روزنامه هفت صبح، مرتضی كليلی | با قاب تاريخ به ایران قدیم سفر و یادی از گذشته ميكنيم. در تهیه این مجموعه، از تصاویر كمتر ديده شدهاي استفاده شده که تماشاي آنها خالی از لطف نيست. عكسهايي از مشاهير تاريخ معاصر ايران، شهرهاي ايران، خودروهای نوستالژیک، عكسهاي فوتبالي و… براي ديدن تصاوير و شرح آن ادامه مطلب را بخوانيد.
قاب تاریخ 1
از راست: شهید سیدمجتبی هاشمی فرمانده مدافعان کوی ذوالفقاری، نفر وسط ناشناس و نفر آخر مصطفی سراندیب از مدافعان بومی آبادان - زمان: 5 مرداد 1360 . مکان: آبادان. عکاس: محسن شاندیز / ایرنا
قاب مشاهیر 1
قسمتهایی از کتاب کاخ تنهایی خاطرات ثریا اسفندیاری (قسمت 42)؛ ملکه! کلمهایست آمیخته با رویاها. در وهم، خادمان با لباس رسمی شمعدان در دست به سبک فرانسوی را در يك ضیافت باشکوه میبینم و يك پيراهن فراخ که دنبالهاش، ضمن رقص روی آهنگ والس وین به روی رنگ تیره پارکت يك تالار باشکوه بزرگی و روشن با چهلچراغها، سائیده میشود. جواهر فراوان که به درخشیدن … میافزاید. تن شستن در شیر الاغ در يك وان از مرمر که انتهایش شکل گردن و سر تو را دارد.
منظرهای مهتابی معطر به گل یاس و يك اسب سفید که در پرتو مه لطيف صبحگاهی شیهه میکشد و به روی دو پا برمیخیزد و نیز سیل خندههای ناشی از خوشحالی و خوشبختی … نه، برای من ملکه شدن چنین رویاهایی را دربر نداشت!… هر صبح ساعت ۹ از خواب بیدار میشوم، شاه بدون اینکه بیدارم کند، به کاخ مرمر یا برای کار، به دفترش رفته است. پس از کارهای روزمره در اتاق شاهی، محمدرضا به من ملحق میشود…
سپس يك ليوان آبمیوه و يك نان سوخاری میخورد و يك فنجان چای؛ در حال ورانداز کردن مطبوعات بینالمللی: فارسی، آلمانی، فرانسوی، انگلیسی و آمریکایی؛ ساعت نه و نیم من صبحانهام را در تختخوابم صرف میکنم. در سالن مجاور يك خدمتکار مشغول آماده ساختن حمام است، در حالی که خدمتکار دیگری لباسی را که باید در این روز بپوشم حاضر میکند:
« علیاحضرت، کت و دامن سورمهای را آماده کردهایم!…» و حالا نوبت آرایشگر است که مدتی برس را در موهای درهم و گره خورده و صاف من بچرخاند… با موهای شانه خورده و صورت آرایش شده و هیکل آراسته، وارد دفتری که مجاور با اتاقم است میشوم. محسن قراگزلو رئیس دفترم همراه با منشیها منتظر من هستند. قراگزلو برنامه روز را جلویم میگذارد. يك ماشيننویس نامههای رسیده را میگشاید و آنها را مرتب میکند . ادامه دارد…
قاب مشاهیر 2
ابتهاج در ۸سالگی از زمان مرگش با خبر شد؛ هوشنگ ابتهاج گفته است: هشت، نُه ساله بودم که یکی از همکلاسیهایم از من و دو نفر دیگر میخواهد نام خود و نام مادر و نه پدر را روی یک برگ کاغذ بنویسیم تا شب هنگام نزد پدر برد و آیندۀ ما را پیشگویی کند. آن مرد گویا روحانی و اهلدل بوده و چند مورد را برای هر یک مینویسد. سایه میگوید، چون از آن دو نفر بعدها جدا شدم نمیدانم آنچه دربارۀ آنان گفته بود، تحقق یافت یا نه.
