روزنامه هفت صبح| یک:‌ سال 1355 بود كه در سينماهاي تهران فيلمي اكران شد با اسم سرداران پيروزي. مستندي از جام جهاني 74 آلمان.6 سالم بود و ديدن فوتبال روي پرده عريض ديوانه‌ام مي‌كرد. در آن فيلم قهرمان ماجرا يوهان كرويف بود. بلندبالا و جوان و چالاك و بد من‌هاي داستان آلمان‌ها بودند.

بكن باوئر و گرد مولر و برتي فوگتس منفور. با آن چهره‌هاي بي‌احساس و لباس‌هاي سفيد و سياهشان در تقابل با هلندي‌هاي نارنجي‌پوش و بلند قامت و با موهاي عموما بلند. در روز فينال بد‌من‌ها هلندي‌هاي محبوب را مغلوب كردند‌. فيلم با دلداري تلخ و عاشقانه همسر يوهان كرويف در اتوبوسي كه هلندي‌ها را از ورزشگاه بيرون مي‌برد تمام مي‌شد. همان روز تصميم گرفتم از آلمان بدم بيايد.آن هم در دوران اوج آ ا گ و بوش و بنز و ب.ام‌.و… دوراني كه در ایران‌، جنس خوب يعني آلماني .

دو: در جام 82 هنوز از آلمان‌ها بدم مي‌آيد.حتي وقتي ايتاليا ناباورانه برزيل زيباي سانتانا را شكست مي‌دهد و به فينال و ملاقات با آلمان مي‌رود نمي‌توانم از كينه‌ام به آلمان دست بكشم و طرفدار ايتاليا باقي مي‌مانم. چهره غمگين يوهان كرويف هنوز در حافظه‌ام مانده است و سلاخي پاتريك باتيستون توسط شوماخر در اين جام مزيد علت هم شده است…

در آن سن و سال آن قدر فيلم مستند و جنگي‌هاي هاليوودي ديده‌ام كه نمي‌توانم بين نازي‌ها و آلمان‌ها تفكيك قائل شوم. تازه اين غير از جنگي‌هاي روسي است كه تازه از تلويزيون و سينماها پخش مي‌شدند: عروج‌، بيا و بنگر و….تنها استثنا در اين تصاوير خشن و سياه و سفيد از آلمان‌، كتاب‌هايي هستند كه از اريش كستنر مي‌خوانم: خواهران غريب، اميل و كارآگاهان و از همه بهتر كلاس پرنده‌. چقدر از مارتين تالر در اين كتاب خوشم مي‌آمد.تنها 12 سالم است.

سه: جام 86 آن قدر محو مارادونا هستم كه نمي‌فهمم آلمان چگونه به فينال آمد. با بكن بائر و كاراكتر كاريزماتيك و ترسناكش به عنوان سرمربي… در زيباترين فينال سه دهه گذشته آرژانتين سه بر دو آلمان را شكست مي‌دهد. ژرمن‌ها براي دومين دوره پياپي در فينال شكست مي‌خورند.

چهار: جام ملت‌هاي 88 عيش فوتبالي ما همچنان برقرار است. انتقام از آلمان ادامه دارد. آنها هنوز بايد تقاص رنجاندن كرويف را پس بدهند. اين بار ماركو فون باستن است كه به قهرمان من بدل مي‌شود و خاطره يوهان كرويف را كمرنگ مي‌كند و خودش جانشين او مي‌شود. در اين سال‌ها طرفدار هلند بودن بهترين كار دنياست. تيمي كه فون باستن را در تركيب خود دارد. يك نابغه.

پنج: جام 90‌. غيظم تشديد هم شده است‌!20 ساله هستم و از اينكه اينتر ميلان با سه بازيكن آلماني‌اش سه تفنگدار هلندي آث ميلان را عقب مي‌زند عصباني هستم. (البته براي يك فصل).آلمان در اين جام فوق‌العاده است. سنم كم كم به حدي رسيده است كه در وراي تعصب‌ها بازي خوب را هم مي‌فهمم. آلمان‌ها يك ارتش زرهي كامل به جام جهاني آورده‌اند و تا رسيدن به قهرماني تمام تيم‌هاي محبوب من را درو مي‌كنند.

