روزنامه هفت صبح، کمال بردبار| جدا از تاثر و خشم عمومیناشی از حادثه درگذشت مهسا امینی و در گذر از همه شایعهها و حقایق، یادمان آمد همین سه ماه پیش همه این رویدادها را پیشبینی کرده بودیم. راستش آدمهای پرنقطه ضعفی هستیم. خودمان را میگویم. خودم را میگویم. اما با تمام محدودیتها و نقطه ضعفها از برخی مسئولین و سیاستگذاران و آمران، عاقلتر بودیم.
گفته بودیم که فعال کردن دوباره و شدید گشت ارشاد (حالا شما اسمش را هرچه میخواهید بگذارید. گشت امنیت اخلاقی یا…) اقدام تنشزا و اشتباهی است که با ماهیت جمعیتی ایران امروز مناسبتی ندارد. گفته بودیم که این سختگیریها و این مته به خشخاش گذاشتنها در روند حکمرانی اشتباه است. آن هم در شرایط فعلی ایران. اما گروهی تئوریسین جوان جاهطلب نورچشمی که فکر میکردند نسخه همه چیز را در دست دارند با پشتیبانی برخی علمای سختگیر محترم سنتی، وارد عرصه کارزار شدند و نشان دادند که از تجربه، از تاریخ و از حوادث گذشته، درسی نمیگیرند. جنجال پشت جنجال.
هربار هم با لبخندی بر لب و استدلالاتی ساده دلانه (در درس هندسه هم این قدر با اعتماد به نفس نمیشود استدلال کرد که این عزیزان در مورد انسانها و سلایق اینگونه حرف میزنند و تحکم میکنند. عاشق برهان خلف هم هستند. در جهانی که هندسه و فیزیک از صلبیت پیشین خود خارج شدهاند اینها هنوز با برهان خلف درگیرند و میخواهند گزارههای خودرا به اثبات برسانند ) بر ادامه راه خود تاکید میکنند ومدام میگویند که این گونه جو سازیها آنهارا از راه خودشان پشیمان نخواهد کرد و اتفاقا محکمتر هم به راه خود ادامه میدهند!
فکر میکنند بیتوجهی به انتقادات نشانه مردانگی و ثبات قدم آنهاست. مطمئن باشید این رویه را باز هم ادامه میدهند. احساس میکنند ماورا از آنها حمایت خواهد کرد. لابد پاداش هوش و دوراندیشی و کیاستشان. خوش باشید! برای آنها سلایق و خلقیات طبقه متوسط شهری که جمعیت فراوانی هم هستند مهم نبود. مهم پشتیبانی خطبای محترم و متنفذ و برخی از شهروندان طبقات سنتی بود. شاید به این نتیجه رسیده بودند که باید طبقه سنتی و این چهرههای متنفذ را مد نظر قرار داد و بقیه شهروندان در دورنمای سیاسی ایران اهمیت خاصی ندارند.
واقعا این تئوریهای قهوه خانهای باید به چنین سیاستگذاریهای خشنی ختم بشود؟ این تئوریسینهای جوان جاهطلب. با عقاید متوسطشان! اگر در خیابان باشید؛ شما تئوریسین یا روزنامهنگار عزیز و جوان را میگویم، شما حامیان گشت امنیت اخلاقی، حالا به هرعلتی گشت پلیس کنارتان بایستد و به شما امر کند که از همسرتان یا خواهرتان همان وسط خیابان جدا شوید که ما باید آنها را با خود ببریم. حالا به هر علتی. با این مسئله کنار میآیید؟
(آهان. الان معتقد هستید چنین شرایطی برای شما پیش نخواهد آمد به خاطر شیوه زیستی و پوشش همسران گرام یو خواهرهایتان و….) باشد. و بالاخره پلیس…هیچ روزنامهای در کل ایران این گونه پشتیبان اطلاع رسانی و خبری پلیس ایران نبوده. هیچ روزنامهای. هیچ جا مثل هفت صبح شهدای پلیس در مبارزه با قاتلین و اشرار در صفحه اول روزنامه منعکس نشده و هیچ جا مثل ما بر لزوم داشتن یک پلیس مقتدر و مجهز تاکید نشده است. اما برخوردهای پلیس در گشت ارشاد(همان گشت امنیت اخلاقی)
قابل توجیه نیست. نمیدانیم اتاق فکر نیروی انتظامیچه کسانی هستند. چه گروههایی. اما آزمودن یک روش آن هم بعد از شکستهای متعدد کار اشتباهی است. پلیس باید از این ماجرا پای خودرا بیرون بکشد. دخالت پلیس باید در مقابل جرمهای آشکار باشد و وقت خودرا با توصیههای آن تئوریسینهای جوان جاه طلب و فرضیههای عجیب و غریبشان درباره سرمایه گذاری دشمن برای از بین بردن حجاب و اینگونه چیزها تلف نکنند.
