روزنامه هفت صبح| یک: حرفهایی که کارشناس برنامه افق درباره علی دایی زد (و دیروز در همین جا دربارهاش نوشتیم) و حرفهایی که قبل از این درباره اصغر فرهادی زده شد و برخی بازیگران و فوتبالیستهای دیگر، نشان میدهد که برخی از دوستان جناح اصولگرا ارتباط مناسبی با پروژه «موفقیت» ندارند.
موفق بودن، در رقابت پیروز شدن، برتری یافتن و برتری را حفظ کردن. انگار این مفاهیم ارزش خاصی برای این دوستان ندارند و کلا ماجرا را علیالسویه قلمداد میکنند. به نظرم مقوله موفقیت مفهومی مدرن است. یعنی روح مدرنیته را در خود دارد. با تمام امتیازات خوب و بدش و در دنیای معاصر کاملا جا افتاده است.
از نگاه این دوستان یک فوتبالیست خوب بودن و یا یک سینماگر بینالمللی، چندان ارزش خاصی در خود ندارد. شاید موفقیت فردی مثلا در ورزش مشخص و کادره شدهای مثل کشتی قابل درک باشد چرا که به برخی خصلتهای کلاسیک و پیش از مدرن هم اشاره دارد اما ارزش موفقیت و قهرمانی مثلا در فوتبال برای این دوستان چندان ملموس نیست مگر این که تبعات ایدئولوژیک داشته باشد. این دیگر یک مسئله بنیادین است و نمیشود خیلی شکاف میان برداشتها را پر کرد.
در انگلیس بیل شنکلی جمله معروفی دارد و میگوید فوتبال بازی مرگ و زندگی نیست، فراتر از مرگ و زندگی است. شاید این جمله برای تئوریسینهای اصولگرا خیلی سنگین باشد. همین فوتبال، همین بازی پیش پا افتاده که «آدم اگر قدش بلند باشد توپ به سرش میخورد و میرود توی گل (نقل به مضمون )» برای شهروندان انگلیسی چنین مفهوم غریبی دارد. اینجا با دره عمیقی روبهرو هستیم از برداشتهای متفاوت از یک مقوله واحد. یکی از دهها و صدها دره عمیقی که جامعه ما را در برگرفته است.
دو: مسئول سازمان سنجش گفته برای کنکور در 29 و 30 دی ماه شاید کل اینترنت کشور را قطع کنیم! هرچند این خبر به شکل نصفه و نیمهای از سوی وزیر ارتباطات تکذیب شد و گفتند که اصلا تصمیمی در این باره گرفته نشده اما این که مسئول سازمان سنجش فکر میکند برای برگزاری کنکور و جلوگیری از تقلب، میتواند به شکلی خودپسندانه، اینترنت کل کشور را قطع کند، نکته جالبی است.
85 میلیون نفر باید به خاطر کنکور چند صدهزار نوگل دانشآموز که بیشترشان هم پس از ورود به دانشگاه در به در سفارتخانهها و صرافیها خواهند شد، از اینترنت محروم باشند. خب به جای این کار، پیشنهاد میکنیم کنکور را در کویر لوت برگزار کنید. جایی که اینترنت پوشش نداشته باشد. میدانم پیشنهادم غیرمنطقی است اما بامزه که هست!
سه: این پروژه انتخاب سرمربی تیم ملی هم به چه دستاندازی افتاده است. علی دایی که نخواهد شد. گل محمدی هم به همین سیاق، فرهاد مجیدی هم انتخاب رادیکالی برای نیمکت تیم ملی خواهد بود. میماند امیر قلعهنویی که یک تجربه ناکام در سرمربیگری تیم ملی داشته. و در باشگاهی هم در این چند ساله موفقیت خاصی نداشته است. ولی در این سه فصل اخیر قشنگترین بازیهای لیگ را مس رفسنجان و پیکان انجام میدهند. چرا به مربیان جوانی مثل ربیعی و مجتبی حسینی اعتماد نمیکنید؟ این مثل یک هوای تازه در فوتبال ایران خواهد بود. به این مربیان شانس سروکله زدن با ستارههای تیم ملی را اعطا کنید. جدی میگویم.


