یادداشت| عاشقترین دستهای این زمستان!
یادداشت| عاشقترین دستهای این زمستان!
پوزش پرغصه ما پدر و مادرهای مریم و محمد را بپذیرید بچهها عهدشکنی کردند و از هم جداشدند
دنده عقب| وقتی روز تولد جنبه ناموسی داره!
فقط عادت به تبریکهای تو ندارم. کلا عادت ندارم این روز زنگ بزنی. احساس بدی پیدا کردم ...
یادداشت| فارسی شکر است اما...
از دست همکارهایی که املا و انشا بلد نیستند و حتی یک ایمیل درخواست به زبان فارسی نمیتوانند بزنند، عاصیام اما...
روزنامهخوانی در شصت سال پیش | تراژدی زوج عاشق در خیابان آیزنهاور
لیل هراسان از محل کار خود به سمت خانه میراند و آنجا میبیند که زنش ...
یادداشت آنالی اکبری| فردا در جهان مردگان
تصویر آینده آدمهایى که مردهاند و زمان برایشان متوقف شده است...
باشگاه مشتزنی| مواجهه عریان با «بی پولی»
دردهای دانشجویی همه با درد بیپولی قوام میگیرد و بزرگ میشود و رنجش از لبه تیز وارد قلب میشود
باشگاه مشتزنی| در راه ماندگان درمانده!
حالا بعد از ۴۰ سال نه میتوانیم بخوانیم و نه پولدار شویم!
یادداشت| بر خوردن؛ از چه کسی بنویسم به او بر نخورد؟!
تصمیم گرفتم نقدی درباره روسری لوئیویتون یا کفشهای قرمز معاون فلان وزیر بنویسم، دیدم به دوجین دوست و دشمن بر میخورد
باشگاه مشتزنی| درد دلت را به سنگ نگو!
وقتی «مهدی حاجمحمد» را بدون اجازه خانواده احدی در قبر مشترکی با او خواباندند ...
یادداشت| 98 تمرین برای نوشتن
راهکارهای لاپلانت فوقالعادهاند؛ از محدودیت در نوشتن گرفته تا تمرینهایی خلاقانه و ساده
