روزنامه هفت صبح، اکرم احمدی| این روزها مترو خیلی شلوغتر از قبل است. هم مسافران بیشتر شدهاند و هم فروشندههای مترو. البته آنها خیلی بیشتر شدهاند. مدلشان هم فرق کرده. بعضیها هنوز راه و رسم فروشندگی در مترو را نمیدانند، شاید برای همین هم هست که فقط یک گوشه میایستند و وسیلههایشان را دستشان میگیرند تا کسی از آنها قیمت بپرسد. بعضیها اما خیلی زود راه افتادهاند، مثل بقیه.
راهشان را توی جمعیت باز میکنند و با صدای بلند جنسشان را تبلیغ میکنند و راهی واگن دیگر میشوند…فروشندههای مترو به آنها میگویند:«جدیدها» یعنی فروشندههای جدیدی که از اینستاگرام به مترو کوچ کردهاند. یکی از آنها که نامش ملودی است، میگوید: «درست میگویند ما جدیدها هیچی بلد نیستیم.
روز اول وقتی این همه فروشنده را دیدم گفتم خدایا بین این همه فروشنده واقعی چطور مرا پیدا میکنی، من خودم چطور خودم را اینجا پیدا میکنم؟» ملودی، زهرا و یاسین و آقای عطرفروش سه فروشنده جدید مترو تهران هستند که بعد از فیلتر شدن اینستاگرام حالا کسبوکار آنلاینشان را به زیر زمین آوردهاند.
ملودی هستم با 50 کا فالوئر
ملودی از همان نابلدهاست. فقط یک پرینت رنگی از صفحه اینستاگرامش گرفته و گذاشته روی ساک بند و بساطش. دستبند و گردنبند و گوشواره میفروشد. میگوید همه اینها را خودم درست میکنم. راست هم میگوید. اگر مسافر هر روز مترو باشی عیار این کارها دستت میآید. همه گوشوارهها و گردنبندهای فروشندههای قدیمی مثل هم است.
انگار همه از یک مغازه از بازار خرید میکنند و با یک قیمت میفروشند. قیمت کارهای ملودی هم با بقیه فرق میکند چون خودش با مس و برنج درست میکند و لنگهاش هیچ جا نیست. ملودی دو سال پیش یک دوره کلاس جواهرسازی رفته و یک پیج اینستاگرامی درست کرده. میگوید:« دو سال خاک خوردم تا 50 هزار فالوئر جمع کردم. از ماهی یک گوشواره و دستبند رسیده بودم به هفتهای چند خرید درست و حسابی.
تازه داشتم جان میگرفتم که فیلتر شد. از روزی که اینستا فیلتر شد از روزی 3 تا 5 ثبت سفارش به هفتهای یک یا دو فروش رسیدم. حتی یک هفته اول که یک ثبت سفارش هم نداشتم. من روی این صفحه حساب کرده بودم. کلی مس و برنج و مروارید و وسیلههای دیگر خریده بودم.» ملودی که حالا یکی از فروشندههای متروست برایش کمی سخت است چون میگوید هنوز یخش آب نشده و هنوز با فضا غریبی میکند، اما چکش همین اول آبان است و مجبور است بساطش را این بار نه در فضای مجازی بلکه در یک فضای واقعی پهن کند.
زن و شوهر شال فروش با 32 هزار فالوئر
زهرا و یاسین از گروه کاربلدها هستند. یعنی به قول خودشان خیلی زود کار را یاد گرفتند و حالا از نتیجه خیلی هم راضی هستند. این زن و شوهر یک پیج فروش شال و روسری در اینستاگرام داشتند، اما حالا در مترو با همدیگر فروشندگی میکنند. البته قسمت تبلیغ کار روی دوش زهراست:« کار سخت گردن من است.
من باید تبلیغ کنم و با خانمها چانه بزنم. یاسین هم همراهی میکند. خودش پیشنهاد داد به مترو بیاییم. ما روی این کار حساب کرده بودیم. تازه کارمان رونق گرفته بود که این اتفاقها افتاد.وقتی دیدیم چارهای نداریم راهی اینجا شدیم. تصور من از مترو این شکلی نبود. ولی فضا خیلی جالب است. روزی 200 ، 300 نفر کنار هم فروشندگی میکنند و هیچ حسادتی هم نیست. هرکس یک جنسی میفروشد و بعد از واگن پیاده میشوند. کنار هم غذا میخورند همین جا کف مترو. »
عطر اورجینال تقلبی!
آقای عطرفروش با لبخند و با صدای بلند میگوید عطرهای اورجینال تقلبی دارم. بعد خودش میگوید:« میدانم میدانم. خیلی بامزه است من عطرفروش صادقی هستم.» آقای عطرفروش یک ساک پر از شیشههای عطر دارد. دو شیشه کوچک و یک سرنگ هم دستش گرفته و اسم عطرهای معروف را پشت سر هم میگوید:« 10 میل باکارات رژ فقط 70 هزار تومان. 5 میل اونتوس کرید فقط 60 هزار تومان. خانمهای عزیز عطرهای تقلبی مرا هیچ جا پیدا نمیکنید اما همین عطرها بوی عطر اورجینال میدهد تا وقتی هم حمام نروید بوی عطر همراه شماست.»
آقای عطرفروش هم یکی از جدیدهاست که به قول خودش تازه لم کار دستش آمده:« من یک صفحه تو اینستاگرام داشتم. عطرهای شرکتی و به قول خودمان تقلبی اصل میفروختم. قیمتها را پایین میزدم تا مشتری پیدا کنم. با اینکه فقط یک سال بود در فضای مجازی فعالیت میکردم ولی کسب و کارم بد نبود. هفتهای 15 تا 20 بسته پستی داشتم. راحت نشسته بودم تو اتاق خودم و کار میکردم. البته الان هم بد نیست با مردم معاشرت میکنیم و میخندیم و عطر تقلبی اصل میفروشیم.»