اما دربارۀ من گفته یا نوشته بود که آیندۀ تو با «سخن» گره میخورد. وقتی دو مورد اول محقق شد و دیدم مرا با شعر و موسیقی میشناختند و دور و برم هم شلوغ است. وقتی ۴۹ ساله شدم به یاد سومی افتادم و ترسیدم! چون خیال میکردم ۹۴ که خیلی دور از دسترس است، چون زمان ما ۷۰ سال هم زیاد بود و احتمالا نوشته یا گفته بوده ۴۹، ولی همکلاسی ما به اشتباه نوشته ۹۴ و خیلی مراقب بودم اتفاقی برای من نیفتد که یک وقت در ۴۹ سالگی از دست بروم!»
سایه این خاطره را روزی در اتومبیل و در بازگشت از مطب پزشکی در میدان آرژانتین تهران برای دکتر شفیعی کدکنی نقل میکند و استاد میگوید: آن دو مورد که محقق شد (هم سخن و هم فرزند و خانواده) پس این سومی هم میشود و همان ۹۴ سال درست است. سایه هم در پاسخ میگوید: البته اگر نوع رانندگی شما پیشگویی را باطل نکند! سایه درباره احمد شاملو گفته است: وقتی شاملو مُرد من در مراسمش گریه کردم. یکی از دوستان به من گفت سایه گریه میکنی؟ فکر میکرد من نباید برای شاملو گریه کنم! گفتم این چه حرفی است؟
من برای کدام یک از رفقایم مرثیه ساختهام؟ مهدی اخوان، شاملو، کسرایی، شهریار؟ درد نبودن اینها چنان برای من عظیم است که اصلاً کلمه پیدا نمیکنم. هوشنگ ابتهاج میگوید: آزادیاش از زندان در سال ۱۳۶۳ بعد از نامه محمدحسین شهریار به آیتالله سیدعلی خامنهای، رئیسجمهور وقت بوده است. شهریار در این نامه نوشته بود: وقتی سایه را زندانی کردند، فرشتهها بر عرش الهی گریه میکنند. ابتهاج یک سال بعد از زندان آزاد میشود.(ایرنا)
قاب تاریخ 2
آخرین ملاقات باشاه؛ فریدون هویدا در خاطرات خودش که سال ۱۹۸۳ (1362) منتشر شده توضیح میدهد: «سال ۱۹۷۸ محمدرضاشاه آگاه شده بود(…) باید مردم را شریک حکومت بکند.» وی به آخرین دیدار خودش با شاه اشاره کرده و میگوید: «در ماه آوریل ۱۹۷۸(1357) بود شاه از من خواست که یک مأموریت سرّی برای او انجام بدهم. گفت میخواهد در آخر دوره مجلس آن زمان، یعنی تابستان ۱۹۷۹ همه احزاب آزاد بشوند و انتخابات کاملاً آزاد در ایران انجام بگیرد و یک حکومت دموکراتیک مطابق با قانون اساسی ۱۹۰۵-۱۹۰۶ بهوجود بیاید.
شاه دیگر حکومت نکند. مجلس و دولت با مسئولیت کامل کشور را اداره کنند. شاه به من مأموریت داده بود که بروم تحقیق کنم در خارج که چطوری میتوانیم یک هیاتی بدون اینکه به حیثیت مملکت لطمهای وارد شود، یک هیات قابل اعتماد که بیایند نظارت کنند به انتخابات تا ثابت شود واقعاً آزاد انجام میشود.» فریدون هویدا ادامه میدهد که البته من آگاه شدم که دیر شده است…در عکس هم فریدون هویدا نماینده ایران در سازمان ملل مشغول رقص با مگی ترودو، همسر نخستوزیر سابق کانادا و مادر جاستین ترودو نخستوزیر کنونی کانادا هستند. نیویورک- زمستان۱۳۵۶
قاب تاریخ 3
مظفرالدین شاه قاجار به اتفاق عدهای از رجال دربار در مقابل یک آموزشگاه دوچرخهسواری در اتریش؛ او علاوه بر تاجوتخت شاهی و علاقه به تفریح و خوشگذرانی، عشق سفر به فرنگ را هم از شاه شهید به ارث برده بود. او در طول دوران 10ساله سلطنتش در فواصلی نزدیک به هم به اروپا مسافرت کرد. در عصری که خزانه مملکت خالیتر از هر دوران دیگری بود و امور جاریه کشور از طریق استقراض از بانکهای روس و انگلیس درقبال اعطای امتیازات فراوان انجام میشد.


