روزنامه هفت صبح| یک: ‌دکتر فرهود از خوانندگان پروپاقرص و وفادار هفت صبح هستند. چندین بار به ما لطف کردند و در مورد برخی اتفاقات به شکل اختصاصی برای ما یادداشت نوشتند. از این‌که چنین شخصیت برجسته علمی با 84 سال سن و این کوله‌بار مدرک و افتخار در حوزه تخصصی ژنتیک حدود یک شبانه‌روز را در بازداشت به‌سر برده‌اند، ‌حتی آن‌طور که خودشان گفته‌اند بازداشت محترمانه، عمیقا متاسفیم.

دو: با بلایایی که بر سر اینستاگرام آمد و فیلتر شدن قطعی‌اش،‌ آن طرح خوش آب و رنگ مالیات از اینفلوئنسرهای اینستاگرامی به کجا خواهد رسید؟‌ حداقل هفت هزار نفر بالای 500 هزار فالوئر داشتند و می‌شد یک سفره مالیاتی پروپیمان را پهن کرد. اما خب کل آن پروژه نابود شد. مالیات بی مالیات!

سه: تلاش برای حل مشکل دو فیلم کاناپه و قاتل و وحشی که گرفتار برخی برداشت‌ها در مورد موی زنان و موی حقیقی زنان شده‌اند، می‌تواند کالبد نیمه‌جان سینمای ما را به زندگی بازگرداند. همه می‌دانیم که نمایش زنان در نزد محارمشان در فیلم‌های سینمایی همراه با حجاب کامل بیشتر مفهوم حجاب را در نزد مخاطب لوث می‌کند.

برخی کارگردان‌ها دیگر از خیر صحنه گفت‌و‌گوی زن و شوهر در فضای خانه گذشته‌اند، چون نمی‌توانند برای محجبه نشان دادن زن مقابل همسرش توجیهی درست کنند. یادم است مثلا در فیلم شوکران، افخمی برای آنکه بتواند صحنه‌های محجبه بودن رزیتا غفاری در مقابل همسرش (فریبرز عرب‌نیا) را توجیه‌پذیر بسازد، ‌آرش مجیدی را به‌عنوان برادر عرب‌نیا در آن خانه ساکن کرده بود تا به‌خاطر حضور یک نامحرم حجاب خانم غفاری توجیه شود.

در برخی انیمیشن‌ها تصویر مادر در داخل خانه و در کنار همسر و فرزندانش بدون حجاب طراحی شده است اما این ماجرا بسیار محدود بوده و به‌نظر می‌رسد ایده‌ای نباشد که توسط سازندگانشان پیگیری شود. به‌هرحال ایده کیانوش عیاری در استفاده از کلاه‌گیس پیش از این در چند سریال امنیتی تلویزیون به‌کار گرفته شده‌اند، و به‌نظر می‌رسد مشکل خاصی ایجاد نکند. اگر ایده کلاه‌گیس برای صحنه‌های داخلی یک خانواده، ‌به رسمیت شناخته شود فضای سینما و سریال‌های ایرانی به‌شدت باورپذیر می‌شوند، البته اگر گروهی آن‌قدر فلسفه این ماجرا را حفر نکنند و مفاهیم و معانی را سوراخ نکنند تا به تعابیر دور از ذهن برسند.

چهار: دو منطقه تهران به شکلی نمایان و آشکار محل تجمیع طبقه متوسط ناراضی تهرانی هستند. دو منطقه‌ای که خرده‌فرهنگ‌های خاص طبقه متوسط را فارغ از ایده‌های رسمی فرهنگی بازتاب می‌دهند. با تمام کژی‌ها و راستی‌هایش. این دو منطقه سعادت‌آباد و شهرک اکباتان هستند. در ماجرای سال 88، سعادت‌آباد تا آخرین روزها موضع اپوزیسیون خود را نسبت به حاکمیت حفظ کرد و حالا در آبان 1401 شهرک اکباتان است که با تکیه بر اکو‌سیستم تقریبا بسته خود (به‌نوعی شبیه مثلا فلان دانشگاه بزرگ کشور) همچنان نارضایتی خود از سرمشق‌های حاکمیتی را به نمایش می‌گذارد. حاکمیت باید واقعیت این مناطق را درک کند و بپذیرد.

پنج: یادداشت صفحه اول روز یکشنبه با تیتر تنفس مصنوعی به اصلاح‌طلب‌ها مورد اعتراض یکی دو نفر از دوستان قرار گرفته بود. خب به‌نظر می‌رسد تیتر مطلب حاوی کژتابی‌های ناگزیر بوده است. اما خود مطلب به این اشاره داشت که حاکمیت که انرژی فراوانی برای در انزوا قراردادن اصلاح‌طلب‌ها طی یک دهه گذشته خرج کرده است، حالا مجبور است آنها را به صف اول بیاورد تا با حضور آنها تصویری منعطف از خود را به نمایش بگذارد… آن تیتر تنفس مصنوعی ناظر بر این رویکرد بوده است. اتفاقا به نظر ما اصلاح‌طلب‌ها به‌عنوان صدای استاندارد و مشروع طبقه متوسط باید تریبون‌های خود را داشته باشند. چه در تلویزیون و چه در مجلس و چه در حاکمیت.

سایر اخبارکاربران ویژه - اجتماعیرا از اینجا دنبال کنید.