نیروهای بیگانه از این تنشهای حاصل از گشت ارشاد بیش از هرگروهی لذت میبرند و با هرجنجال گشت ارشاد فاندهای جدید مالی از نهادهای اطلاعاتی آن سوی آب دریافت میکنند. جرم آشکار، باید تعریف شود و پلیس خود را از مواجهه با مردم با بخشهایی از مردم کنار بکشد. این موج نفرتی که رخ داده میتواند نکته منفی در کارنامه هرنیروی اجرایی باشد. همهاش هم ناشی از تصویرهای واژگونه و تبلیغاتی رسانههای معاند نیست.بخشی ازآن ناشی از عملکرد خود پلیس است.
این موج عواقب دارد،تبعات دارد. دستکم نگیرید آن را. این آقایان فرمانده گشتهای ارشاد(همان امنیت اخلاقی. باشه!)و خانمهای درجه دارتان که زمام ونهای گشت ارشاد را در دست دارند توجیه کنید. زحمت میکشند؟دستشان درد نکند اما هیچ ماموریت پلیس در تاریخ معاصر ایران اینقدر پرخسارت نبوده است که دستپخت و تصمیمهای این افسران فرمانده و خانمهای درجه دار، خسارت بارآوردهاند.
دستگیری مهسا امینی با آن پوشش و آن چهره و آن معصومیت از همان اول کار اشتباه بوده. آن افسری که دستور بازداشت داده و آن خانم سرگرد یا سروانی که چنین دختری را شامل بازداشت و جداکردن خشونت آمیز از برادر و خانوادهاش و آوردنش به بازداشتگاه (یا کلاسهای آموزشی و توجیهی و یا هرچیزی که اسمش را میگذارید) دانسته باید توبیخ شود. باید بفهمد مجرم یعنی چه کسی.
با قلب دختران جوان، با احساسات مادران،با تعصب برادران،با عشق پدران و تعهد شوهران این گونه بازی نکنید. نگویید چون حکم پلیس بوده باید بدون مقاومت اطاعت کنند. کجای دنیا در مقابل چنین توبیخها و توقیفهایی همه سرسپرده هستند؟ این چه استدلالهایی است که راه انداختهاید؟ مگر مردم ربات هستند؟چرا باید پلیس مدام خودرا با سطح تحمل مردم به چالش بکشد؟ درک کنید.
ازآن صفر و یکهای منتشر شده از سوی آن تئوریسینهای جوان جاه طلب کم مایه خود را بیرون بکشید. چرا اعتبار ملی خود را صرف راضی ساختن گروههای محدود میکنید. چرا؟ برخورد با جرم آشکار هزاران فرسخ با برخورد با مهسا امینی و یا دختری که مادرش در کنارش است (داستان شهرک غرب ) و یا زنی که در پارک پردیسان در کنار شوهرش تفریح میکند فرق میکند. اینها که واضح هستند. دختران جوان را در وسط خیابان از خانوادههایشان جدا میکنید و با تحکم و خشونت به همراه خود میبرید آن هم بدون هیچ جرمی.
آنها مجرم نیستند. آنها میترسند. آن تئوریسینهای جوان کم مایه را از خودتان دور کنید. نگذارید اینقدر احساس عاقل بودن به ما دست بدهد! سردار رحیمی، شیوه پلیس تهران اشتباه است. ایراد دارد. این همه انرژی برای این گونه برخورد سختگیرانه با مسئله پوشش زنها غلط است. از بیخ و بن. راه رفته را دوباره نیازمایید. درست در روزهایی که ایران سزاوارانه باید پاداش حمایتها و پایمردیاش در راهپیمایی اربعین را مشاهده میکرد این حادثه تلخ همه چیز را در خود بلعید.
و بالاخره این که امام خمینی بارها و بارها خطر خشکه مقدسها و متحجرین را تذکر دادهاند. منظور از متحجرین و خشکه مقدسها چه گروههایی بودهاند؟ کسی میداند؟ الان در چه وضعیتی هستند؟ آن هشدارها و تذکرها حتما بر مبنای یک خطر دائمی منتشر شدهاند. متحجرین و خشکه مقدسها در حال حاضر در چه نقاطی مستقر هستند؟ کسی آمارش را دارد؟


