. مامان بابای بیچاره هر دوشاغلن و وضعشونم خوبه، یهو صدتا رنگ عوض کردن.
فراز: برادرم خیلی بچه بود. رفته بودیم خونه یکی که بینهایت پولدار بودن. برادرم پرتقال دید و از مامانم پرسید: «مامان این چیه؟»
نریمان: یکی از آشناها تعریف میکرد که من هرروز به بچم موز میدادم. یه روز که رفتیم مهمونی تا میزبان میوه آورد بچه ازم پرسید وای مامان این زرده چیه؟
غزلک: من تو خونه کالباس نمیخریدم، یه بار رفتیم جایی کالباس داشتن، پسرم گفت مامان این چیه؟ چرا ما از اینا تو خونمون نداریم.
آیدا: وقتی پسرخالم بچه بود بردیمش میوه بخریم میگه خاله این خیار قرمزا چیه(هویجو میگفت) بعد میگه توروخدا من خواستم برم خونمون یه کارتن برام بخرین تاحالا ازاینا نخوردم آبرومون رو برد.
آهو تنها: من خیلی بچه بودم به کیوی و توتفرنگی حساسیت داشتم نمیخریدن بگذارن تو خونه. یه دفعه رفته بودیم خونه یکی یادم نمیاد، کیوی دیدم، نشون مامانم دادم گفتم مامان این چیه؟
تریتیوم: من یه بار بچه بودم خونه مامان بزرگم قرمه سبزی میخوردم بعد بلند داد زدم خداروشکر منم بالاخره گوشت خوردم. قشنگ یادمه مامانم هل شده بود به زمین و زمان قسم میخورد به خدا گوشت میخریم تو خونه.
شکوفه گیلاس: اوکی ولی پسرخاله من وسط مهمونی زردآلو رو برداشت گفت این چیه توپه؟ بعد شروع کرد به فوتبال بازی کردن باهاش. بعدم شام آوردن به مرغا میگفت مامان اینا کبابه؟
آی ناپسند: من خواهرم تنها فست فودی که میخوره همبرگره بعد رفته بودیم جایی از همه پرسیدن چی میخواید و اینا من گفتم خواهرم همبرگر میخوره مگه نه؟ خواهرم گفت همبرگر چیه والا من اصلا نخوردم تاحالا نمیدونم چه مزهایه.
فاط: ۵سالم بود رفتیم یه جا مهمونی مبل داشتن ما نداشتیم. نشستم رو کاشی یخ گفتم من رو مبل نمیشینم بلد نیستم.
شرح عکس: بعد میگن حرف راستو از بچه بشنو. از توئیتر بی.آر.کی