هلند را دو بر يك مي‌برند‌، انگليس دوست داشتني بابي رابسون با بازيكناني مثل گري لينه كر و پل گاسكويين را در ضربات پنالتي شكست مي‌دهند و در فينال آرژانتين را هم مغلوب مي‌كنند. لعنتي‌ها. اما يك قسمت ناخلف در مغزم وجود دارد كه نام يكي از بازيكنان آلمان را در فهرست بازيكنان محبوبم كه عمدتا هلندي و آرژانتيني و انگليسي هستند وارد مي‌كند: آندرياس برهمه… بهترين بك چپ تمام دوران.

شش: عقايد يك دلقك مي‌خوانم و بغض مي‌كنم. جوان هستم ديگر! تاريخ سينما مي‌خوانم و متوجه مي‌شوم برخي از بزرگ‌ترين سينماگران هاليوود آلماني هستند.لانگ‌، وايلدر‌، مورنائو‌، اشترنبرگ‌، لوبيچ .

هفت: كوروش كارآگاهي در پلكيدن‌هايم در كتابفروشي چشمه دوسه تا از فيلم‌هاي فاسبيندر را به من مي‌دهد. روي وي اچ اس با زير نويس انگليسي‌. بعدش هم سياه سفيدهاي دهه هفتادي ويم وندرس.چه صفايي دارند: آليس در شهرها‌، دوست آمريكايي من و سلاطين جاده‌ها. در ذهنم تصاوير سربازان كلاهخود به سر نازي و اشتوكاهايي كه در تصاوير سياه و سفيد مستند روي شهرها شيرجه مي‌زنند و بمب‌هايشان را خالي مي‌كنند كمي كمرنگ مي‌شود. به وندرس فكر مي‌كنم و ورونيكافاس و ماريا براون.

هشت: جام 94، تنها يك هفته پس از نامردي فيفا در محروم كردن مارادوناي عزيز‌، نسخه آلمان‌ها توسط لچكوف و استويچكوف پيچيده مي‌شود و آنها هم از جام خارج مي‌شوند. اما دوسال بعد با اولين گل طلايي تاريخ قهرمان اروپا مي‌شوند.به اين نتيجه مي‌رسم كه آلمان‌ها هميشه هستند. هميشه پشت درند‌. در همين جام هست كه نكته عجيبي كشف مي‌كنم: آلمان‌ها در زمين بازي جنتلمن‌ترين تيم هستند. بدون تمارض‌، بدون شيرجه‌، بدون فريب و بدون ضد فوتبال .

09: جام 98 ديگر از غيظ خالي مي‌شوم. نه اينكه متحول شده باشم.نه.وقتي كرواسي با هنر‌نمايي داوور شوكر و رابرت يارني و بوبان سه بر هيچ آلمان را در هم مي‌كوبد انگار تمام كينه‌هايم پودر شدند و غيب شدند.ديگر تصوير كرويف آزرده با آن موهاي لخت و چهره سمپاتيكش از ذهنم رفت.خلاص شده بودم.

10: شايد ثمره همين پاك شدنم از كينه‌ها بود كه ناگهان به خودم آمدم و ديدم که یک نسخه خاص از يك تيم باشگاهي آلماني را دوست دارم.آن هم وقتي كه آنها بزرگ‌ترين رقيب تيم محبوب تمام عمرم (منچستر يونايتد)بودند.بايرن مونيخ را مي‌گويم.يك روز به خودم آمدم و ديدم با ولع بازي‌هاي شاگردان هيتزفيلد را دنبال مي‌كنم. متوجه شده بودم كه مدت‌هاست يك سر تمام بازي‌هاي پرهيجان باشگاه هاي اروپا بايرن مونيخ است.اين معجزه اوتمار هيتزفيلد بود كه با تيمي كه مهاجمانش جيوواني البر و كارستن يانكر و الكساندر زيگلر و علي دايي (!)بودند فوتبالي اين گونه درخشان و هجومي ارائه مي‌داد.

