روزنامه هفت صبح| یک: مجتمع مهر و ماه با فرودگاه امام حدود هفتاد کیلومتر فاصله دارد. در همین تعطیلات به فاصله یک روز گذرم به هر دو افتاد. مهر و ماه بهعنوان یک مرکز اقتصادی و خدماتی بخش خصوصی در کنار اتوبان قم به تهران و فرودگاه امام بهعنوان یکی از مهمترین مراکز خدماتی و اقتصادی تحت نظر دولت. خب هرچقدر شما در مهر و ماه سرعت و چابکی و سلیقه میبینید در فرودگاه امام خستگی و بدسلیقگی و سنگینی مشاهده میکنید.
فقط مقایسه سرویسهای بهداشتی دو مرکز به شما فرق دو نوع مدیریت را به شکل کامل نشان میدهد. مدیریت خصوصی مشتریمدار که به انتفاع اقتصادی بیشتر هم منجر میشود و مدیریت خسته و محافظهکار دولتی. در فروشگاه بزرگ حاجخلیفه در یزد هم شما تواناییهای بخش خصوصی در سرویس دادن به مشتری را میتوانستید به شکل کامل احساس کنید. در یک بازه زمانی بسیار کوتاه دهها مشتری به شکل منظم جنس خود را انتخاب میکنند و بستهبندی شده تحویل میگیرند و از فروشگاه خارج میشوند…
دو: در مورد خلق و خوی یزدیها و مردمش باید بیشتر مطالعه کنم. این حجم از مدارا و حوصله و خوشخلقی، نسبت مستقیمی با مناطق مشهور و استانهای مجاور یزد ندارد. یعنی میخواهم بگویم اجبار جغرافیایی در مناطق مشابه چرا نتیجه یکسان نداده است؟ این سعهصدر و این خلق و خو را باید مطالعه کرد و ریشههایش را شناخت. هتلی که بودیم در بافت تاریخی یزد قرار داشت.
در یکی از همین خانههای قدیمی که به شکلی فریبنده و بسیار زیبا بازسازی شدهاند. در دو قدمی هتل یک مرکز حوزوی روحانیون و طلبهها وجود داشت. توریستهایی که برخی از خانمهایشان کشف حجاب کرده بودند و در هر قدم با روحانیون و طلبهها مواجه میشدند. طلبههایی که به جد به تذکر لسانی معتقد بودند و شیوه اجرای تذکرشان بسیار جالب بود. سر را پایین میانداختند و در هنگام عبور از کنار خانمها با ادبیاتی محترمانه و در عین حال بسیار جدی به آنها توصیه در حفظ حجاب میکردند و سریع عبور میکردند.
بدون هیچ تنش و یا بدخلقی. در کوچه پسکوچههای یزد به چشم خود دیدم که به هنگام افطار خانمهای سنتی و یزدی با چه مهربانی ظرفهای افطاریشان را به خانمهای توریست رهگذر (که از آنها نشانی میپرسیدند) به اصرار تعارف میکردند و برای مهربانیشان شرطی قائل نبودند. یزد را باید بیشتر مطالعه کنم.
سه: مهندس میرسلیم که از مردان قدیمی انقلاب است و در خداترسیاش شک و گمانی نیست در توئیتی عنوان کردهاند که یکی از عوامل کاهش تلفات جادهای میتوانست سهمیهبندی بنزین باشد که هم کاهش آلودگی هوا را بهدنبال دارد و هم صرفهجویی در هدر دادن سرمایه میهنی (همان بنزین منظورشان است).
این نگاه در بطن خود مولفههایی مثل گردشگری و سفر و گردش پول در کل کشور را بهعنوان مولفههایی تزئینی در نظر میگیرد. این نگاه به شکلی ریشهای با مفهوم مدرن «توسعه» منافات دارد. اینکه بیاییم بنزین را سهمیهبندی کنیم که مثلا فلان خانواده هوس سفر از تهران به خوزستان را نداشته باشد و در همان شهر خودش بماند و وقتش را لابد صرف مطالعات مفید و سازنده کند. این توئیت اطلاعات زیادی را به ما منتقل میکند.


