روزنامه هفت صبح | یک: ماجراهای اخیر در مرحله نظری نوعی هومیوپاتی برای جبهه اصولگرایان بوده است. جوری تلاش برای جدا کردن سره از ناسره. حملات ناگهانی و همزمان به استاد هاشمی گلپایگانی حمله به حسن عباسی و و طرد صحبتهایش در مورد فوتبالیستها و حالا هم موج تبری جستن از رائفیپور نشانهای از تغییرات مثبت در اردوگاه نظری اصولگرایان است. این وسط خرده حسابهای قبلی هم امکان دارد تسویه شود.
مثلا در حمله نورنیوز نزدیک به مواضع دبیر شورای امنیت ملی به رائفیپور بخشی از دلخوریهای قدیم را هم میشود ردیابی کرد. بههرحال بخش زیادی از فضای مجازی به حملات درونگروهی اصولگرایان اختصاص پیدا کرده است. حالا بحث هاشمی گلپایگانی جدا که همانطور که دیروز کمال بردبار نوشت نکته عجیب گستره اختیاراتی است که او برای خود در نظر گرفته و هدایت بخشهایی از یک شبکه پیچیده مردمی ذیل ستاد امر به معروف که این به شکل واضحی با ساختار حکومتی جمهوری اسلامی میتواند تداخل پیدا کند و حتی تهدید برای برخی از استوانههای جمهوریت در نظام باشد که البته اینها فرضیههایی هستند و شاید به مخیله هاشمی گلپایگانی هم چنین اوصافی نگنجد.
به هرحال بخش امنیت محور اصولگرایان به شدت به هاشمی گلپایگانی حمله کردند. و بخشهای مذهبیتر و سنتیتر اصولگرایان سکوت کردند. همان طور که دیروز نوشته شد این بخش مذهبی به وجود معضل جامعه دو قطبی قائل نیستند و ماجرا را از ابعاد یک نقشه کلان ضد حاکمیتی (آنطور که بخش امنیتی برآن تاکید دارند) به اندازههای اغتشاش گروهی اقلیت شهوت طلب تنزل میدهند.
در مورد هاشمی گلپایگانی به این بخش از یادداشت جلیل محبی دبیر سابق ستاد امر به معروف هم اشاره کنیم که ممکن است در متنش رقابت صنفی هم مستتر باشد اما به هرحال نکته مهمی را مطرح کرده است: «این نهاد در سال ۱۳۷۲ به صورت جمعی طلبگی برای امر فرهنگی تبلیغ امر به معروف و نهی از منکر در کنار ستاد اقامه نماز و با ابتکار افرادی مانند حجتالاسلام قرائتی تشکیل و سپس در دورههای بعدی وجهه فرهنگ سازانه خود را از دست داد و تبدیل به نهاد اجرایی شد.
نهادی اجرایی خارج از قوه مجریه و خارج از موارد مصرح در قانون اساسی که زیر نظر ولی فقیه قرار دارد. کلام رهبر معظم انقلاب در ابتدای تاسیس ستاد در خصوص امر اجرا و سپردن اجرای امر به معروف به نهاد دیگر موثر واقع نشد و امور اجرایی در دستور ستاد قرار گرفت. این ستاد با ابتکار رهبر انقلاب نام ستاد احیا امر به معروف و نهی از منکر به خود گرفته بود که وجههای فرهنگی از خود بروز میداد لکن زمان تصویب قانون، با ظرافت خاصی کلمه احیا از نام ستاد خارج گردید تا کسانی که به دنبال امر اجرا در این نهاد بودند راحتتر به خواسته خود برسند…»
اما اتفاقات مربوط به رائفیپور و حسن عباسی هم به نوعی یک حرکت رو به جلو محسوب میشود. پریشب برنامه ثریا یک فرصت استثنایی و پرمیوم را در اختیار رائفی پور قرار داد. فرصتی که هر سخنور اصولگرا و غیراصولگرا به دنبال آن است اما رائفیپور این پاس گل دوستانش از جمله وحید جلیلی را به شکلی باورنکردنی به آسمان کوبید و نتوانست از ارائه همان نظریههای شاذ همیشگیاش خودداری کند و نتیجه این شد که رائفیپور پس از این حضور تلویزیونی، بخش قابل توجهی از اعتبار خودرا به یغما رفته میبیند. همانطور که حسن عباسی و احتمالا حمید رسایی هم به دلایل مختلف دورهای از انزوا را تجربه خواهند کرد.
در این میان بخشی از نظریهپردازان جوان که تمایل واضحی به بخش سنتیتر و مذهبیتر اصولگرایان دارند و عموما در همشهری مجتمع شدهاند (برخلاف نویسندگان روزنامه ایران که دغدغههای امنیتی بیشتری دارند) ممکن است در این کنش و واکنشهای نظری دچار لطمه بشوند. ایدههای رادیکال آنها برای روشن کردن تکلیف سلبریتیها و قطعی کامل اپلیکیشنهای مشهور اینترنتی و طرفداری آشکارشان از ادامه فعالیت گشت ارشاد موضع آنها را کاملا مشخص و متمایز ساخته است.
دو: منتظر فاطمه رجبی در تحریریه هفتصبح هستیم .


