روزنامه هفت صبح، سارا سبزی| بار اولی که با مهناز بهرامی تماس میگیریم تند و عجول جواب میدهد که الان در جادهام و نمیدانم کی کارم تمام میشود، 9-10 شب زنگ بزن. وسط کار برفروبی گردنه «فرسش» الیگودرز بود و خودش هم نمیدانست کارش کی تمام میشود. از هفت صبح روز گذشته سرکار بود و هنوز به خانه برنگشته بود:«میشه بعداصحبت کنیم؟»
بالاخره لابهلای تعمیر کردن خودروی راهداری که در همان گردنه مانده بود، وقت خالی پیدا کرد که با هم صحبت کنیم: «همکارام رو گذاشتم تو سرما، خودم اومدم پای بخاری» مهناز راننده ماشینهای سنگین راهداری الیگودرز است که در زمستان جادهها را باز میکنند و تابستانها هم شنپاشی میکنند و آسفالت میریزند.
انجام دادن کارهای سخت، هیجانی و متفاوت را دوست دارد و کارش را هم رانندگي کامیون انتخاب کرد که به آرزویش برسد:« به خدا راست میگم. خودم قبل از اینکه وارد این کار شوم کامیون ترانزیت کشنده داشتم. مادرم که تنها شد و خواهرها و برادرهایم هم ازدواج کردند، مجبور شدم بفروشمش.»
نوجوان كه بود عضو تيم فوتبال آلومينيومسازي اراك ميشود و يك سال در پست مهاجم، نوك حمله و هافبك بازي ميكند ولي به دليل دوري راه پدرش اجازه نميدهد فوتبال را ادامه دهد. او در خانوادهای که هیچکس سابقه رانندگی کامیون نداشته، گواهینامه پایه یک میگیرد و کامیون میخرد که سندش ششدانگ به نام خودش میخورد و روی ماشین کسی هم کار نمیکند.
بعد ازفروختن کامیونش به شهرداری میرود که همین کار را آنجا هم انجام دهد، اما شهرداری نیروی راننده لازم نداشت. مهناز هم چون کاری به غیر از رانندگی ماشین سنگین به دلش نمینشیند، به سازمان راهداری لرستان میرود و درخواست میکند که راننده شود: « راهداری هم که به این راحتی نبود. خیلی تلاش کردم که رفتم تو این اداره. چون نمیپذیرفتند و میگفتند زن راهدار نداریم. همه پرسنل مرد هستند.
درسته کارمند خانم تو بخش اداری داریم، ولی راهدار خانم نداریم، حراست نمیپذیره.» یک سال دوندگی مداوم او بالاخره جواب داد و کارش را در سال 97 شروع کرد، در شغلی که قبل از آن هیچ زنی انجام نداده بود: « همه بالادستیها و مسئولان ازم رضایت دارن.»
مهناز تعریف میکند که وقتی برای کار به عنوان راننده ماشین به اداره راهداری رفته، هیچ دورهای نگذرانده و با هر ماشینی که از او آزمون گرفتند، به راحتی کار کرده.
رویای داشتن یک کامیون
مهناز متولد سال 1359 است و فوق دیپلم مدیریت دارد. مجرد است و خودش را راننده کامیون معرفی میکند، چون از بچگی رویایش نشستن پشت فرمان کامیون بوده: «علاقه داشتم از بچگی. رویایم بود که راننده کامیون شوم. بعد دیگه برام خاطره شد. همه خوششون میاد و میگن خوش به حالت، هرکسی هم بیاد سمت این کار، من مشوقش هستم و واقعا کمکش میکنم. چون این کار رو دوست دارم. دیر به دیر که خونه میرم مادرم نگران میشه، ولی عادت کرده و کنار میاد.»
حضورش به عنوان راننده برای همکاران مردش عجیب بود و حداقل تا یکی دو سال برایشان قابل پذیرش نبود که زنی، تنها، در هر شرایطی از برف سنگین لرستان و گردنههای سخت آن تا شانهسازی جادهها در تابستان و آسفالتریزی کار کند، ولی حالا حضور مهناز برایشان عادی شده و به عنوان همکاری جدی و کاری او را پذیرفتهاند.
-همه میگن تو مرد صفتی.
-یعنی جدی و محکمی؟
-آره.
چون احتمالا نه خودش و نه اطرافیانش توصیفی برای جدی و محکم بودن پیدا نمیکنند و به جایش او را که تنها زن راهدار ایران است، به این شیوه توصیف میکنند:« الان دیگه برای همه عادی شده. میبینن که کار رو خیلی خوب انجام میدم، پا به پای خودشون میرم و میام. از دیروز هفت صبح تا الان دارم کار میکنم. نمیدونم اصلا ساعت چنده؟ بکوب داریم برف روبی میکنیم.»
شهر زمستانهای نفسگیر
شهری که مهناز بهرامی در آن برفروبی میکند به زمستانهای سخت و گردنههای برفگیر و صعبالعبورش معروف است. همین گردنهای که مهناز بهرامی منتظر بود که تعمیرکار راهداری ماشینش را تعمیر کند، امسال بیشتر از یک متر برف به خودش دیده و برای چند ساعتی هم آب، برق و تلفن روستای نزدیک به آن قطع شده.
کارشان در تابستانها کمتر و سبکتر است، اما هرسال از زمانی که هوای منطقه ابری میشود، در ایستگاههای جادهای مستقر میشوند و منتظر میمانند که برف آغاز شود. بعد از هربار برفروبی گردنهها، باید منتظر باشند که مقصد بعدی اعلام شود:«در طول سال کارمان زیاد است و ساعت کاری مشخصی نداریم. چون خدماترسانیم، اصلا ساعت کاری نداریم. نه پنجشنبه، نه جمعه، نه عاشورا و نه عید تعطیل نیستیم. هرلحظه که بحرانی پیش بیاد راهداری و امداد جادهای اول از همه میآیند و همیشه باید در صحنه باشیم.»


