روزنامه هفت صبح، خاتون محتشمی| بعد از همه ماجراهایی که برای الناز رکابی در کرهجنوبی رخ داد، آسیه باکری هم مانند هزاران نفری که برای او کامنت گذاشته بودند، نظری نوشت و در استوری اینستاگرام خود منتشر کرد. توجه او به ورزش باعث شد بعد از چند روز دوباره اسم باکری بالا بیاید. آنهم در حالیکه همین چند روز قبل هم بهخاطر واکنشی که نسبت به حرفهای رائفیپور داشت، محل توجه قرار گرفت. آسیه باکری معمولا رابطه خوبی با فضای مجازی دارد. احتمالا خیلیوقتها او هم کلماتش را سانسور کند، از جملاتش بزند یا دستی روی متنهایش بکشد که دلخواهش نیست اما اغلب با فضای مجازی راحت است و نسبت به رویدادهای اجتماعی واکنش نشان میدهد.
آسیه باکری، فرزند زمانه خود
اولینبار کی با چهره منتقدانه آسیه باکری آشنا شدیم؟ سال 1388 فرزند شهید باکری در ستاد موسوی دیده میشد. از همان زمان عکسهای صمیمانهای با بازیگران سیاسی و کاندیدای ریاست جمهوری میگرفت که نشان میداد آسیه صرفا یک اکتیویست معمولی نیست بلکه روابطش با چهرههای معروف عرصه سیاست و هنر صمیمانهتر و خانوادگیتر از این حرفهاست.
آسیه باکری یک چهره مجازی پرجنبوجوش دارد. از همان زمان به نوشتن گزارشهای روزمره یا واکنشهای کوتاه به اخبار علاقه نشان میداد و هر روز به گروه بزرگ مخاطبانش در فیسبوک و گوگلپلاس اضافه میشد. آسیه امروز 39سال دارد و در سالهای گذشته همه تلاشش را برای این گذاشته که هویت مستقلش زیر اسم پدر، حمید باکری پنهان نشود. این کار را هم معمولا با اظهارنظرهای تند یا واکنشهای رادیکال نسبت به وقایع روز انجام داده.
نمونهاش؟ واکنش به محسن رضایی که پنج سال پیش اظهاراتی درباره عملیات کربلای چهار داشت و گفت همه آن هزینه عملیات فریبی علیه دشمن بوده. آسیه 11 ماهه بود که پدر را در جنگ از دست داد.ازدواج او بیشتر از هرچیز نماینده حال و هوای ذهنی آسیه بوده؛ چراکه طوری که خودش میگوید خانواده همسرش اصلا پیوندی با جنگ و رزمندگان جنگ ندارند. همچنین در تمام این سالها تلاش داشته این را ثابت کند که بین رزمندگان جنگ هم تفاوتهایی وجود دارد.
او بهجز همه اینها گاهی دریچه خوبی برای شناخته شدن یکی از فرماندههای مهم جنگی، یعنی پدرش هم بوده. برای مثال چند سال پیش در یک مصاحبه گفته بود: «پدر من را همين رفقاي آقاي احمدينژاد و آقاي محصولي از سپاه تصفيه کردند و از او خواسته بودند توبهنامه بخواند. در واقع آنها بودند که پدرم را از سپاه بيرون کردند.»
آخرین باری که آسیه توپخانه طرف مقابل را به آتش کشید، به زمانی برمیگردد که در جواب توئیت عصبانی منتقدان الناز رکابی نوشت: «کاش وقتی متروپل فرو ریخت، به ما تسلیت میگفتید. کاش…..» آسیه فرزند دوم خانواده است و دو برادر دارد که کمتر از او در رسانهها دیده شدهاند. دفعه آخر هم مقابل رائفیپور قرار داشت. رائفیپور که گفته بود حضور در جنگ محلی برای تخلیه هیجانات جوانان بوده بعد از اظهارنظر آسیه باکری، حرف خودش را پس گرفت و گفت ویدئو تقطیع شده.
محمدمهدی و مصاحبههای جنجالی
خانواده باکری در تمام این سالها تنها نبودند. از خانواده ابراهیم همت، محمدمهدی هم معمولا با نگاهی انتقادی به طیفهای دست راستی سیاسی نگریسته. خانواده همت برخلاف خانواده باکری در انتخابات 88 پشت مهدی کروبی ایستادند. از خانواده همت، محمدمهدی بیشتر در رسانهها ظاهر شده اما برادری هم بهنام محمد مصطفی دارد. محمد مهدی قبلا در یکی از مصاحبههايش تعریف کرده بود: «من در دوران دبیرستان در مدرسه تیزهوشان قبول شدم اما به دستور بنیاد شهید اصفهان از ثبتنام من ممانعت بهعمل آمد. زمانیکه من در دانشگاه قبول شدم از ثبتنام من جلوگیری کردند.»
