۱۹ شهریور سال ۵۸، آیت الله سیدمحمود طالقانی از رهبران انقلاب اسلامی دار فانی را وداع گفت. ۳۸ سال پس از آن روز، کسانی مرگ او را مشکوک می دانند. موضوعی که از سوی برخی از طرفدارانش و البته فرزندان سید طالقان عنوان شده است.
چه آنکه مهدی طالقانی درباره مشکوک بودن مرگ پدرش گفته است «برخی فکر می‎کردند تا زمانی که طالقانی است در مصدر امور قرار نمی‌گیرند، بنابراین طالقانی نباشد به نفع‌شان است.» او با اشاره به اظهاراتی از پدرش که هر کسی جرات هجمه به آنها را نداشت، این را در کافه خبر خبرآنلاین مطرح کرده بود. مثلا در مورد دیدگاه آیت الله طالقانی درباره حجاب که مورد تایید امام هم قرار گرفت. به گفته او، «بعد از فوت پدر یک عده واقعا هم حسادت و هم کینه نسبت به طالقانی داشتند. کسانی فکر می‌کردند تا زمانی که طالقانی است در مصدر امور قرار نمی‌گیرند».
این سخنان مهدی طالقانی مورد تایید خواهرش طاهره نیز هست که گفته بود «فوت ایشان برای همه فرزندان مشکوک بود».

**** کار، کار انگلیس‎هاست؟
محمدمهدی جعفری، از نزدیکان آیت الله طالقانی تردید آمیز بودن مرگ آیت‌الله را از زوایه دیگری می‎نگرد. او معتقد است که آیت الله طالقانی به مرگ طبیعی از دنیا رفته است اما یکی از تردیدها را بررسی می کند و به خبرنگار خبرآنلاین می گوید: «‌در اصفهان فردی به نام دهقانی مرتد شده بود و بعد از اینکه به مسیحیت گرایش پیدا کرد، کشیش شد. او که به جرم جاسوسی برای انگلیس محاکمه می‌شد در پرونده‌اش از ماده‌ای سخن گفته بود که انگلیسی‌ها با آن توتون سیگار را آغشته می‌کنند. آنگونه که او می گفت فرد بعد از استعمال آن بعد از ۴۸ ساعت دچار سکته قلبی می‌شود. نشانه‌هایی که او داده بود هم به مرگ دکتر شریعتی می‌خورد و هم به مرگ آیت‌الله طالقانی. آیت‌الله طالقانی یک قوطی داشت که توتونش را در آن می‌ریخت. کاغذی به اندازه سیگارهای قدیمی «هما» داشت و خودش سیگارش را می‌پیچید و داخل چوب سیگار قرار می‌داد و می‌کشید. البته این قوطی دست کسی نبود که بتواند آن را آغشته کند.»
محمد مدیرشانه‌چی، رئیس دفتر آیت‌الله که در در شب آخر زندگی آیت الله طالقانی همراه او بوده است اما برخلاف جعفری تردیدهایش را باقی نگه داشته است. تاریخ ایرانی از زبان او روایت کرده: «سفیر شوروی آمد و صحبت‌ها شروع شد. سیگار کشیدن برای آقای طالقانی مضر بود و دکتر ایشان را اکیداً نهی کرده بود. اما ایشان وسط مذاکرات دو تا سیگار کشید. سومی را که خواست بکشد، من به بهانه این که می‌خواهم چیزی در گوش ایشان بگویم، رفتم و سیگار را خاموش کردم و با خودم آوردم. سفیر شوروی این را دید و خنده‌اش گرفت. من تا حدود ۱۲ شب آنجا بودم. حال ایشان هم سرجا بود و حتی آمد و تا در خانه، ما را بدرقه کرد، چیزی که کمتر سابقه داشت و معمولا در اتاق می‌ماند. ایشان آن شب تنها بود. زن و بچه‌اش که رفته بودند مشهد و محمد، پاسدار ایشان را هم که همیشه بود، آن شب ندیدم. در واقع ایشان بودند و خانوادۀ چهپور. فردای آن روز که خبر درگذشت آقا را شنیدم سراغ چهپور را گرفتم، گفتند رفت دنبال دکتر شیبانی! ایشان که آمد، گفتم: این دور و اطراف سه تا بیمارستان هست. بعد هم تو چرا سریع به من که همسایه‌ات هستم خبر ندادی؟ گفت: اولاً اگر به تو خبر می‌دادم چه کار می‌خواستی بکنی؟ ثانیاً هر دکتری را هم که نمی‌توانستم بالای سر ایشان بیاورم. این اسباب تردید نه‌تنها برای من که برای خیلی‌ها شد که به هر حال این امکان وجود داشت که در چنین شرایط حساسی بهتر و سریع‌تر عمل شود.»

**** روایت هایی از مرگ طبیعی
مجله «یادآور» اما چندین سال پیش روایت‎هایی از آخرین شب زندگی مرحوم طالقانی منتشر کرد که نتیجه روایت ها برخلاف شبهه فرزندان اولین امام جمعه انقلاب است. هاشم صباغیان به ناراحتی های جسمانی آیت الله طالقانی اشاره کرده و می گوید: «ایشان ناراحتی قلبی داشت، دیابت هم داشت، سیگار هم می‌کشید. جالب بود، می‌دانست مهندس بازرگان از سیگار خوشش نمی‌آید، جلسه که داشتیم می‌گفت: «من می‌روم بیرون سیگار می‌کشم.» به نظر بنده مرگ ایشان طبیعی بود. پزشک هم آوردند و تشخیص داد که سکته کرده‌اند. در مورد شخصیت‌های بزرگ این نوع شایعات طبیعی است.
در همین مجله اکبر بدیع‌زادگان برادر شهید علی‌اصغر بدیع‌زادگان و از اعضای دفتر آیت‌الله طالقانی هم می گوید: وقتی از مرگ آیت‎الله طالقانی با خبر شدم خود را به دفتر او رساندم. خانۀ ما در خیابان زرین نعل بود. از آنجا شروع کردم به دویدن! کمی بعد دیدم ماشینی بوق می‌زند. برگشتم دیدم برادرم است. با او رفتم خانۀ آقای چهپور و دیدم بله، صحت دارد. یک عده می‌گفتند در دست دادن سفیر روس با آقا اتفاقی افتاده و…، ولی اصلا این چیزها نبود. از نظر حفاظت که محمد ترکان، محافظ ایشان، همیشه پشت در اتاق آقا می‌خوابید. ساختمان آقای رضایی آسانسور داشت. هر وقت آقا آنجا می‌رفتند، او در آسانسور می‌خوابید که اگر کسی روشن کرد و خواست بالا بیاید او بفهمد. این قدر فدایی آقا بود. من نمی‌توانم مرگ مشکوک را قبول کنم.

تازه‌ترین تحولاتسیاسیرا اینجا بخوانید.