روزنامه هفت صبح | یک: ‌مهار بحران‌،‌ تسلط بر بحران و مجاهدت در بحران از آن توانایی‌هایی است که این دولت خیلی به آن می‌بالد و کلا دستشان در این قضیه باز است. خنثی کردن توطئه‌ها و این‌طور چیزها. اما… اما پیشگیری از بحران کلا به‌عنوان یک رشته و یک مبحث جدی مدیریتی خیلی در این دولت و بخش‌هایی از حاکمیت مورد توجه و علاقه نیست. هنوز حیرت می‌کنم از اعتماد به‌نفس آقایان در همین بهار 1401 که بر سختگیری و مبارزه همه‌جانبه با بدحجابی و بازگشت به ایده‌های پوشش زنان در دهه شصت تاکید داشتند

آن‌هم به روش‌های کلاسیک و منسوخ و حالا در مقابل این ناآرامی‌ها و سوءاستفاده‌های خارجی‌ها انگشت به دهان مانده‌اند. هرچقدر بهش فکر می‌کنم بیشتر عصبانی می‌شوم. هنوز نمی‌فهمم طراحان تیزهوش مراسمی مثل سلام فرمانده و ضیافت عید غدیر که قاعدتا در دل حاکمیت هستند چگونه به چنین طرحی و با چنین شدتی تن داده بودند. ما که دور هستیم و اصلا از ماجرا بی‌خبریم اما به‌عنوان یک ناظر واقعا رشته تصمیم‌های عجیبی گرفته شده بود.

دو: حالا در آستانه جام جهانی نمی‌شود برخورد با فوتبالیست‌ها را متوقف کنید؟‌ الان این را که می‌نویسیم از دو سو مورد حمله قرار می‌گیریم و هردو طرف با این استدلال که فوتبال اصلا می‌خواهیم چه‌کار به‌درک! این‌جا آرام بیخ گوشتان زمزمه می‌کنیم که خیلی فوتبال برای ما مهم است! خیلی نگران تیم ملی در جام جهانی هستیم و این‌که نکند فوتبالیست‌های ما دچار ملاحظات بشوند و کار دست خودشان بدهند.

حالا برخورد با ماهینی و وریا و جهانبخش و دژآگه چه مشکلی را حل می‌کند؟‌ بگذارید این جام جهانی بگذرد بعدش برسید به مشکلاتتان. بنده خدا عبداللهیان وزیر امور خارجه که باید با مسئله ترمیم پرستیژ سیاسی و دیپلماتیک حاکمیت و کشور بعد از این ناآرامی‌ها و اعتراضات دست و پنجه نرم کند.

سه: یک دوست خوشبین دارم. خوشبین به معنای واقعی کلمه. تحصیلکرده است و فیزیوتراپ. هفته قبل دوستان هم سن و سال عصر روز تعطیل دورهم جمع شده بودیم‌، نان سنگک و پنیر و انگور در بساط بود و گپ می‌زدیم و خاطره می‌گفتیم و تحلیل سیاسی می‌کردیم که دوستمان از راه رسید و بلافاصله لیوانی را از نوشابه و یخ پرکرد و پس از چشیدن جرعه‌ای ازآن رو به ما کرد و گفت:«عجب خوشمزه است. نوشیدنی به این خوشمزگی و به این خوبی چقدر ارزان و راحت در دسترس همه است! اصلا متوجه هستید؟» طبیعتا در مورد مضرات خوردن نوشابه چندان موافق بقیه نبود.

یاد لویی سی کی کمدین مشهور آمریکایی افتادم که در یکی از برنامه‌هایش می‌گفت:« می‌روید فرودگاه و می‌گویند یک ساعت پروازتان عقب افتاده است و شما الم‌ شنگه‌ای برپا می‌کنید. اصلا حواستان نیست که یک ساعت بعد قرار است به عنوان یک موجود بدون بال داخل یک محفظه بنشینید و درآسمان پرواز کنید. اصلا متوجه این موقعیت حیرت‌انگیز نیستید!»خوشبینی یک فن است که خب بیشتر ما تسلطی برآن نداریم.

چهار: آرش عاشوری‌نیا عکاس ممتاز مطبوعات کشور در سن 42 سالگی بر اثر برق گرفتگی در باغی کوچک در هشتگرد و در یک تفریح خانوادگی فوت کرد و دوستانش را با حیرت و شگفتی برجای گذاشت. عاشوری نیا شماری از عکس‌های مشهور این سال‌ها را ثبت کرده است و در فضای مجازی از مدافعان اصلی حقوق عکاسان بود. درگذشت این عکاس خوب و محبوب را تسلیت می‌گوییم.

پنج: امیدواریم فاطمه رجبی را به‌زودی در تحریریه روزنامه ببینیم.نمی‌دانیم اتهام فاطمه رجبی دقیقا چیست اما آنچه می‌دانیم راستگویی و درستکاری ذاتی او است که امیدواریم عصای دستش بشود.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - اجتماعیاینجا کلیک کنید.