محمدمهدی در اغلب مصاحبههایش راحت بوده و درباره تفاوت عقایدش از امروز تا نوجوانی بارها تعریف کرده. مثلا یکبار هم درباره واقعیات مادی زندگیشان گفته بود: «شاید مادرم راضی نباشد که این مسئله را مطرح کنم اما ما در سال 76 پول خرید یک بخاری را نداشتیم. ما در خانههایی زندگی کردیم که آن خانه در نداشت، گاز نداشت، فاضلاب نداشت.» او توضیح داده که مشکلات مالی سه سال اول بعد از مرگ پدر را با کمک مهدی کروبی حل میکنند، درس میخوانند و وارد جامعه میشوند. به گفته خودش تا همین چند سال پیش یک شرکت در اصفهان داشته است.
آناهیتا شیرودی و تفاوتهایش
آناهیتا شیرودی را هم باید در این دستهبندی بگذاریم. البته آنقدری که دو نفر بالا فعال هستند، او چهره معروفی بهحساب نمیآید. فرزند شهید علیاکبر شیرودی اما اخیرا در ناآرامیهای اخیر استوری پرحاشیهای گذاشت. او در آن نوشته بود که شهیدان برای این نرفتند که تار موی زنان دیده نشود، برای این رفتند که به دختران تعرض نشود. او دو ساله بود که پدرش را از دست داد و دو خواهر و برادر دیگر هم دارد.
آناهیتا شیرودی مدیر مجموعه فرهنگی ورزشی شهید کشوری است (شهید کشوری و نه شهید شیرودی). آناهیتا کار خودش را از حوزه ورزش زنان شروع کرد. اگرچه در مجلس یا امور رفاهی وزارت ورزش فعالیت داشته اما این جایگاهها معمولا برای او برو و بیای رسانهای زیادی درست نکرده. او تا هجده سالگی در اصفهان درس خوانده و بعد از ازدواج (که یک ازدواج فامیلی بوده) ساکن تهران شده است.
زینب سلیمانی و فعالیتهای سیاسیاش
بعد از این سه خانواده، قطعا نوبت خانواده شهید سلیمانی است. نرجس سلیمانی سال پیش در حالیکه همه توجهها به انتخابات ریاست جمهوری بود در انتخابات شورای شهر تهران شرکت کرد و وارد پارلمان شهری شد. او 40سال دارد و در دانشگاه آزاد علوم سیاسی خوانده. خواهر بزرگتر، فاطمه از مخالفان فعالیت سیاسی نرجس بوده. حضور پررنگی در این عرصه ندارد. دختر سوم، زینب، از همه كوچکتر است و رسانهها معمولا توجه بیشتری به او نشان میدهند.
زینب بعد از شهادت پدرش بیشتر از تمام فرزندان او مورد توجه قرار گرفت و حتی سخنران مراسم تشیيع او هم بود. این سه دختر، دو برادر هم بهنامهای محمدرضا و حسین دارند که برخلاف انتظار، کمتر از دختران در دید رسانهها هستند. آنچه از زینب میدانیم این است که علوم انسانی خوانده و با سیدرضا صفیالدین فرزند سیدهاشم صفیالدین یکی از مقامات حزبالله ازدواج کرده. او معمولا در شبکههای اجتماعی کنشگری فعالی ندارد اما سخنرانیهایش میتواند توجه همه رسانهها را در یک روز بهخود معطوف کند.
محمدمهدی تندگویان و سبک زندگی عملگرایانهاش
اگر بحث بر سر زندگی سیاسی و عملگرایانه فرزندان شهدا باشد، باید اسم سورنا ستاری را آورد. او که دانشگاه شریف درس خوانده سالها معاون علمی و فناوری رئیس جمهور و رئیس بنیاد ملی نخبگان بوده و در کابینههای مختلف سمتهای مهم دولتی داشته. در کنار او فرزند شهید تندگویان هم باید در این لیست بگنجانیم.
محمدمهدی تندگویان 49 سال دارد. او راه فعالیت سیاسی را در زندگی خود انتخاب کرده و سال 1392 وارد شورای شهر تهران شده. در دولت دوم روحانی، تندگویان بهعنوان معاون وزیر ورزش و جوانان معرفی شد. پدر او، محمدجواد تندگویان هم بهغیر از فعالیت نظامی، سابقه فعالیت سیاسی در کابینه رجایی را داشته. او سه خواهر هم دارد که کوچکترینشان در زمان اسارت پدر متولد شده. خواهران تندگویان اما مانند محمدمهدی حضوری سیاسی ندارند و آنقدر هم در شبکههای اجتماعی فعال نیستند که شناخته شده باشند.


