روزنامه هفت صبح | یک: ‌از زمان درگذشت هوشنگ ابتهاج یک دعوای حقوقی بین یلدا دختر بزرگ ابتهاج و آسیا دختر کوچکش شکل گرفت که در نهایت یلدا در این دعوای حقوقی پیروز شد و پیکر ابتهاج به ایران آمد و سپس در رشت تدفین شد. حالا خواهر کوچک یعنی آسیا با انتشار نامه‌ای که یک ماه قبل به بهنود نوشته اتهامات عجیبی را به یلدا خواهر بزرگ‌تر خود وارد کرده که ما فقط به جهت اهمیت ماجرا بخش‌هایی از آن را با اصلاحات محافظه‌کارانه نقل می‌کنیم:

این‌ جنگ دو‌خواهر نیست.این ناتوانی پیرمردی است بر تخت بیماری که در مقابل …..خلع سلاح شده و اگر تلفن‌هایش را پنهان نکنند فقط به دختر کوچکش پناه می‌برد. این من نیستم که بلا به سرش می‌آورم. این من نیستم که سر گردنه دکان به اسمش باز کردم و با اسم و‌آبرویش دادوستد می‌کنم. من به شما امید داشتم و به شما مراجعه کردم و شما داد بابا را به باد دادید و هوار یلدا را به حق پنداشتید!
یک روز همه این حرف‌ها گفته و نوشته می‌شود. ظلم پنهان نمی‌ماند.

مادرم در مظلومیت تک و تنها در خانه سالمندانی میان کلن و‌ نا‌کجا‌آباد شش ماه با نگاه خالی به پنجره زل زد و شکایتش را با موادمخدر به بهانه درد خفه ‌کردند. دو سال با همکاری پزشک افغانی قرص قوی مخدر به او دادند که دیگر بچه‌هایش را صدا نکند. پیرزن ماه‌های آخر زندگی ۲۶کیلو وزن داشت. زلف پریشان، گونه‌های فرو رفته و صورتی به رنگ مرگ.

بابام را گول زدند که مادرم می‌رود به آسایشگاه، دو هفته دیگر به خانه بر‌می‌گردد. چه گریه‌ها کرد… خود یلدا از خجالت به دروغ گفت که بیمارستان رفته‌است. آخرش هم که تنها و بدون بچه‌هایش مرد، دروغ گفت که نزدش بود و دستش در دستش. مادرم از ترس ارباب (لقبی که خودش به یلدا داده بود) سکوت کرد. مادرم از دعوا و‌بحث متنفر بود. سکوت کرد که کسی سرش داد نکشد!

من چند هفته پیش به شما پناه آوردم که جان و روح پدرم در خطر است. بابا روز قبلش به من تلفنی گفته بود: برو به هرکسی که مرا می‌شناسد خبر بده، به خبرگزاری‌ها خبر بده! سایه را زندانی کرده‌اند در بیمارستان و نمی‌گذارند به خانه‌اش برود. بابا وقتی به بیمارستان منتقل شد بدنش زخم بود. در گزارش هفت صفحه‌ای بیمارستان درج شده ‌است.

در گزارش نوشته شده که با دخترش صحبت کرده‌اند که چطور به اینجا رسیده و چرا رسیدگی‌های ویژه پزشکی را که حق هر مریض در آلمان است ندارد. در گزارش نوشته شده که با دخترش صحبت شده و قرار بر این است که برای رسیدگی‌های پزشکی شرکتی مسئولیت رسیدگی‌ها را به‌عهده بگیرد و به خانه برود. یلدا یازده روز وقت داشت تدارکات لازم را مهیا کند. ولی یلدا هیچ کاری نکرد. آقای سام مهمانش بود! آقای سام که نه آلمانی بلد است و‌نه حق طبابت در آلمان را دارد، درباره همه چیز نظر می‌دهد و ….

دو: آقای سام برای من هم که از اتفاق روزگار در همین ده کوره آلمان که همه بی‌عقل و بی‌سواد هستند پزشکی خوانده‌ام، پیغام می‌نویسد که حواستان به زخم‌های بستری باشد و خانم اوکراینی پرستار نیست و ‌نمی‌تواند به بابا برسد. غافل از این‌که بابا پیش از بیمارستان بدنش زخمی بود و هیچکس بهش نرسید.

یلدا داوطلبانه مسئولیت به‌عهده گرفته و در تمام این مدت حاضر نشد کس دیگر از خانواده دخالت بکند. من یک‌سال پیش با بیمه صحبت کردم و به من گفتند پدرتان و مادرتان از امکانات رسیدگی‌های ویژه برخوردار هستند. در آلمان همه بیمه درمانی دارند. کنار این بیمه درمانی هم‌بیمه‌ای هست به نام بیمه‌های رسیدگی که حق طبیعی هر شهروند است. هیچ مبلغی نباید پرداخت شود و حتی بیمه رسیدگی به بیمار پولی می‌دهد که این رسیدگی‌ها انجام شود.

مبلغ بزرگتر به شرکت‌هایی تعلق می‌گیرد که روزی چند بار نزد بیمار در خانه‌اش می‌روند و همه نوع رسیدگی‌های درمانی و پزشکی و‌ نگهداری را انجام می‌دهند. الان پولی پرداخت می‌شود ولی کاری انجام نمی‌شود. خانم‌های اوکراینی از شهر پول می‌گیرند. یعنی مرکز کمک‌های اجتماعی که اجاره خانه و پول ماهانه می‌دهند، حقوق بخور و نمیر این زن‌های اوکراینی را که پرستار نیستند - مثلا در یک‌ مورد خانم معلم پیانو بود - می‌پردازد.

بابا در خانه حالش بهتر شد. تارهای صوتی‌اش از فریادهایی که در بیمارستان زده بود، صدمه دیده بودند. روزهای اول تقریبا یک روز در میان پیشش بودم و هر روز تلفنی صحبت کردم. هر روز دعوا و‌ مرافعه بود با یلدا و کاوه. یلدا قهر می‌کرد و‌ می‌رفت و با خانم اوکراینی صحنه سازی می‌کردند که می‌روند و‌تنهایش می‌گذارند. نرده‌های تخت را بالا می‌کشیدند و تلفنش را دور از دستش. بابا مرا خبر کرد که بیا، این‌ها مرا زندانی می‌کنند. من می‌رسیدم و بابا را آرام می‌کردم و یلدا از راه می‌رسید و پرخاش می‌کرد …

سایر اخبارکاربران ویژه - اجتماعیرا از اینجا دنبال کنید.