روزنامه هفت صبح | یک: یکی از دوستانم که چند سال بود در آمریکا اقامت داشت‌، بچه‌دار شده و حالا به کشور بازگشته. گفت به خاطر بچه‌هام برگشتم. می‌خواهم اینجا بزرگ بشوند. در نظر اول حرف‌هایش برایم قابل قبول بود. از برخی‌ها شنیده بودم که از شرایط مدرسه‌ها در آمریکا دل خوشی نداشتند و مثلا مدرسه‌های کانادا را به لحاظ شرایط اخلاقی بهتر می‌دانستند.

حدس زدم که دوستم هم چنین ایده‌ای داشته است که خانه‌اش در لس‌آنجلس را بعد از سه سال رها کرده و به تهران بازگشته است. اما خب اشتباه می‌کردم. دلایل دوستم از زاویه دیگری بود که درآن چندان منافع و مصالح رایج اخلاقی جایی نداشت. می‌گفت‌: آنجا دیدم بچه‌های مهاجران ایرانی و یا دیگر کشورهای آسیایی را که در آمریکا رشد می‌کنند و به تدریج در همان سن کودکی به خاطر خوگرفتن با فرهنگ آمریکا و تسلط بر زبان انگلیسی بر پدر و مادرشان تفوق پیدا می‌کنند.

‌مترجم آنها می‌شوند‌، مشکلات آنها را حل می‌کنند و گاه خجالت می‌کشند پدر و مادرشان را به بقیه دوستانشان معرفی کنند و یا با آنها در مجامع عمومی حاضر شوند چرا که والدین آنها «نیتیو» نیستند ویا انگلیسی را با لهجه حرف می‌زنند. لهجه‌ای که به نظر آن بچه‌ها مضحک و خجالت‌آور هستند! گفت دلم نمی‌خواهد این‌طوری «زیرمجموعه» بچه‌هایم باشم. همین جا بزرگ می‌شوند من هم برایشان پدری می‌کنم اگر دلشان خواست بعدها بروند آمریکا یا هرجای دیگر! نقطه‌نظر عجیب و جالبی بود.

دو: حرف همین دوستم شد. او عقیده داشت مهاجرت برای آدم‌های موفق در داخل کشور‌، هیچ فرآورده‌ای ندارد و در صورت مهاجرت‌، این همسر و فرزندانشان هستند که بیشتر بهره‌مند می‌شوند. او اشاره‌ای هم به یک سینماگر بزرگ ایرانی در آمریکا داشت و می‌گفت این هیاهوی دوستان را باور نکنید. آن سینماگر بزرگ در آمریکا یک شهروند معمولی است بدون کوچک‌ترین تاثیر در اتفاقات اطرافش.

آن مهاجرت بیشتر به نفع همسرش بود و احتمالا فرزندانش. در حالی که در ایران او یک اسطوره محسوب می‌شد.آن هم به رغم برخی سختگیری‌ها و ممیزی‌ها. در حالی که از وقتی به آمریکا رفته به عنوان یک مرد خانواده بیشتر در خدمت زن و بچه‌هایش بوده و تقریبا هیچ دستاورد نمایشی یا سینمایی مهمی نداشته است.

می‌توانید با این ایده‌های دوستم مخالف باشید. به هرحال آرامش همسر و فرزند و یا خانواده هم یک عنصر بزرگ در زندگی همه مردان و زنان متاهل محسوب می‌شود و شاید مهم‌ترین عامل و تلاش و فداکاری در جهت خانواده خیلی غیرعادی به نظر نرسد اما دوستم به جد اعتقاد داشت که این یک فداکاری بی‌مورد است که جایگاه پدر را در خانواده متزلزل می‌کند! به هرحال من به عنوان راوی نقطه نظر خاصی در این موارد ندارم. خودتان قضاوت کنید.

سه: دانشگاهیان به شکل قانونی به دنبال وضعیت دانشجویان بازداشت شده هستند و با همکاری وزارت علوم و نهادهای امنیتی به نتایج خوبی هم رسیده‌اند و اکثریت دانشجویان بازداشتی به زندگی عادی بازگشته‌اند. امیدوارم چنین همتی از سوی معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد و انجمن صنفی روزنامه‌نگاران هم شکل بگیرد و برخی از چهره‌های مطبوعاتی به تحریریه‌ها بازگردند. ما چشم انتظار فاطمه رجبی و فرشید قربانپور هستیم.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - اجتماعیرا اینجا بخوانید.