تقریبا هر روز درباره جنگ سوریه خبرهایی می‌شنویم؛ جنگی فرسایشی و طاقت‌فرسا که حتی امیدی به پایان آن وجود ندارد. اما این مصیبت چطور و چرا به مردم این کشور و حتی کل دنیا وارد شد؟ بیایید با هم تحلیل «مایک ویتنی» نویسنده کتاب «یاس: باراک اوباما و سیاست‌های توهم» را بخوانیم.

به دلیل طولانی بودن متن، به اجبار آن را در دو قسمت منتشر می‌کنیمک

درگیری های سوریه به معنای متعارف کلمه یک جنگ نیست. عملیاتی برای تغییر رژیم است، درست نظیر عملیات های تغییر رژیمی که در لیبی و عراق شاهد بودیم.

به حرکت درآورنده اصلی این کشمکش ها کشوری است که از پایان جنگ جهانی دوم به بعد بیش از ۵۰ دولت مستقل و برخوردار از حق حاکمیت ملی را ساقط کرده است. ناگفته پیداست که منظور ما ایالات متحده آمریکاست.

واشنگتن قهرمان تغییر رژیم های سهل و آسان است، به گونه ای که هیچ کشور دیگری از این جهت به گرد پایش هم نمی رسد. بر این مبنا باید فرض را بر این گرفت که مردم آمریکا این الگوی مداخله و هدف واقعی تبلیغات را متوجه خواهند شد و می دانند چه کسی را باید مقصر بدانند. ولی به هیچ وجه به نظر نمی رسد چنین چیزی رخ دهد و احتمالا رخ هم نخواهد داد. فارغ از اینکه شواهد موجود چقدر می توانند ترسناک باشند، مردم مغزشویی شده آمریکا همواره بر این باورند که دولتشان کار درست را انجام می دهد.

ولی ایالات متحده در سوریه کار درست را انجام نمی دهد. مسلح کردن، آموزش دادن و کمک مالی به افراط گرایان مسلمان- که موجب مرگ نیم میلیون انسان، بی خانمانی ۷ میلیون نفر دیگر و تبدیل کردن کشور به یک برهوت بی سکنه شده -کاری نادرست و غیراخلاقی است. آمریکا می خواهد یک رژیم دست نشانده خود را در دمشق بر سر کار آورد تا بتواند امنیت راهروهای خطوط انتقال انرژی را به سمت شرق تامین کند و بر انتقال منابع ارزشمند انرژی از قطر به اتحادیه اروپا نظارت داشته باشد و اطمینان یابد که این ذخایر همچنان بر اساس دلار آمریکایی ارزشگذاری می شوند که طی بازچرخه ای مالی، به خزانه داری و دارایی های مالی آمریکا باز می گردند. این دستور کار اساسی حفظ سلطه آمریکا در خاورمیانه و گسترش قبضه امپریالیستی این کشور بر قدرت جهانی در آینده محسوب می شود.

جنگ در سوریه زمانی آغاز نشد که معترضان در بهار سال ۲۰۱۱ ارکان قدرت دولت بشار اسد را به لرزه انداختند. این روایت از رویدادها اراجیفی مغشوش کننده بیش نیست. جنگ در سال ۲۰۰۰ و زمانی آغاز شد که اسد از پذیرش طرح قطر برای انتقال گاز از قطر به اتحادیه اروپا از طریق سوریه امتناع کرد. همانطور که رابرت اف کندی جونیور در مقاله روشنگرانه اش «سوریه: یک جنگ لوله های نفتی دیگر» توضیح می دهد: «خط لوله ۱۵۰۰ کیلومتری از عربستان سعودی، اردن، سوریه و ترکیه، از طریق ترمینال های توزیع در ترکیه، قطر را مستقیما به بازارهای انرژی اروپایی متصل می کند. خط انتقال انرژی قطر/ ترکیه، امکان سلطه کامل پادشاهی های سنی در خلیج فارس را بر بازارهای گاز طبیعی جهانی فراهم می آورد و قطر، این نزدیک ترین متحد آمریکا در جهان عرب را تقویت می کند.

اسد با امضای «خط لوله اسلامی» پیشنهاد شده از سوی روسیه که همان میادین گاز قطر را از طرف ایرانی اش و از طریق سوریه تا بنادر لبنان متصل می کرد، سلطان نشین های سنی خلیج فارس را بیش از پیش عصبانی کرد. خط لوله اسلامی به جای قطر سنی، ایران شیعه را به تامین کننده عمده بازار انرژی در اروپا تبدیل می کرد و نفوذ تهران را بر خاورمیانه و جهان به شدت افزایش می داد…»

طبیعتا سعودی ها، قطری ها، ترک ها و آمریکاییان از اسد خشمگین شدند، ولی چه کاری از دستشان برمی آمد؟ چگونه می توانستند مانع او از انتخاب شرکای تجاری اش و استفاده از حق حاکمیت ملی اش برای انتقال گاز به بازارها شوند؟»

کاری که از آنها ساخته بود همان کاری بود که هر پدرخوانده مافیایی بر آن تسلط دارد؛ شکستن چند پا و دزدیدن هر آنچه که می خواهد. در این موقعیت ویژه واشنگتن و متحدان دسیسه گرش تصمیم گرفتند یک جنگ نیابتی پنهانی را علیه دمشق به راه اندازند، اسد را به قتل برسانند یا برکنار کنند و این اطمینان را به دست آورند که غول های نفتی غربی بر قراردادهای لوله های انتقال انرژی در آینده تسلط و جریان انرژی به اروپا را در کنترل خود دارند. دست کم این طرحی بود که تهیه شده بود. کندی در مقاله خود ادامه می دهد: «تلگرام ها و گزارش های محرمانه سازمان های اطلاعاتی آمریکا، عربستان و اسرائیل نشان می دهند از همان لحظه ای که اسد از پذیرش خط انتقال انرژی قطر خودداری کرد، طراحان نظامی و اطلاعاتی سریعا مسیری انجام شدنی را برای دستیابی به هدف مشترک تکمیل لوله انتقال گاز قطر/ ترکیه در پیش گرفتند. در سال ۲۰۰۹ بر اساس اسناد ویکی لیکز اندکی بعد از آنکه بشار اسد طرح قطر را رد کرد، سیا کمک های مالی خود را به گروه های اپوزیسیون در سوریه آغاز کرد.»

تکرار می کنم «لحظه ای که اسد طرح انتقال انرژی قطر را رد کرد حکم مرگ خود را امضا کرد.» همین یک کار کاتالیزور لازم را برای به حرکت درآوردن خوی تهاجمی آمریکا فراهم کرد که شکل تکاپویی را به خود گرفت و با سرازیر کردن پول های کلان برای فناتیک های آدمکشی که از سوی سازمان های اطلاعاتی متحد مختلف استخدام، آماده و به کار گرفته شدند، تمدنی پنج هزار ساله را به برهوتی متروک تبدیل کنند.

… ادامه دارد…

آخرین تحولاتجهانرا اینجا بخوانید.