روزنامه هفت صبح| یک: برای ما گزارش فیلمیهای سابق، مرگ اصغر یوسفینژاد شکل متفاوتتری دارد. دهه هفتاد بود که به دفتر گزارش فیلم میآمد. فکر کنم من خط واصل او به گزارش فیلم شده بودم. مرد نسبتا کوچکاندامی بود با کتوشلوارهای مشکی و کیف مدل سامسونت. هیچ قرابتی با فضای گزارش فیلم نداشت. متین بود و موقر و دقیق و جدی با عقاید مذهبی و تهلهجه آذری. آرام بود اما بهندرت میخندید.
نوعی معصومیت در حرکات و وجناتش موج میزد که برای ما در گزارش فیلم تازگی داشت… اصلا کاری به خط و ربط مجله نداشت. مطالبش آنقدر با وسواس و خوب نوشته شده بودند که در بخش چهارفصل مجله جای ویژهای برای خود پیدا کرده بود. خوشخط و منظم. نقد کتابهای سینمایی مینوشت.
همه کتابهای سینمایی چاپ شده را بهدقت میخواند و آنها را نقد میکرد. ارتباطش با گزارش فیلم اینگونه چند سال ادامه یافت و آن مرد منظم با موهای کمپشت و عینک قابگرد به یکی از اجزای مجله تبدیل شده بود، هرچند در طول ماه فقط یکی دو بار میدیدیمش. چند سال پیش بود که از زبان بهروز افخمی تعریف و توصیفی از فیلمی بهنام خانه شنیدم.
با نام آذری اِو، که کارگردانش اصغر یوسفینژاد نامی است. افخمی خیلی از فیلم تعریف کرد و راستش اعتراف میکنم که اصلا فکر نمیکردم این همان یوسفینژاد خودمان باشد. بعد که عکسهایش را جستوجو کردم دیدم خودش است. موهایش کمی کمپشتتر شده بود و عینک ظریفتری بر چشم داشت و بهجای آن کت و شلوار همیشگی سیاهرنگ، یک کت چرم خوشرنگ قهوهای بر تن داشت.
اما در نگاهش همان معصومیت قدیمی و آشنا وجود داشت. میگفتند در تکاپو برای گرفتن پروانه نمایش فیلم دومش با نام عروسک است. اما مجوزش را نمیدادند. نمیدانم چرا…یوسفینژاد کارگردان و نویسنده و منتقد خوب سینمای کشورمان دیروز در ۵۲سالگی بر اثر ضایعه مغزی درگذشت.
دو: لیبراسیون نوشته که مرگ ژان لوک گدار فیلمساز بزرگ و جریانساز فرانسوی (در اصل سوئیسی!) در سن ۹۱سالگی نوعی اتانازی پزشکی بوده است. از زنده ماندن خسته بوده است و از درد کشیدن. تا همین دو سه سال پیش فیلم ساخته است. با همان سبک و ژست خاص سینماییاش. بیاعتنا به زبان و شیوههای رایج. در مرز نبوغ و بیمعنایی. مردی که سیوسه سال قبل از کوئنتین تارانتینو، به همه یاد داد که سینما و تصویر میتواند از بینهایت راه طی نشده عبور کند.
و این همان شالوده موج نو شد. او راهی را مشخص کرد که بعدها خواسته و ناخواسته چهرههایی مثل ژاک ریوت، جان کاساوتیس، رابرت التمن، دیوید لینچ، تارانتینو و لئو کاراکس در همان مسیر قدم زدند. وسعت بخشیدن به روایت در کشاکش با تخیل و آزادی عمل تصویر.
اگر دلتان خواست فیلمهای گدار را ببینید هنوز فیلمهای دوران اولیهاش، قبل از انقلابیگری کوتاهمدتش، بهترین کارهای او هستند. از نفسافتاده، گذران زندگی، تحقیر، دسته جدا، پییرو خله و آلفاویل.
سه: حضور حمید استیلی در تلویزیون نمیدانم با چه توجیهی شکل گرفته است. کارنامه استیلی کارنامه موفقی در امر مدیریت نیست. چه در تیم ملی امید و چه در سرپرستی تیم ملی و چه در هدایت کوتاهمدت پرسپولیس. شیوه مدیریت او همیشه حاشیهساز بوده است و تمایل او به نزدیکی با کانونهای ثروت از همان دوران فوتبالش، پاشنه آشیل او بوده است. از همین زاویه میتوان تصمیمات غلطی مثل اردو در قطر در تابستان و سفر به کانادا آنهم در اوج تشنج سیاسی میان دو کشور را تجزیه و تحلیل کرد. اشتباهاتی که بیش از همه دامن اسکوچیچ را گرفت.


