روزنامه هفت صبح| یک: شبکه افق مهمان محترمی داشت با عقاید و دیدگاههای خاص خودش اما نميدانم چرا یک دفعه تلاش کرد علی دایی را نابود کند؟ این که طرف قدش بلنده و توپ میآید میخورد به سرش و گل می شود و لقب قهرمان گرفته، جدا از این که جمله بیمبنایی است و اطلاعات غلطی را از یک قهرمان ورزشی به مخاطب مخابره میکند، برخلاف نظر گوینده این جملات اصلا بامزه هم نیست.
یعنی طنز به کار رفته در این جملات بیش از حد لزوم ساده و پیش پا افتاده هستند. اگر راوی - که آن طور که پرس و جو کردم شخص محترمی هم هستند- این جمله را در یک محفلی به غیر از محفل دوستان و همکیشان نزدیک بر زبان میراند خودش میتوانست عیار ضعیف طنز این جملات را درک کند.
مسئله حتی مهمتر از طنز ضعیف است. مسئله پیش پا افتادگی عصبانی کننده این جمله است که همه ما را یاد مادربزرگهای مرحوممان میاندازد که روزگاری عقیده داشتند که در یک بازی فوتبال چرا به همه بازیکنها یک توپ نمیدهند که مجبور نباشند دنبال توپ همدیگر بدوند!
همین الان کل برزیل براي بدرقه پله آن هم در 82 سالگیاش تعطیل است و بعد ما در مورد قهرمان ورزشیمان اینگونه حرف میزنیم. متوجه هستم که با جهتگیری سیاسی علی دایی مخالف هستند اما ادبیات این مخالفت باید درستتر انتخاب شود. اینکه قدشان بلند است و آن وسط میایستند و توپ به سرشان میخورد و میرود توی گل و نتیجه گیری حکیمانه بعدیاش در مورد تطهیر جامعه و از این چیزها، نوعی سهل انگاری روی اعصاب در خودش پنهان دارد. بگذریم آقا. بگذریم.
دو: در رختکن هستیم و به هنگام تعویض لباس که دیالوگ دو جوان برای من جالب میشود: وقتی بچه بودم همه منو میزدند. عمو، دایی، بابا، داداش، همسایه بغلی! کلا با کتک بزرگ شدم الان برادرزادهام هیچ کس نمیتواند خلاف میلش حرف بزند. برنامه دیشبمون کنسل شد چرا که آقازاده دلش هات چاکلت میخواست. نمیدونم این چه وضع تربیت کردن بچه است. نسل به نسل هم پرروتر میشوند…
قاعدتا من با موضع این دوست ناشناسم موافق نیستم و روایت این جملات به خاطر طنز مستتر درآنها بود.
سه: کنسرت پرواز همای در یادبود سردار سلیمانی نشانهای از تلاش وزارت ارشاد برای عادی سازی فضای فرهنگی کشور است که خب داستانی طولانی خواهد داشت. دیروز نشریه حرفه هنرمند از 244 چهره هنرهای تجسمی نظرسنجی کرده بود که موافق آغاز به کار دوباره گالریها هستید یا نه که خب 99 نفر جواب بله داده بودند و 47 نفر جواب منفی. اما خب آمار چهرههای مردد و کسانی که هنوز تصمیمی نگرفته بودند عدد مهمی را تشکیل میداد.
به هرحال در این دعوت به عادی سازی بنده خدا فشار روی وزارت ارشاد است و بقیه نهادهای حکومتی خیلی در این تلاش وزارت ارشاد را همراهی نمیکنند. از وزارت ارتباطات(که با کندی و فیلترینگ اینترنت، پالس «غیرعادی بودن» را مدام توی چشم و چال همه کاربران میکند) تا فدراسیون فوتبال که از حضور تماشاگران در استادیومها یک خوف غیرلازم محافظهکارانه دارد تا ستاد محترم امر به معروف که با یاری اداره اماکن با تمام نیرو در حال فعالیت است.