در همين تيم بود كه دومين بازيكن محبوب آلماني‌ام را كشف كردم.يك موبور عنق و جنگنده كه فوتبال را با تمام وجود بازي مي‌كرد و تصويري كامل از يك رهبر درون زمين بود.نامش اشتفان افن‌برگ بود. تصوير برگزيده من از آن سال‌ها جايي است كه در باشگاه‌هاي اروپا در صحنه‌اي توپ بيرون مي‌رود و روي كين از منچستر يونايتد و افن‌برگ از رو به روي هم عبور مي‌كنند و در يك لحظه هردو تصميم مي‌گيرند با ضربه شانه حال حريف را جا بياورند و هردو همزمان تصميم خود را عملي مي‌كنند و بدون اعتراض از كنار هم مي‌گذرند.تلاقي دو سلطان.آخرين سلطان‌هاي مستطيل سبز.

11: آلمان دوران فولر و كلينزمن و يواخيم لوو. با ناكامي‌هاي سريالي‌شان در فينال‌ها (جهاني 2002 و اروپا 2008) و نيمه نهايي‌ها(جهاني 2006 و جهاني 2010 و اروپا 2012).آنها در همه اين سال‌ها خوب بودند اما در هيچ كدام از اين جام‌ها غير منصفانه حذف نشدند. خوب بودند اما بهترين نبودند.اسپانيا و ايتاليا و برزيل در مصاف‌هاي رودر‌رو از آنها بهتر بودند.

اما در 2014 بالاخره بهترين شدند.مردان جواني كه با قيافه‌هاي شسته رفته و عموما بدون خالكوبي‌ها و گوشواره‌ها و موهاي بلند با چهره‌هايي كه انگار براي رفتن به دانشگاه يا كار در فلان كارخانه آماده مي‌شوند به درون زمين مي‌رفتند و تاپاي جان مي‌جنگيدند. بدون تمارض‌، بدون فريب داور، بدون اعتراض.(تنها رذلشان توماس مولر بود كه رگه‌هاي آشكاري از تقلب را در بازي‌اش دارد)جنگيدند و قهرمان شدند و بعد جشن پيروزي‌شان را با همسران جوان و خوش بر و رويشان در همان زمين بازي گرفتند.برخي از آنها بچه‌هايشان را نيز به زمين آورده بودند.نمايشي بي‌نقص از جواني‌، زيبايي‌، پيروزي و خانواده.

آنها تصويري را از زندگي غربي و مردان و زنانش ارائه مي‌كنند كه سال‌ها بود از يادمان رفته بود. در همهمه تظاهرات خياباني و بحران‌هاي اقتصادي و همين طور جهاني پر از سايه روشن و سيطره وادي ترديد، اين جوان‌هاي آلماني با همسرانشان مثل تنديس‌هاي ايده‌آل يونان باستان در وسط چمن سبز مي‌درخشند و سرود پيروزي مي‌خوانند.با خودم فكر مي‌كنم اروپا‌، اين قاره كهن درمانده و له شده در ميان تفوق آمريكايي از يك سو و بحران‌هاي اقتصادي از سويي ديگر‌، چقدر به ارائه چنين تصاويري از خود محتاج بود.

12: از اين آلمان 2014هيچ بازيكني به فهرست نه چندان پر شمار بازيكنان محبوبم اضافه نشد.هنوز برهمه و افن‌برگ تنها نماينده ژرمن‌ها در پانتئون كوچك و شخصي من هستند. اما نمي‌توانم آنها را تحسين نكنم.تحسين نسلي كه آرم خودرا بر فوتبال جهان الصاق كردند،با چهره خاص شواين اشتايگر وقتي شادي پيروزي را با چشماني اشكبار و صورتي خونالود جشن مي‌گيرد…

13: در دو دوره پیاپی آلمان‌ها توسط کره جنوبی و ژاپن حذف می‌شوند. هیچ استعداد بزرگی در این هشت سال در فوتبال آلمان ظهور نکرده است. مگر آنکه به جمال موسیالا یا کیمیچ بگویید استعداد بزرگ‌. فوتبال آلمان در گرداب بازی مالکانه و ظریف شدن بازیکنانش دچار مشکلات عدید‌ه‌ای است‌.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - ورزشیاینجا کلیک کنید.