یادداشت| مثل سکوت، کنار زندگی نشسته است!
یادداشت| مثل سکوت، کنار زندگی نشسته است!
بساط بانوی سکوت، چیزهایی از حداقل نیازهای زنانه مثل شانه، چند گل سر، چند ده دانه سنجاققفلی و چند جوراب است
قصه های گمشده | خبط بزرگ رضاشاه علیه منافع ملی
رضاشاه در ششم آذر 1311 و در جلوی چشمان حیرتزده تیمورتاش و فروغی و داور کل قرارداد دارسی را در آتش بخاری انداخت
دنده عقب| جوگیر شدن برای نوشتن خاطرات
کلا نمیدونم چرا اون موقعها این خاطرهها رو مینوشتم و باز هم نمیدونم چرا نسوزونده بودمش
۵ نکته که از جشنواره فیلم فجر امسال دستگیرم شد
شوخی جنسی، دو تا بازیگر کمدی که لورل و هاردیوار جفت یکدیگر باشند، زنی که ...
باشگاه مشتزنی| ما برای زیستن جریمه شدیم!
نفرین بر جاده اگر معنایش جدایی باشد!
باشگاه مشتزنی| سر کوچه دَردار، شوفر ماشینو نگهدار!
برخلاف من و سلنا که دیگر میانهای با جادههای قدیمی نداریم شوفرهای قدیمی عاشق بالفطره جادهها بودند
آشفتگی در پوشش هنرمندان در جشنواره فیلم فجر
از پالتوهای یقهبرگردان تا شلوار جین زانو انداخته
ماجرای« فرهنگشو» | مهمانی در یک فضای سادومازوخیستیک محض!
این نمایش یوتیوبی بخشهای مختلف دارد اما مهمترینش دعوت از مهمانان و طرح پرسشهایی صریح و رک و پوستکنده است
قصه های گمشده| مرگ پرویز در آپارتمان خیابان جردن
روزگاری بود که حتی کابارههای مشهور تهران برای رزرو یک ساعت تکنوازی او با هم رقابت میکردند...
یادداشت| قندیل پشت چراغ قرمزها ایستاده است
آیا همه کودکان خیابانی که چون بینوایان درمانده چروک وتیره شدهاند، باد آنان را ازحاشیههای شهر به وسط شهر آورده است؟
